تبلیغات
او خواهد آمد
 
او خواهد آمد
ما منتظر ظهور مهدی فاطمه (علیه السلام) هستیم ** تعجیل در ظهورش صلوات **
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فدایی رهبر
مطالب اخیر
نویسندگان

به نام خدا

 

امام علی النقی (هادی) ـ علیه السّلام ـ امام دهم شیعیان جهان است که در نیمه ذی حجه سال 212 هـ. ق در شهر صریا (حومه مدینه) به دنیا آمد. پدرش امام جواد ـ علیه السّلام ـ و مادر گرامیش سمانه نام دارد.[1]
حضرت امام هادی ـ علیه السّلام ـ در 8 سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گردید و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگی در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسیدند.[2]
امامت امام هادی ـ علیه السّلام ـ مقارن با خلافت 6 خلیفه عباسی بود. مقارن بود با 7 سال باقیمانده از خلافت معتصم برادر مأمون، با واثق پسر معتصم به مدت 5 سال، متوکل برادر واثق 16 سال، منتصر پسر متوکل به مدت 6 ماه، مستعین پسر عموی منتصر 4 سال و معتز پسر دیگر متوکل که سه سال خلافت کرد. امام هادی پس از گذشت یک سال از خلافت معتز در سامرا مسموم شده و به شهادت رسید و جسم پاک حضرت در سامرا در خانه مسکونی حضرت مدفون گردید.[3]
نکته مهم در شهادت امام هادی ـ علیه السّلام ـ این است که حضرت در سامراء به شدت تحت نظر بود و به خاطر کنترل بسیار شدید و خفقان حاکم و منع دوستان و شیعیان از دیدار با حضرت و عقوبت سخت متخلفین»[4] حتی نزدیکترین یاران امام نیز از حال و وضع امام بی خبر یا بسیار کم اطلاع بودند. و به همین دلیل است که منابع اشاره دقیقی به نحوه شهادت امام ندارد. منابع فقط شهادت حضرت در زمان معتز را ذکر کرده اند بدون ذکر زمان دستور خلیفه به مسموم کردن و اینکه چه کسانی مأمور این جنایت شدند و چه زمانی این عمل پلید از آنان سر زد و حتی در روز شهادت حضرت هم اتفاق نظر نیست.[5]
امام هادی ـ علیه السّلام ـ در طول دوران امامت خود از سرکشان و حاکمان فاسد بنی عباس رنجها و محنت های زیادی کشید «و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود».
«متوکل وجود امام هادی ـ علیه السّلام ـ را خطر بزرگی برای حکومت خویش احساس می کرد، لذا تصمیم گرفت تا با دو روش هم زمان در یک اقدام از بحرانی تر شدن اوضاع جلوگیری کند. یکی حمله به یاران امام و نابود کردن آثار شیعیان تا حدی که قبر مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ را نیز تخریب کرد و دوم دور کردن امام از مدینه که پایگاه سازمان تشیع بود.[6]
«عبدالله بن محمد فرماندار مدینه از دشمنان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بود و از امام نزد متوکل سعایت می کرد و پیوسته قصد آزار آن جناب را داشت. امام هادی ـ علیه السّلام ـ در نامه ای به متوکل سعایت و دروغگویی او را یاد آوری کرد ولی متوکل که زمینه را برای تبعید امام از مدینه و تحت نظر گرفتن مناسب می دید در نامه ای ظاهرا محترمانه از حضرت خواست به سامرا بیاید»[7]
نامه متوکل رسید و حضرت آماده رفتن به سامرا شد «وقتی آن حضرت به سامرا رسید متوکل ( با آن همه وعده و احترام که در نامه اش بود) یک روز خود را پنهان کرد و آن حضرت را در کاروانسرایی که به کاروانسرای گداها معروف بود فرود آورد».[8]
سپس متوکل دستور داد: «حضرت را کاملا تحت نظر گیرند و خانه شان را محاصره کرده و مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند و حتی ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادی قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا را از داخل و خارج بر حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتی سخت نمود»[9]
این وضعیت جز در حکومت شش ماهه منتصر تا زمان شهادت امام ادامه داشت و در زمان معتز شدت گرفت.
یکی دیگر از سختگیری های متوکل در آزار امام هادی ـ علیه السّلام ـ این بود که «گاه بگاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و آنجا را بازرسی کنند به امید آنکه سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند. لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و ادعیه چیزی یافت نشد»[10]
گاهی متوکل فرمان می داد «حضرت را در هر حالتی که هست به دربار آورند. در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد شد که او مست و لا یعقل در کنار جامها و سبوهای شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود.امام بی توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی به شدت او را سرزنش و ملامت کرد و به نصیحت گویی و یاد آوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می خوارگی و بدکارگی او را محکوم ساخت. متوکل بر آشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند»[11] حضرت روانه زندان شد و «شخصی از حضرت شنید که می فرمودند انا اکرم علی الله من ناقه صالح»[12] و سپس این آیه را خواندند «تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب»[13]
بیش از سه روز نگذشت که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید»[14]
منتصر گر چه بر امام سخت نگرفت ولی این آرامش نسبی امام و شیعیان پس از شش ماه تمام شد و دوباره آزار و حصر و شکنجه و قتل راهکار اساسی خلافت در مقابل شیعیان بود«امام هادی ـ علیه السّلام ـ با حاکمان ستمگر سازش نکرد و آنها از مبارزه منفی و عدم همکاری حضرت هراس داشتند و رنج می بردند تا اینکه تنها راه خویش را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و بدین ترتیب امام هادی ـ علیه السّلام ـ نیز مانند امامان پیشین به مرگ طبیعی از دنیا نرفت بلکه در زمان معتز مسموم گردید».[15]
منابع معتبر و مورخان شیعه شهادت حضرت را در « ماه رجب سال 254 ه.ق»[16] می دانند. مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شهادت حضرت را در روز دوشنبه سوم رجب سال 254 ه.ق می داند[17] گر چه برخی منابع شهادت حضرت را در ماه جمادی الثانی[18] یا 27 رجب[19] نیز ذکر کرده اند
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ زندگانی امام علی الهادی، باقر شریف رضی.
2ـ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
3ـ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
4ـ زندگی پیشوای دهم امام هادی، عقیقی بخشایشی.

