تبلیغات
او خواهد آمد - به مناسبت ده کرامت ..حكومت و سیاست در سیره امام رضا (ع )..
 
او خواهد آمد
ما منتظر ظهور مهدی فاطمه (علیه السلام) هستیم ** تعجیل در ظهورش صلوات **
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فدایی رهبر
مطالب اخیر
نویسندگان

به نام خدا

حكومت و سیاست در سیره امام رضا (ع )

آن چه در حیات سیاسى امام هشتم (ع ) قابل توجه و دقت است ، مسئله ى خلافت و ولایتعهدى است كه از طرف مأمون الرشید خلیفه عباسى به آن حضرت پیشنهاد شد و آن حضرت از پذیرفتن خلافت سرباز زد، و ولایتعهدى مأمون را به كراهت پذیرفت .

داستان آن به اختصار به روایت ابوصلت هروى چنین است : وى مى گوید: در مرو، خدمت امام رضا (ع ) بودم و مامون به آن حضرت گفت : اى فرزند رسول خدا (ص ) فضیلت ، علم ، زهد؛ پارسایى و عبادت تو را مى دانم ، و تو را در امر خلافت از خود شایسته تر مى دانم ، مى خواهم خود را از خلافت عزل كنم و به تو بسپارم و به تو بیعت نمایم . امام (ع ) فرمود:

<اگر خلافت را خدا براى تو قرار داد، روا نیست لباسى را كه خدا در قامت تو راست كرد، بیرون كنى و به دیگران بدهى ، و اگر از آن تو نیست چگونه آن را به من مى سپارى ؟>.

مأمون گفت :

<چاره ى ندارى جز آن كه بپذیرى !>.

امام (ع ) فرمود:

<هرگز این كار را نكنم ، مأمون بالاخره از اصرار خود ناامید گردید>.

مأمون گفت :

<وقتى كه خلافت را قبول نمى كنى ، پس ولایتعهدى مرا قبول كن >.

امام رضا (ع ) فرمود:

<پدرم از پدرانش روایت كرد كه من قبل از تو مى میرم و با زهر شهید مى شوم >.

مأمون اصرار كرد و امام (ع ) اباء ورزید، تا آن كه مأمون امام را تهدید كرد كه اگر ولایتعهدى مرا نپذیرى ، گردنت را مى زنم ، امام (ع ) قبول كرد به این شرط كه عزل و نصب نكند، و عملاً كارى را انجام ندهد، و سنت و شیوه اى را تغییر ندهد، و از دوربه حیث یك مشاور باشد، و مأمون با این شرط موافقت كرد.

این جا جاى این پرسش است در صورتى كه امامان شیعه ولایت و حكومت را حق خود مى دانستند و براى بدست گرفتن قدرت سیاسى تلاش مى كردند، پس چرا وقتى كه مأمون خلافت را به آن حضرت پیشنهاد مى كند، حضرت از قبول آن امتناع مى ورزد؟ و ولایتعهدى را با اكراه مى پذیرد و شرط مى كند كه در امور مملكتى دخالت نكند؟

بى تردید كه خلافت و ولایتعهدى امر عظیمى بود كه دل ها بخاطر آن افسوس مى خورد، و براى انسان هاى آزمند، چه آرزوى بالاتر از این منصب است كه حاكمیت بر همه ى جهان اسلام را پیدا نماید، و در هر جمعه و جماعات و منابر او از یاد شود، خصوصاً علویون كه در عصر بنى امیه و بنى عباس براى بدست گرفتن زمام حكومت در حال شورش و انقلاب بودند، ولى هم اكنون كه خلافت اسلامى دو دستى به سید و آقاى آن ها تقدیم مى شود، چگونه از پذیرفتن آن سرباز مى زنند؟

این وضعیت شك و سؤال را در دل ها بر مى انگیزد، در حالى كه همه ى مردم به اعلمیت ، اورعیت ، افضلیت و شایستگى امام براى خلافت اذعان داشتند، خصوصاً شیعه ها كه امام را معصوم مى دانستند، خصوصاً وقتى مأمون خلافت را پیشنهاد كرد، براى عامه ى مردم ثابت شد كه امام از هر كسى سزاوارتر به خلافت است . پس حتماً در پشت پرده رازها و رمزهایى است كه امام (ع ) آن را مى داند و مردم نمى دانند. تحلیل این قضیه درایت سیاسى امام (ع ) را به خوبى روشن مى كند، كه آن حضرت با شیوه ى كه در پیش گرفت ، مأمون را كه داراى نبوغ سیاسى بى نظیرى بود، كاملاً شكست داد، و تمامى نقشه هاى سیاسى او را نقش بر آب كرد، تا آن كه مأمون آن حضرت را به شهادت رساند.

جاى این پرسش هم هست كه مأمون چرا خلافت و ولایتعهدى را براى امام هشتم (ع ) پینشهاد كرد؟ آیا این پیشنهاد صورت واقع را داشت یا یك بازى سیاسى بود كه مأمون مى خواست از آن براى استحكام پایه هاى حكومت خود بهره گیرى نماید؟
آیا بنى عباس كه همه ى شورش هاى علیه خود را سركوب كردند، ابومسلم خراسانى را كه براى استقرار و استحكام حاكمیت آن ها ششصد هزار نفر را بخاك و خون كشیده ، از دم تیغ گذراند و با خاندان برمك چه كرد، امكان دارد كه با اخلاص و صداقت دست از خلافت بردارند؟

مأمون كه به خاطر مسئله ى خلافت با برادرش امین جنگ داشت ، آیا قابل باور است كه یكسره دست از همه ى امتیازات بردارد، و از اداره ى امور ممكلت منصرف شود و به گوشه ى بنشیند و به كارهاى شخصى خود بپردازد؟ پى بردن به عمق قضیه ایجاب مى كند كه اولا منظور و هدف مأمون را از پیشنهاد خلافت و ولایتعهدى بدانیم ، وانگهى عكس العمل امام رضا (ع ) را:

اما اول : هدف و منظور مأمون را باید از خود او بشنویم ، عده ى از عباسیان و دیگر پیروان مأمون بدو گفتند: اى امیرالمؤمنین (ع ) چرا مى خواهى كه افتخار عظیم خلافت را از خاندان بنى عباس خارج كرده و به خاندان على (ع ) برگردانى ؟
با این كار خود مقام على ابن موسى (ع) را بالا بردى و مقام خودت را پایین آوردى ، و خود را به تباهى افكندى ؟ آیا هیچ كسى نسبت بخودش و حكومتش مانند تو جنایت مى كند؟ مأمون گفت : به چند دلیل دست به این عمل زدم :

1 قدكان هذا الرجل مستتراً عنّا یدعوا الى نفسه ، فاردنا نجعله ولى عهدنا لیكون دعائه لنا. یعنى : <این مرد بشكل پنهانى مردم را بسوى خود مى خواند؛ و من او را ولیعهد خود كردم تا مردم را به سوى من دعوت نماید>. مأمون مى خواست با آوردن امام (ع ) در تشكیلات عباسیان ، فعالیت هاى آن حضرت را محدود كند، تا امام نه براى خود بلكه براى خلافت از مردم دعوت كند، و این استقلال آل على را از بین مى برد.

2 ولیعترف بالملك و الخلافة لنا. یعنى : <تا بحكومت و خلافت ما اعتراف نماید>. قبول ولایتعهدى و راه یافتن ]؛5 امام هشتم (ع ) در دستگاه خلافت ، از دیدگاه عامه ى مردم ،اعتراف به مشروعیت حكومت بنى عباس بود و این امتیاز بزرگ براى آن ها بود و در این صورت مخالفت ها و مخاصمت هاى علویان ، خودبخود بنفع عباسیان حل مى شد.