----------------------------------
[1] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاّتی، ج2، ص417ـ418؛ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، موسسة امام صادق، چاپ سیزدهم، 1381ش، ص567؛ طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ سوم، ص355.
[2] . شیخ مفید همان، طبرسی، همان.
[3] . پیشوایی، همان، ص612 به نقل از شبلنجی، نورالابصار، ص166؛ شیخ مفید در الارشاد به جای شهادت از لفظ وفات استفاده کرده است.
[4] . عقیقی بخشایشی، زندگانی پیشوای دهم امام هادی(ع)، قم، انتشارات نسل جوان، 1357ش، ص40ـ45؛ ادیب. عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، 1376ش، ص258ـ256.
[5] . سن امام را بین 40 تا 42 سال ذکر کرده اند و روز شهادت امام را یا ذکر نکرده اند یا سوم رجب یا بیست و هفتم رجب و یا در ماه جمادی الثانی ذکر کرده اند که خواهد آمد.
[6] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385ق، ص395؛ پیشوائی، همان، ص571؛ ادیب، عادل، همان، ص256؛ عقیقی بخشایشی، همان، ص53ـ54؛ قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، انتشارات اسلامی، 1371، ص386.
[7] . شیخ مفید، همان، ص435؛ طبرسی، اعلام الوری، همان، ص365؛ قرشی، زندگانی امام علی الهادی، همان، ص386.
[8] . شیخ مفید، الارشاد، همان، ص438.
[9] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، همان، ص 386.
[10] . قرشی، باقر شریف، همان، ص 387.
[11] . قرشی، باقر شریف، همان، ص 387.
[12] . ترجمه: من نزد خدا از ناقه حضرت صالح محترم ترم.
[13] . هود / 56، در خانه هایتان سه روز به آسایش و خوشگذرانی سپری کنید (سپس عذاب الهی خواهد رسید) آن وعده ای است که دروغ نخواهد بود.
[14] . طبرسی، اعلام الوری، همان، ص363؛ عماد الدین طبری، مناقب الطاهرین، تهران، انتشارات رایزن، 1379، ج 2، ص 827.
[15] . پیشوایی، سیره پیشوایان، همان، ص612 به نقل از شبلنجی، نوار الابصار، ص 166.
[16] . شیخ مفید. الارشاد، همان، ص439؛ طبرسی، اعلام الوری، همان، ص355؛ پیشوائی، همان، ص567.
[17] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، مجموعه نفیسه، ص56.
[18] . عقیقی بخشایشی، همان، ص90 به نقل از قندوزی، شیخ سلیمان بلخی، نیابیع المودة، بیروت، ج3، ص14.
[19] . عقیقی بخشایشی، همان، ص112.

 

شهادت امام هادی (علیه السلام ) تسلیت باد - صلوات



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392

به نام خدا

جواز دل شكستن

جناب حاج فتحعلی تعریف كردند:
یك روز آقای دكتر ... نزد آقای مجتهدی آمده و گفت: آقا جان یك باب مغازه دارم كه آن را اجاره داده‌ام، اما موجر چند ماهی است كه از پرداخت اجاره آن خودداری كرده و می‌گوید استطاعت پرداخت مال الإجاره را ندارم، اجازه می دهید علیه او اقدام كنم؟
آقا سكوت كرده و حرفی نزدند، روز بعد كه آقای دكتر می‌خواست خدمت ایشان برسد به او اجازه ورود ندادند، و تا مدت یك هفته آقای دكتر می‌آمد ولی آقا او را نمی‌پذیرفتند. وقتی علت آن را از ایشان سؤال كردم، فرمودند:

بیست سال در بیابانها رفته و خانه به دوش صحراها بودیم تا مبادا دل كسی را بشكنیم و به كسی آزار برسانیم اكنون ایشان آمده است از ما جواز دل شكستن بگیرد.

به خاطر شیر قهر نكنید

جناب بیگدلی تعریف كردند:
در یكی از سفرهایی كه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شده بودیم، روزی برای صبحانه مقداری شیر تهیه كرده و به منزل رفتم، اما طولی نكشید كه بین من و خانواده به خاطر شیر اختلافی پیش آمده و من بدون اینكه شیر را میل كنم با حالت قهرآمیز از منزل خارج شده و به طرف حرم مطهر براه افتادم.

در بین راه به مغازه آقا صادق بستنی فروش كه آقای مجتهدی گهگاهی به آنجا تشریف می‌بردند رسیدم از آقا صادق پرسیدم، آقا تشریف دارند؟
گفت: بله، من هم به مغازه وارد شده و نزد آقا رفتم، در همان لحظه ایشان فرمودند:

خوب است توسلی به حضرت پیدا كنیم، من هم شروع كردم به خواندن چند بیت شعر،
 در همان بین آقای مجتهدی یكمرتبه از جا برخاستند و یك لیوان شیر از آقا صادق گرفته و به من دادند. آنگاه فرمودند:

 آقا جان شما این لیوان شیر را میل كنید و هیچگاه به خاطر شیر با عیالتان قهر نكنید و فوراً این كدورت را برطرف نمایید.

مهربانی با مادر

جناب آقای میرزا هاشم‌زاده نقل كردند:
زمانی كه آقای مجتهدی در یكی از اتاقهای باغ رضوان مشهد بسر می‌بردند، یك روز صبح كه صبحانه تهیه كرده بودند، جوانی را همراه خود به آنجا آوردند و سه نفری صبحانه خوردیم، بعد از صرف صبحانه هنگامی كه آقا تشریف بردند، از آن جوان سؤال كردم، شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه كار داشتید؟

 گفت من بیكار بودم و فكر كردم این آقا در اینجا مشغول كار می‌باشند، لذا از ایشان خواستم كاری به من بدهند تا مشغول آن شوم، هنگامی كه این درخواست را نمودم به من فرمودند:

شما با مادرتان قهر كرده و به اینجا آمده‌اید، مگر صدای گریه او را نمی‌شنوید؟

 همینكه این مطلب را فرمودند، دركمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و بسیار متأثر و متأسف شدم! سپس فرمودند:

 در جیب خود سه تومان پول داری، این مبلغ را هم بگیر و بعد از صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی كن و دیگر او را ناراحت نكن كه خسرالدنیا و الآخره خواهی شد.

دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیها‌السلام)

حجت الإسلام  گل محمدی نقل كردند:
آقای مجتهدی می‌فرمودند:

زمانی كه در مشهد مقدس سكونت داشتم اطلاع پیدا كردم، سیدی از اولاد حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) در كنار خیابان چادری زده و با اهل و عیال خود در آن زندگی می‌كند، با شنیدن این خبر قرار و آرامش از من سلب شد، بعد از تفحص از علت این واقعه متوجه شدم كه این سید یك سال است به علت عدم توانایی مالی نتوانسته است مال الأجاره‌اش را پرداخت كند و صاحب خانه او را بیرون كرده است، و او به ناچار در كنارخیابان چادری زده و در آن زندگی می‌كند.
پس از اطلاع از این مطلب فوراً به سراغ صاحب خانه رفته و مال الأجاره‌ای كه عقب افتاده بود را پرداخت كردم، آنگاه منزلی به مدت یك سال اجاره نموده و هزینه یك سال اجاره را جلوتر پرداخت كردم، سپس نزد آن سید رفتم و كلید خانه را به او تحویل دادم و گفتم این خانه از طرف حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌باشد و اجاره آن تا یك سال پرداخت شده و بعد از آن هم خدا بزرگ است، فقط خدا می‌داند در آن روز چقدر آن سید خوشحال شد، به طوری كه از فرط خوشحالی به شدت اشك شوق می‌ریخت.
همان شب در عالم خواب خدمت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف شدم و آن جناب به پاس اینكه دل سیدی از اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دست آورده‌بودم بسیار به من محبت كرده و علم كیمیا را به من آموختند.

آقای مجتهدی در حالی این حكایت را نقل می‌كردند كه به شدت می‌گریستند و به دوستان می‌فرمودند:

دل ،  دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن آن هم به گونه‌ای كه دست چپ از دست راست باخبر نشود، از مهمترین اعمال سلوك الی الله می‌باشد.

شادی روح امام محمد باقر (ع) صلوات. میلادش مبارك



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم الله غاصم الجبارین

آیا عکس منتسب به حجر بن عدی جعلی است؟
بوتیا نیوز نوشت: آیا تصویر منتشر شده در رسانه ها از پیکر حجر بن عدی واقعی است؟ آیا این عکس ساخته هابیت برای ضربه زدن به مسلمانان نیست؟ 5دلیل بر جعلی بودن این تصویر چه هستند؟

بوتیا نیوز نوشت: آیا تصویر منتشر شده در رسانه ها از پیکر حجر بن عدی واقعی است؟ آیا این عکس ساخته هابیت برای ضربه زدن به مسلمانان نیست؟ 5دلیل بر جعلی بودن این تصویر چه هستند؟

پایگاه اینترنتی “الغوطه الشرقیه ” وابسته به معارضین سوری تصویری منتشر و ادعا کرده است که متعلق به پیکر مطهر حجر بن عدی کندی صحابی جلیل القدر رسول خدا (ص) است که روز پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت مرقد مطهرش به دست حرامیان سلفی تخریب و نبش قبر شد. سالم بودن پیکر حجر بن عدی به معنی حقانیت شیعه است همچنان که پیش از این نیز پیکر حر نیز سالم بوده است. اما…

 

این عکس بدون تایید در خبرگزاری ها و پایگاه های خبری به خصوص در میان شیعیان منتشر شد. اما آیا این عکس واقعی است؟

 

آنچه در ادامه می آید دلایلی است مبنی بر جعلی بودن این عکس:

  1. با گذشت چندین ساعت از انتشار این تصویر اما هنوز هیچ منبع مستقلی این تصویر و تعلق آن به حجر بن عدی را تایید نکرده است
  2. به علت حرام بودن عکاسی و گرفتن عکس در فرقه جعلی وهابیت احتمال جعلی بودن عکس می رود. همچنین انتشار این عکس به معنی رد فرقه وهابیت می باشد پس چرا آنها باید این عکس را منتشر کنند؟
  3. بنا بر نقل های تاریخی، سر مطهر حجر و یارانش بریده و برای معاویه ارسال شد؛ لذا این سر مطهر حتی در صورت الحاق نیز متصل به پیکر پاک این شخصیت بزرگ نیست.
  4. سابق بر این وهابیت با انتشار عکس هایی به ظاهر مبنی بر تایید شیعه و سپس تکذیب آن سعی در تذلذل ذر عقاید شیعه کرده اند.
  5. بنا بر نقل های تاریخی حجر بن عدی در زمان شهادت از ماموران خواسته است که غل و زنجیر را از پیکر وی جدا نکنند تا با این وضع در قیامت در برابر معاویه دادخواهی کند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392

بسم الله

مقدمه

با انجام موفقیت آمیز تكالیف دشوار می توانید پایه ریزی اعتماد به نفس خود را شروع كنید. از تكالیف كوچك شروع كرده وسپس در جهت دستیابی به اهداف اصلی تر كار كنید.