3 ولیعتقد فیه المفتونون به انه لیس مما ادعى فى قلیل ولاكثیر. یعنى : <تا شیفتگانش از وى روى گردان شوند، وباور كنند كه او آنچنان كه ادعا داشت ، نه كم و نه زیاد هیچ ندارد>. مأمون مى خواست با تحمیل ولایتعهدى ازمقام و منزلت معنوى امام (ع ) كاسته شود، و حضرت رضا (ع ) از نفوذ كلام بماند، و از چشم اطرافیانش ساقط شود، و دیگر كسى او را به عنوان یك چهره ى مقدس و منزه نشناسد، و در نتیجه اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت ضعیف شده و اعتمادشان سلب گردد، چه خلافت از نظر مردم نوعى آلودگى تلقى مى شد، و وارد ساختن یك انسان مهذب در آن ،باعث تنزل و سقوط اجتماعى او مى گردید، از این جهت بود كه به آن حضرت اعتراض كردند، و حضرت فرمود: قد علم الله كراهتى .

4 و قد خشینا ان تركناه على تلك الحال ان ینتفق علینا منه مالانسده و یأتى علینا منه ما لا نطیقه . یعنى : <ترسیدم از آن كه اگر او را بحالش واگذارم ، چنان رخنه ى دركار ما پدید آورد كه نتوانم آن را سد كنم ، و چنان مشكل براى ما خلق كند كه تاب نیاورم >. با این روش مى توانست فعالیت هاى امام را زیر نظر بگیرد، از این رو، مراقبان و محافظان زیاد بر او گماشته بود، تا اخبار امام رضا (ع ) را به سوى برسانند>. والان اذا فعلنا به ما فعلنا و اخطئنا فى امره بما اخطائنا و اشرفنا من الهلاك بالتنویه به على ما اشرفنا، فلیس یجوز التهاون فى امره ، ولكنا نحتاج ان نضع منه قلیلاً قلیلاً حتى نصوره عند الرعیة بصورة من لا یستحق لهذا الامر، ثم ندبر فیه بما یحسم علینا مواد بلائه .

یعنى : <حال كه در كار خود مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او، در لبه ى پرتگاه قرار داده ام ، نباید درباره وى سهل انگارى كنیم ، بدین جهت باید كم كم از شخصیت و عظمت او بكاهیم ، تا او را پیش مردم بصورتى درآوریم كه از نظر آن ها شایستگى خلافت را نداشته باشد، سپس درباره ى وى چنان چاره اندیشى كنیم كه از خطرات او كه ممكن است متوجه ما شود، جلوگیرى كرده باشیم >. 5 خاموش ساختن شعله هاى خشم و اعتراض مخالفین خصوصاً علویان ، و وانمود ساختن علاقه و محبت خود نسبت به آل على (ع ) براى جلب حمایت علویان هدف دیگر مأمون بود. زیرا شعله هاى جنگى كه بین امین و5 مأمون بر سر خلافت برافروخته شده بود، اكثریت عباسى ها و شیعیان از امین پشتیبانى مى كردند، خصوصاً مخالفت شیعیان خراسان كه بیشتر نابودى مأمون را تهدید مى كرد، و شورش هاى دیگرى در كوفه و بصره و مدینه و مكه ، علیه مأمون محسوس بود، مأمون این وضعیت را كه درك كرد، هیچ وسیله اى كه براى بقاى حكومت او نافع باشد ندید، جز آن كه تظاهر به شیعى بودن كند، بدین سبب امام را به قبول ولایتعهدى مجبور كرد و مردم را به دوستى او مى خواند و پول رسمى را بنام او سكه مى زد و بدین وسیله شعله هاى خشم مردم را فرو مى نشاند. و خود مى گفت : <ما ظننت ان احداً من آل ابیطالب یخافنى بعد ما عملته بالرضا> یعنى : <گمان نمى كنم بعد از آن كه رضا را ولیعهد خود قرار دادم ، از احدى از آل ابوطالب بترسم >.1

عكس العمل امام هشتم (ع )

مأمون از امام (ع ) دعوت كرد كه با خانواده و دوستان خود بیاید، تا وانمود سازد كه پیشنهاد خلافت به او امر جدى است ، و طبیعت قضیه یعنى تسلیم شدن حكومت اقتضاء دارد كه امام در مرو، دیر بنماند، پس باید با خاندانش باشد، اما امام (ع ) تنها آمد، و چنین رفتارى بى تردید مى توانست كسانى را كه از مسایل سیاسى آگاهى داشتند، بخصوص شیعیان را كه در ارتباط مستقیم با امام بودند، متوجه سازد كه اما اجباراً این مسافرت را پذیرفته است .2

امام (ع ) با علم و آگاهى مخصوصى كه داشت ، تاكتیك هاى مأمون را مى دانست كه مأمون فقط براى استقرار پایه هاى حكومت خود او را مى خواهد اما همین كه حكومت او استحكام یابد، مأمون كار خود را مى كند، لذا از قبولى پیشنهاد خلافت سرباز زد، و قبولى و لایتعهدى ماه ها بطول انجامید تا آن كه امام تهدید شد و ازروى اكراه و اجبار آن را پذیرفت . ریان مى گوید: بر امام رضا (ع ) وارد شدم و گفتم : یابن رسول الله (ع ) مردم مى گویند: تو با این زهد و تقوا چرا ولایتعهدى مأمون را قبول كردى ؟ حضرت فرمود: خدا مى داند خوش نداشتم ، ولى خود را در معرض قتل مى دیدم پس قبول كردم واى بر این ها مگر نمى دانند كه یوسف نبى كه فرستاده خدا بود، وقتى كه مضطر شد، تسلط بر دارایى مملكت را براى خود پیشنهاد كرد و گفت : < اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم > .3

مأمون برخلاف شرطى كه از امام قبول كرده بود، مى كوشید كه امام (ع ) را در صحنه بكشاند، و از او براى خاموش كردن غائله ها بنفع خود استفاده نماید، و امام (ع ) شرط را به یاد او مى آورد. مأمون از امام (ع ) خواست كه نامه ى به دوستانش كه كار را بر مأمون سخت كرده بودند، بنویسد و آنان را به آرامش بخواند، امام (ع ) فرمود : من شرط كرده بودم كه در امور مداخله نكنم ، و ازروزى كه ولایتعهدى را پذیرفته ام چیزى بر نعمتم افزوده نگشته است .

قبولاندن این شرط همه ى فرصت هاى مأمون را از بین برد، و به هدف هایى كه مى خواست به آن برسد، نرسید.
مأمون مى خواست امام (ع) را در كارهاى خود شریك نماید، و امام با عدم قبولى مسؤولیت ، وضعیت ناهنجارى را كه محصول دو قرن بود، نپذیرفت .4

 امام (ع ) در نیشابور در برابر ازدحام عظیمى ، حدیثى را كه سلسله ى سند آن را به پیامبر مى رساند، خواند، و در آن توحید را كه اساس عقیده و حیات است ، مطرح كرد و خود را بعنوان شرط توحید مطرح نمود، و با این گفتار مشروعیت حكومت بنى عباس را زیر سؤال برد، و این ضربه ى بزرگ دیگرى بود كه به مأمون وارد مى شد، زیرا منظور از این شروط كه موجب تمامیت توحید است ، نه خلافت است و نه ولایتعهدى ، چون تا هنوز امام این منصب را بعهده نگرفته است ، بلكه منظور از این شرط امامت و ولایت است .5

امام رضا (ع ) فرمود:

<مأمون چیزى به من نداده است و آن چه را به من پیشنهاد مى كند حق من است >.6

در كیفیت بیعت ، اثبات كرد كه مأمون كه خود را امیرالمؤمنین و خلیفه ى رسول الله مى داند، تازه جاهل به احكام است حتى عقد آن چه را به امام سپرده است ، نمى داند. و امام در این مجلس بزرگ دست خود را طورى گرفت كه پشت دست طرف خودش باشد و روى دستش طرف مردم ، مأمون گفت : دستت را دراز كن تا مردم بیعت كنند، حضرت فرمود: جدم رسول خدا (ص ) این چنین بیعت مى گرفت ، پس مردم بیعت كردند. و قال الناس كیف یستحق الامامة من لایعرف عقد البیعة. كسى كه عقد بیعت را نمى داند چگونه مستحق امامت باشد؟ 7

امام (ع ) در وثیقه ى ولایتعهدى نوشت :

<ان الله یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصدور>.

<خواست نظرها را متوجه بسازد كه كار به خیانت علنى كشانده خواهد شد>. 8
این اقدام امام (ع ) حقانیت امامت ائمه (ع ) و بطلان خلافت خلفاى پیشین را به اثبات رساند، و امام در خطبه اش فرمود:

<سپاس خداى را كه براى ما آن چه را كه مردم از بین برده بودند، حفظ كرد و آن چه را پست و بى مقدار كرده بودند، بالا برد، چنان چه هشتاد سال بر منبرهاى كفر، مورد سب و سرزنش قرار گرفته بودیم ، فضایل و مناقب ما را ازمردم پوشیده نگهداشتند، و اموال هنگفتى براى دروغ بستن به ما، به مردم داده بودند، و با تمام این احوال ، خدا براى ما جز بلندى نام نخواست ، و فضیلت ها را آشكار فرمود>.9

و این فرموده ى امام (ع ) كه :

<امیرالمؤمنین كه خدا او را در رفتن راه راست كمك كند و در استقامت امرش توفیق دهد، از حق ما آن چه دیگران انكار كرده بودند، به رسمیت شناخت و مرا به ولى عهدى برگزید، و اگر من پس از او زنده ماندم ، ریاست كل را بعهده خواهم داشت >.

گرفتن اعتراف است از مأمون به آن كه خلافت حق اهلبیت است و یكى از نكات اصلى مسئله كه امام (ع ) آن را دنبال مى كرد، همین موضوع بود. 10

مأمون با تشكیل جلسات علمى و دعوت فقها، متكلمین ، اهل حدیث و... از طرفى علم دوستى خود را وانمود مى ساخت ، اما منظور اصلى او این بود كه شاید مسئله ى مشكلى متوجه آن حضرت شده و او را از پاسخ ناتوان بسازد، و بدین وسیله او را بى اعتبار نماید، ولى نتیجه ى معكوس مى داد، و براى همه ثابت شد كه امام رضا (ع ) سزاوارتر به خلافت است به جهت علم و فضلى كه دارد تا آن كه مأمون احساس خطر كرد و او را به فكر انداخت كه امام (ع ) نه تنها درد او را دواء نمى كند، بلكه اوضاع را علیه او تحریك مى نماید، و این به شهادت آن حضرت منجر شد .11