اولین چیزی كه باید مشخص كنید این است كه چه كاری می خواهید بكنید.سه هدفی را كه درعرض یك ماه می خواهید به آنها دست بیابید نام ببرید.      شهردار یك شهر بزرگ شدن هدفی واقع بینانه نیست. یكی از اهداف خود را انتخاب كنید وآن را به بخشهای كوچكتر تقسیم كنید.اول چه كاری باید انجام دهید؟ دوم چه كاری؟ الی آخر. جدولی رسم كنید تا بتوانید پس از اتمام هر قسمت مقابل آن را علامت بزنید. برنامه ای برای دستیابی به اولین بخش هدف خودتان تنظیم كنید. مثلا" اگر می خواهید دركلاس درس صحبت كنید، دقیقاً تصمیم بگیرید كه چه خواهید گفت. آن را بنویسیدوتمرین كنید.درست پس از آنكه به اولین بخش هدف خود دست یافتید،به خودتان جایزه بدهید: یك كلام مهربانانه ، فنجانی چای ، مطالعه كتاب یا روزنامه یا هر فعالیت لذت بخش دیگری كه دوست دارید. سپس به سوی بخش بعدی هدف بروید و به همین ترتیب  ادامه دهید تا به هدف مشخص خودتان دست بیابید. احساس پیشرفت خود را مزه مزه كنید.باصدای بلندبه خودتان بگوییدكه چه كارخوبی انجام داده اید.سپس به سراغ هدف بعدی بروید، آن را به قسمت های كوچكتر تقسیم كنید و كار كردن روی آن را شروع كنید. هر آنچه را كه مایلید در زندگی انجام دهیدمی توان به اجزای كوچكتر تقسیم كرده وگام به گام پیش برد. شاید بخواهید از برخی تمرینات با عنوان " رشد مهارتهای زندگی و اجتماعی" درجهت دستیابی به هدفتان استفاده كنید.

راه هایی برای رشد مهارتهای اجتماعی

1 -  هر آنچه شما را خوار می سازد، طرد كنید

برای مدت دوهفته رد پای عبارات منفی درباره خودتان را كه درذهنتان جاری است دنبال كنید ( آنها را بنویسید). چه چیزی بارها تكرار شده و موجب بروز احساس پایین بودن درشما می گردد؟

نسبت به سخنان منفی در باره خودتان حساسیت داشته باشید. هر بار كه سعی می كنید خودتان را خرد كنید، بگویید" ایست". این كار را آنقدر تكرار كنید تا برای همیشه خرد كردن خودتان را متوقف كنید. جدولی رسم كنید و درآن یادداشت كنید كه در طول روز چند بار می توانید مانع از بروز تفكرات منفی در باره خودتان بشوید. خودتان را به خاطر سركوب كردن آنها را تشویق كنید.

2 - نیروهای مخالف

از نقاط ضعف خودتان لیستی تهیه كنید. آنها را در سمت راست كاغذ یادداشت كنید. سپس عبارات مثبت مخالف آنها را در طرف چپ بنویسید مانند مثال زیر:  نقاط ضعف.هیچ یك از افرادی كه مرا می شناسند دوستم ندارند. متضاد آن هر كسی كه واقعاً مرا می شناسد، دوستم دارد.                          .  خصوصیات جالب توجه معدودی دارم. خصوصیات جالب توجه زیادی دارم.

عبارات خودتان درستون " متضاد " را بسط دهید، مثالهایی ذكر كنید. از زاویه عبارت نوشته شده در ستون سمت چپ درباره خودتان فكر كنید تا ستون سمت راست پیش بردید.

3 - به جای لغت كمرویی از عناوین دیگر استفاده كنید

بسیاری اوقات دیده شده است كه ما فقط دریك یا دوموقعیت، كمرو بوده ایم؛ اما با وجود این خودمان را فردی كمرو می پنداریم ومی نامیم.

به جای این كه بگویید" من آدم كمرویی هستم "، درباره خودتان با عبارات مشخص تری قضاوت كنید و صحبت نمایید؛ موقعیت های مشخص و واكنش های مشخص را شرح دهید. بگویید: " هنگام صحبت در مقابل گروهی از افراد عصبی می شوم " ، یا " شركت درمجالس احساس جدا بودن از آن محیط را در من پدید می آورد و باعث می شود احساس ضعیفی در درونم پدید آید" یا " در حضور رئیس اداره مضطرب می شوم" یا حتی مشخص تر " وقتی حس می كنم كسی مرا برانداز    می كند  قلبم شروع به تپیدن می كند ودچار دلشوره می شوم"

یك لیست كامل درباره این واكنش های موقعیتی مشخص تهیه كنید. سپس برنامه ای برای تحت كنترل درآوردن وتغییر دادن این واكنشها تنظیم كنید. مثلا":اگروقتی هنگام صحبت بافردجدیدی دستانتان می لرزند، آنها را در هم فرو كنید، روی پایتان بگذارید، یا اصلا دستتان را در جیب خود بگذارید.

4 - نشاندن روی صندلی محاكمه

لیستی از كلیه افرادی كه موجب بروز احساس كمرویی درشما می شوند ، یا شما را طرد می كنند تهیه كنید. سپس دو صندلی بردارید و آنها را مقابل یكدیگر قرار دهید. خودتان روی یك صندلی بنشینید و تصور كنید نفر اول لیست شما روی صندلی مقابل نشسته است.

با آن فرد صحبت كنید، سراو فریاد بكشید، او را به خاطر تمام مشكلات مربوط به كمرویی خودتان سرزنش كنید. آنگاه صندلی ها راجا به جا كنید گویی شما در جای آن فرد نشسته اید و پاسخ می دهید. دوباره به صندلی اول برگردید و توضیح دهید چرا در حضورآن فرد احساس كمرویی می كنید. دوباره صندلی ها را جابه جا كنید و پاسخی را كه فكر می كنید آن فرد ارائه خواهد داد، به خود بگویید.

5 - می دانی كدام خصوصیت تو را می پسندم ؟

دوستی كه به او اطمینان دارید انتخاب كنید واین فعالیت  را دو نفره انجام دهید. هركدام ازشما باید لیستی ازخصوصیات طرف مقابل را كه واقعا" مورد علاقه اوست بنویسد(سعی كنید لیستی شامل ده عنوان بنویسد.) سپس به نوبت به یكدیگر بگویید چرا هر عنوان را نوشته اید. با این عبارت شروع كنید:"چیزی كه من واقعا" درتومی پسندم این است كه......

وقتی دوست تان از شما تعریف می كند چه احساسی به شما دست می دهد؟ یاد بگیرید این تعریفها را بپذیرید ( حداقل بگویید" متشكرم"). و خودتان را در احساس مثبتی كه تعریف به وجود می آورد غرق كنید.

یاد بگیرید از دوستتان به طور مستقیم تعریف كنید. به طور روزه مره حتی به خاطر چیزهای كوچك و معمولی از افراد دیگر تعریف كنید.

6 - مجموعه ای متشكل از نقاط قوت

هر كدام ازما حداقل یك كار را می توانیم بهتر از هركس دیگر انجام دهیم. ممكن است این كار پختن یك املت ساده ، نوشتن مقاله ای با فراست تمام ، نقل یك لطیفه ، شنونده خوبی بودن یا خوب برق انداختن كفش باشد. بهترین توانایی شما كدام است؟ آیا كارهای خوب دیگری هم هستند كه بتوانید انجام دهید؟

مجموعه ای از روزنامه ها و مجلات را گرد آورید. تمام عناوین ، عكسها ، كاریكاتورها وچیزهای دیگری را كه منعكس كننده ی تمام نقاط قوت شما باشد ببرید و كلكسیونی از آنها گرد آورید. این مجموعه را در جایی كه شما و دیگران بتوانید آن را ببینید قراردهید.

7 - عزت نفس یك الگوی شخصیتی

درباره شخصی كه مورد تحسین فراوان شما قرار دارد، بیندیشید. این فرد می تواند یك دوست ، یك خویشاوند، یك قهرمان افسانه ای یا هر چیزدیگری باشد. موقعیت هایی را كه ممكن است آن فرد در آنها احساس كمرویی كند  مجسم كنید. آنها چه كار می كنند؟ چه می گویند؟ چگونه می توانید به او كمك كنید؟ نقاط قوت آن فرد كدامند؟  آنها را در زیر بنویسید: اگر شما تمام این نقاط قوت را داشتید ، چگونه عمل می كردید؟ برخورداری ازآن نقاط  قوت بركمرویی شما چه تأثیری خواهد داشت؟ چشمانتان را ببندید وخودتان را در موقعیت های متعددی كه در آنها كمرو نبوده اید، مجسم كنید. چه احساسی به شما دست می دهد؟

8- جدول احساس خوب

برای مدت دوهفته دفتر یادداشتی همراه داشته باشید و تمام تجربیات مثبت خودرادرخلال آن مدت یادداشت كنید. این كاررا درهفته هایی انجام دهید كه مشغول جدول بندی تجربیات مربوط به كمرویی خودتان نباشید.                                           .                  .       .

جدولی روزانه تهیه كنید كه این ساعات همراه با احساس خوب بودن را نشان دهد. جدول را مرور كنید و نكات زیر را مشخص كنید:ابتكار وقوع چند اتفاق در دست دیگران بوده است ؟ مبتكر چند مورد شما بوده اید؟ چند تا ازاین اتفاقات در تنهایی برای شما رخ داده اند؟چگونه می توانید جدولتان را با احساسات خوب بیشتری پر كنید؟

از این به بعد هر گاه اتفاق مثبتی برای شما رخ می دهد، به همان ترتیب پیش گفته آن را شناسایی كنید و خودتان را در آن غرق سازید و  واقعا" ازآن لذت ببرید.

9- یك متخصص باشید

در زمینه ای كه می توانید در یك بافت اجتماعی، در چیزی با دیگران شریك شوید، مهارتی را رشد دهید یا به قدرتی مبدل شوید. حداقل یك خصوصیت داشته باشید كه دیگران بتوانند از آن لذت ببرند، بهرمند شوند، سرگرم شوند یا مطلبی یاد بگیرند. فراگیری نواختن برخی آلات موسیقی مانند گیتار، سازدهنی ، پیانو یا چیزهای مشابه معمولا" درگردهمایی های اجتماعی مورد استقبال قرار می گیرند. ممكن است نقل یك حكایت یا انجام یك شعبده بازی را یاد بگیرند . درباره رویدادهای جاری یا برخی موضوعات جهانی مهم از اطلاعات كافی برخوردار باشید ؛ بعضی كتابهای خوب را مطالعه كنید و در باره آنها صحبت كنید. هم كتابهای داستانی، علمی ، روانشناسی و هم كتب پر فروش روز.

10- خودتان را آرام كنید(با کنترل جسم)

زمانی كه تنش ، خستگی و افكار غیر قابل جلوگیری و مضطرب كننده ، فكر ما را به خود مشغول می كنند تمركز كردن بر روی این پیامها ی فردی مثبت ، كار دشواری است. آرامش كامل كلید گشایش ذهن شما با تمام ظرفیت و رها شدن از فراموشی های ناخواسته است. برای انجام این تمرین پانزده تا بیست دقیقه وقت مقرر كنید.  مكان ساكتی را كه در آنجا كسی مزاحم شما نخواهد شد ، بیابید. روی یك صندلی راحت بنشینید یا روی كاناپه، روی تخت یا روی زمین دراز بكشید.زیر گردنتان یك بالش بگذارید. لباسها و زیور آلات تنگ را از خود دور كنید یا آنها را شل كنید. اگر لنز درون چشم تان هست آن را خارج كنید قبل از آرامش  كامل، اول عضلات خود را منقبض كنید. كارهای زیر را یك به یك انجام دهید:                                              .         الف) مشت خود را محكم ببندید، محكمتر... محكمتر... رها كنید        .  ب) عضلات شكم خود را منقبض كنید، سعی كنید آن را به پشتتان بچسبانید، نگاه دارید. رها كنید.     ج) دندانهای خود را روی هم فشار دهید، فك خود را كلید كنید. سفت تر ... سفت تر... رها كنید.     د) پلكهای خود را محكم ببندید. آنها را بیشتر و بیشتر به پایین فشار دهید. رها كنید.     و) نفس خود را فروببرید تا حد ممكن آن را نگاه دارید. رها كنید.        ز) دستها و پاهای خود را به سمت عقب بكشید. محكم تر... محكم تر، رها كنید.حال درآن واحد هر هفت مرحله را تكرار كنید . عضلات را رها كنید واجازه دهید موج نرمی تمام بدن شما را فرا گیرد، همزمان با حركت این موج آرامش از سر  به سمت پایین و فرورفتن آن درهر عضله ای ، به نوبت هر قسمت را در آرامش فرو ببرید. مخصوصاً بگذارید اطراف چشمان، پیشانی ، دهان ، گردن و پشت شل شوند. بگذارید موج آرامش تدریجی تمام عضلات شما را در خود حل كند.