و بالاخره امام على ابن موسى الرضا (ع ) در برابر پیشنهاد مأمون بیشتر از دو راه در پیش نداشت و آن این كه یا باید خلافت را قبول و به رأى خود عمل مى كرد و بما انزل الله حكم مى نمود؛ و از لازمه ى آن این است كه باید در كل نظام تغییرات بوجود بیاورد، و عناصر فاسد را بكلى از دستگاه عزل كرده و عناصر صالح به جاى آن بگمارد، ولى تحقق این كار مشكل بود، زیرا شیعیان هر چند زیاد بودند، ولى آنچنان نیروى تعلیم دیده و وفادارى ]؛5 كه بتوانند مسؤولیت ها را بپذیرند، و از عهده ى كشوردارى خوب بیرون آیند، و در برابر اعتشاشات و مخالفت هاى داخلى مقاومت نمایند، نبودند. زیرا مردم هر چند اهلبیت (ع ) را دوست داشتند، ولى كاملاً تربیت اسلامى صحیح نشده بودند، و از مردمى كه در جو حكومت بنى امیه و بنى عباس تربیت شده و به فرهنگ آنان خو گرفته اند، نباید انتظار داشت كه چنین اصلاحات ریشه دارى را تحمل كرده و از حكم تخلف ننمایند. بگذاریم از آن كه پیشنهاد مأمون از روى صدق و اخلاص نبود، و تهدید بقتل شاهد آنست چه اگر كسى به امامت امام (ع ) به راستى معتقد باشد، او را تهدید بقتل نمى كند و همچنین برگرداندن امام (ع ) از نیمه راه و اجازه ندادن براى نماز عید.

راه دیگرى كه براى امام میسر بود، همین بود كه از خلافت خود را سبك دوش نماید، و ولایتعهدى را بپذیرد با همین شروط كه مطرح كردند و این اصولى ترین روشى بود كه بازى هاى سیاسى مأمون را كاملاً خنثى نمود.


پى نوشتها:

1 بحارالانوار: مجلسى ، محمد باقر، ج 48 ص 134به نقل از علل الشرایع و عیون اخبارالرضا.
2 پیشین ، جعفریان ، ج 2 ص 76به نقل از تاریخ الحكماء: ص 221 حیات امام رضا (ع ): ص 222
3 همان ، ج 2 ص 76به نقل از عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 151
4 همان ، ج 2 ص 74به نقل از عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 168ـ 167
5 شذرات سیاسیه من حیات الائمه (ع ): شبر، حسن ، ص 153به نقل از بحار:ج 49
6 همان ، ج 2 ص 78به نقل از اصول كافى : ج 1 ص 448 عیون اخبار الرضا (ع ): ج 2 ص 219 چاپ
اعلمى ؛ اثبات الوصیة: ص 203
7 یوسف 55
8 پیشین ، مجلسى ، ج 49 ص 155به نقل از كافى : ج 8 ص 151
9 همان ، ص 141به نقل از عیون اخبار الرضا: ص 154ـ 151
10 شذرات سیاسیه من حیات الائمه (ع ): ص 167
11 پیشین ، جعفریان ، ج 2به نقل از عیون اخبارالرضا: ج 2 ص 162،چاپ اعلمى



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:42 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored
subject matter stylish. nonetheless, you command get got
an impatience over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same
nearly a lot often inside case you shield this increase.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:01 ق.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot about this, like
you wrote the book in it or something. I think that you can do with some pics to drive the
message home a little bit, but other than that, this is great blog.
An excellent read. I will certainly be back.
شنبه 14 مرداد 1396 04:06 ق.ظ
Definitely believe that which you said. Your favorite justification seemed to be
on the web the easiest thing to be aware of. I say to you, I certainly get
irked while people consider worries that they
plainly do not know about. You managed to hit the nail
upon the top and also defined out the whole thing without having side-effects , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
جمعه 6 مرداد 1396 10:35 ب.ظ
What's up, its nice paragraph about media print, we all be aware
of media is a enormous source of information.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 12:23 ب.ظ
Hey very cool site!! Man .. Beautiful .. Superb ..
I will bookmark your web site and take the
feeds also? I am glad to seek out numerous useful information right here within the post, we want develop more strategies on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
دوشنبه 18 شهریور 1392 03:41 ب.ظ
سلام گلم , مرسی از مطالب خوبت! جتما بیا انجمن ما اید ادرسشه : http://funport.ir این انجمن ماست واقعا عالیه ... همه چی داره مطالب جوک و طنز , اس ام اس های جدید , گالری عکس , اخبار , صندلی داغ , یه خانواده کامل مجازی تو هم بیا به جمع ما خوش حال میشیم منتظرت هستیم , موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.