چشمانتان را باز كنید. انگشت شست خود را چند سانتیمتر جلوتر از چشمانتان نگاه دارید وتمام توجه خودتان را روی آن متمركز كنید. دستان شما به آرامی به طرف پایین حركت خواهند كرد. در همین حین اجازه دهید پلكهای شما سنگین شوند ، تنفستان عمیق ترشود، وتمام بدن شما در آرامشی عمیق فرو رود. چشم ها بسته می شوند. دستانتان پهلوی شما یا روی زانوانتان می افتند.عمیقا" نفس بكشید، با هر نفس برای خودتان بشمارید: 1... عمیق تر، 2... عمیق تر، 3 ... عمیق تر، تا ده ( عمیقا" آرام شوید).خود را درآرامترین موقعیت ممكن تصور كنید. آن را ببینید، احساس كنید، بشنوید، بو كنید، لمس كنید. دریك روز گرم تابستان روی یك كلك شناور یا در یك حمام گرم شناورشوید. پس از یك باران صبحگاهی برای قدم زدن به جنگل بروید. هرچه درنتیجه احساس آرامش شما متصور   می شود، آن را انجام دهید.اینك بدن و ذهن شما برای دریافت پیام روز آماده اند. شما باید برای وقایع مهمی كه در شرف وقوع هستند با تصور بافتها و مشاهده خودتان به عنوان یك بازیگر كارآمد وصالح برنامه ریزی كنید. شما مضطرب نخواهید بود، عصبی هم نخواهید بود، كمرو نخواهید بود، از آن لذت خواهید برد. برآن مسلط  خواهید شد. اینها پیامهایی هستند كه شما برای خودتان ارسال می دارید. با گذشت زمان در می یابید كه حتی می توانید در آنچه به خودتان می گویید و در نحوه آماده سازی خودتان برای مقابله با وقایعی كه اضطراب را در شما بر می انگیختند، دقیق تر عمل كنید. از موقعیت خوب ذهنی و آرامش جسمانی لذت ببرید.قبل از آغاز شمارش معكوس (10،9،8،...،1) برای خارج شدن از حالت آرامش، هشیار باشید كه اكنون خود بودن چقدر لذت بخش است وشما چگونه بر روی افكار، احساسات و اعمال  خودتان مسلط می شوید. به خودتان بگویید كه این هشیاری و احساسات مثبت پا برجا خواهند بود. ممكن است به خودتان بگویید امشب به خوابی كامل و عمیق فرو خواهم رفت یا برای عمل كردن به تمرینهای مربوط به مهارت های اجتماعی هشیار، سرخوش و آماده خواهم بود.

شما درحال دستیابی به احساس سودمندی و خرسندی فردی بیشتر می باشید. هرچه بیشتر تمرین كنید كامل تر و آسان ترمی توانید به نتایج حاصل از آرامش دست بیابید. ....

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به نام  خدا

فارس گزارش می‌دهد
حمله اسرائیل به سوریه؛ «رقص شیطان» یا «فریب استراتژیک»

رسانه‌های صهیونیستی عنوان می‌کنند که اسرائیل قصد ندارد با «رقص شیطان» آمریکا را تشویق یا وادار به حمله به سوریه کند، چرا که این موضوع باعث بی‌ثباتی در فلسطین اشغالی نیز می‌شود.

خبرگزاری فارس: حمله اسرائیل به سوریه؛ «رقص شیطان» یا «فریب استراتژیک»

 

به گزارش خبرگزاری فارس، روز شنبه 14 اردیبهشت ماه بود که رسانه‌های غربی اخباری در خصوص حمله جنگنده‌های رژیم صهیونیستی به اهدافی در سوریه را منتشر کردند.

پیشتر رسانه‌های آمریکایی به نقل از دو مقام آمریکایی که نام آنها فاش نشد، خبر دادند که این حملات در روزهای پنجشنبه و جمعه ( 2 و 3 مه) انجام شده است.

رسانه‌های غربی همچون رویترز و آسوشیتدپرس به نقل از مقامات اسرائیلی که نخواستند نامشان فاش شود، ادعا کردند که این حمله محموله موشک‌های پیشرفته که به سوی حزب الله رهسپار بود را هدف قرار داده است.

در همین حال سفیر سوریه در سازمان ملل اعلام کرد که او از هر گونه حمله اسرائیل علیه کشورش بی اطلاع است.

حکومت سوریه نیز واکنشی در قبال این موضوع نداشته و آن را تائید یا تکذیب نکرده است.

از سوی دیگر،‌ مواردی وجود دارد که اصل حمله اسرائیل به سوریه را با تردید مواجه کرده است.

 

                                                  سید افقهی کارشناس مسائل سوریه

سید هادی سید افقهی کارشناس مسائل خاورمیانه در این خصوص گفت: اعلام شده که پیش از حمله اسرائیل، نخست وزیر این رژیم اقدام به تشکیل کابینه امنیتی کرده و ظاهراً طرح حمله در این جلسه بررسی شده است، اما سخنگوی ارتش و دولت موضع خاصی اتخاذ نکرده‌اند. از سوی دیگر گزارشگر المیادین در سوریه این حمله را تکذیب کرده است.

هدف از فضا سازی رسانه‌ای اخیر چیست؟

علیرغم عدم قطعیت در حمله رژیم اسرائیل اما فضای سنگین رسانه‌ای در این خصوص ایجاد شده که اهدافی را دنبال می‌کند.

 

                                               هادی محمدی کارشناس مسائل خاورمیانه

هادی محمدی کارشناس مسائل سوریه در این خصوص می‌گوید که روند تحولات فعلی چه در حوزه میدانی و چه در حوزه سیاسی به بن بست رسیده و غرب راهی برای خروج از آن ندارد.

وی می‌افزاید: در حوزه میدانی، تروریست‌ها با شکست روبرو شده‌اند و در حوزه سیاسی نیز اخضر ابراهیمی نماینده ویژه سازمان ملل در بحران سوریه تهدید به استعفا کرده و دور اول گفت‌وگوهای وزیر خارجه آمریکا با همتای روس خود درباره سوریه با ناکامی روبرو شد.

شاید تحلیل کارشناس سوری، خلف المفتاح در این خصوص جالب باشد که عنوان کرد: این خبر را رد یا تائید نمی‌کنم اما این فضا سازی را می‌توان در راستای آزمایش واکنش افکار عمومی ارزیابی کرد.

سید افقهی، این تست افکار عمومی را دارای 3 لایه می‌داند که اولین آن مربوط به حوزه داخلی سوریه است که طی آن در انتظار واکنش مقامات سوریه هستند.

در لایه دوم کنشگران منطقه‌ای نظیر ایران حضور دارند که واکنش آنها به این موضوع سنجیده می‌شود.

وی با اشاره به اظهارات مقامات سیاسی و نظامی کشورمان نظیر سردار وحیدی که حمله به سوریه را حمله به ایران دانسته‌اند، گفت: لایه سوم بازخورد بین‌المللی این خبر است که سوریه و مجموعه کشورهای بریکس را شامل می‌شود.

همچنین، موفقیت‌های ارتش سوریه در جنگ‌های اخیر را نیز می‌توان یکی از دلایل این فضاسازی دانست.

طی هفته‌های اخیر ارتش سوریه موفق به بازپس گیری بسیاری از مناطق مهم و استراتژیک از جبهه النصره و ارتش آزاد شده که یکی از آنها منطقه استراتژیک «القصیر» در استان حمص است که به دلیل نزدیکی به لبنان مهمترین پایگاه نیروهای القاعده‌ای به شمار می‌رود.

در این سطح تحلیل، غرب و برخی کشورهای عربی از این پیشرفت‌های ارتش سوریه در مقابله با تروریست‌ها احساس خطر کرده و تلاش کردند تا با فضا سازی رسانه‌ای، ارتش را وادار به در پیش گرفتن سیاست جدید انفعالی کنند.

سید افقهی در این خصوص قائل به تحلیل دیگری نیز می‌باشد که عبارت است از آماده سازی منطقه برای جنگی بزرگ که شاهد مثال خود را تحرکات اخیر آمریکا و اسرائیل، دیدارهای پی در پی سران کشورهای عربی از آمریکا و انگلیس و نیز آغاز مجدد روابط اسرائیل و ترکیه آورده است. این صف بندی ممکن است مقدمه‌ای باشد برای آماده سازی یک جنگ فراگیر.

این کارشناس مسائل خاورمیانه با اشاره به مطالب منتشر شده در رسانه‌های اسرائیلی یادآور می‌شود: هاآرتص عنوان می‌کند که اسرائیل قصد ندارد با «رقص شیطان»(تلاش برای وادار کردن فردی به انجام کاری با فضاسازی و ایجاد وسوسه) آمریکا را تشویق یا وادار به حمله به سوریه کند چراکه این موضوع باعث بی‌ثباتی در جامعه اسرائیل نیز می‌شود

این همان نکته‌ای است که هادی محمدی نیز به آن اشاره می‌کند: تلاش اسرائیل با ایجاد فضاسازی رسانه‌ای برای انتقال این پیام که حمله و مداخله نظامی در سوریه کار چندان دشواری نیست. این رژیم می‌داند که حمله به سوریه برای اسرائیل تبعات سنگینی در پی خواهد داشت لذا تلاش می‌کند که طرف‌های غربی را وارد این معرکه کند.

 

                                          حمله گذشته اسرائیل به منطقه جمرایا در سوریه

 

از سوی دیگر، این حمله اگر صحت داشته باشد، مسبوق به سابقه می‌باشد، چرا که در ژانویه گذشته، رژیم اسرائیل یک مرکز تحقیقاتی نظامی در شمال غربی دمشق را مورد هدف قرار داد.

در آن زمان، ارتش سوریه اعلام کرد در این حمله دو نفر کشته و پنج نفر دیگر زخمی شدند.

در مجموع می‌توان گفت که این نوع حملات مسبوق به سابقه است، اما در این خصوص هنوز نمی‌توان به طور قطع نظر داد چرا که طرفین به طور رسمی موضع گیری نداشته‌اند، اما چند تحلیل در این خصوص وجود دارد؛ اول: تلاش اسرائیل برای سهل الوصول نشان دادن حمله به سوریه برای طرف‌های غربی تا مداخله نظامی را در دستور کار قرار دهند. دوم: تست واکنش افکار عمومی منطقه، حکومت سوریه و نیز کشورهای منطقه‌ای و بین‌المللی حامی این کشور نظیر ایران و روسیه. سوم:‌ حملات محدود به سوریه به منظور وادار کردن این کشور به بازگشایی جبهه‌ای جدید که سید افقهی از آن به عنوان «فریب استراتژیک» یاد می‌کند. شاید به همین دلیل است که سوریه موضع رسمی در این خصوص اتخاذ نکرده تا در دام این رژیم گرفتار نشود.

نابودی دشمنان اسلام صلوات



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

مسول نبش  قبر حجر بن عدی  از صحابه رسول خدا (ص) و امیرالمومنین (ع)+ عکس

گروهک تروریستی "جبهه النصره" وابسته به القاعده در سوریه، مسؤولیت هتک حرمت مزار حجر بن عدی و نبش قبر ایشان را برعهده گرفت.

به گزارش روز شنبه پایگاه خبری شبکه العالم، جبهه النصره با انتشار بیانیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، اذعان کرد که پیکر "حجر بن عدی" را به جای دیگر منتقل کرده است؛ به این دلیل که نظام سوریه به جای قبر ساختمانی را اطراف آن ساخته است.
عناصر جبهه النصره پنج شنبه گذشته پس از کندن قبر حجر بن عدی، پیکر ایشان را به مکانی نامعلوم منتقل کردند.
برخی سایتهای اینترنتی به نقل از شاهدان تأکید کردند، پیکر حجر بن عدی هنگام خارج کردن آن از قبر کاملا سالم و مانند روز اول تازه بود.
منطقه "عدرا" در استان "ریف دمشق" که پیکر حجر بن عدی در آنجا مدفون بود، تحت کنترل عناصر وابسته به گروهک تروریستی جبهه النصره است.
این گروهک تروریستی و دیگر گروه‌های افراطی بارها تهدید کرده‌اند که اماکن زیارتی و مقدس را در سوریه تخریب می‌کنند.
قطر، عربستان و ترکیه در پس پرده اهانت به مقدسات
شیخ حسام شعیب از مبلّغان اسلامی كشورهای قطر، تركیه و عربستان را به همدستی با گروه های تكفیری برای اهانت به مقدسات اسلامی و تخریب قبور بزرگان دینی متهم كرد و گفت: نبش قبر صحابی بزرگوار حجر بن عدی در ریف دمشق جرمی نابخشودنی و توهین به اسلام است و سازمان همكاری اسلامی باید مانع تكرار چنین اهانت هایی شود.
شیخ حسام در گفت وگو با شبكه خبری العالم اظهار داشت: نبش قبر این صحابی بزرگوار اهانت آشكار به اصحاب پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) محسوب می شود و نشان می دهد كه گروه های مسلح تكفیری و وهابی همچنان به تخریب اماكن مقدس ادامه می دهند و ارزشی برای مؤمنین و مسلمانان قائل نیستند.
"شیخ مهدی الصمیدعی" مفتی اهل سنت عراق نیز در مصاحبه با العالم، سكوت سازمانهای اسلامی در قبال تعدی به آرامگاه "حجر بن عدی" را محکوم کرد و هشدار داد كه این سکوت باعث بروز فتنه میان مسلمانان می شود.
پایکوبی عناصر مسلح هنگام نبش قبر حجر بن عدی
"احمد الخباز" از شاهدان این اقدام تجاوزکارانه، به خبرنگار العالم گفت: عناصر مسلح هنگام ارتکاب این جنایت، به جشن و پایکوبی پرداختند.
وی تأکید کرد: مردم سوریه پس از شنیدن این اقدام تروریست‌ها به شدت خشمگین و ناراحت شده اند.
الخباز خاطرنشان کرد: مرقد این یار پیامبر (ص)، برای مردم سوریه از اماکن و زیارتگاه‌های شناخته شده و معروف بود.
الخباز اظهار داشت: افراد بسیاری شاهد این اقدام تروریستها بودند؛ و آنها پس از حفر قبر حجر بن عدی، پیکر پاک ایشان را به مکانی نامعلوم بردند.
الخباز تأکید کرد: تخریب این مکان مقدس و نبش قبر حجر بن عدی که از سوی مرکز جهانی فتوا به رسمیت شناخته شده، اقدامی برخاسته از تفکر وهابیت است.
وی افزود: آیا حمله به قبر حجر بن عدی همان آزادی ادعایی مخالفان مسلح است؛ آیا آنان می‌خواهند مردم سوریه را از اسلام، فرهنگ و انسانیت آزاد کنند.
الخباز گفت: عناصر مسلح هنگام حفر قبر حجر بن عدی که قبر عمیقی بود، به جشن و پایکوبی می پرداختند.
الخباز درباره هویت کسانی که دست به این اقدام جنایتکارانه زده اند، اظهار داشت: آنان در شبکه های اجتماعی و اینترنت خود را از اعضای "ارتش آزاد" معرفی کردند. نابودی وهابیون و تمام دشمنان اسلام و شیعه صلوات.

  • نبش قبر حجر بن عدی
  • نبش قبر حجر بن عدی
  • مرقد حجر بن عدی قبل از تخریب آن از سوی عناصر گروهك تروریستی جبهه النصره
  • مرقد حجر بن عدی قبل از تخریب آن از سوی عناصر گروهك تروریستی جبهه النصره


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دو روز پس از اهانت به آرامگاه «حجر بن عدی» در دمشق
وهابی‌ها آرامگاه «جعفر طیار» در اردن را به آتش کشیدند+عکس

تنها دو روز پس از نبش قبر «حجر بن عدی» از یاران حضرت امام علی(ع) در دمشق، وهابی‌ها آرامگاه برادر امیرالمومنین(ع) در جنوب اردن را به آتش کشیدند.

خبرگزاری فارس: وهابی‌ها آرامگاه «جعفر طیار» در اردن را به آتش کشیدند+عکس

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری «عربی پرس»، هنوز دو روز از اهانت به آرامگاه «حجر بن عدی» از یاران امام علی(ع) در دمشق نگذشته است که صدها تندروی تکفیری در «کرک» واقع در جنوب اردن مقام «جعفر بن ابی طالب» را به آتش کشیدند.

پنجشنبه گذشته، آرامگاه حجربن عدی کندی که به دست معاویه به شهادت رسید، به وسیله مزدوران و تروریست‌های سلفی سوریه نبش قبر شد. گروهک‌های تروریستی، ابتدا ضریح حجر بن عدی را در منطقه «عدرا» تخریب و سپس نبش قبر کردند.

بنابر این گزارش، جسد «حجر بن عدی» هنوز سالم بوده و تروریست‌ها، پیکر وی را به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند.

آرامگاه جعفر بن ابی‌طالب معروف به جعفر طیار، در منطقه «المزار» در استان کرک واقع در جنوب اردن قرار دارد و برای فرقه اسماعیلی که یکی از فرقه‌های شیعی است، اهمیت خاصی دارد.

در حالی که تجاوزها و اهانت‌های پیاپی به مقدسات اسلامی و قبور اولیاء الله از سوی وهابی‌ها خشم جهان اسلام را برانگیخته است، مقامات اردن در قبال این اهانت به آرامگاه جعفر بن ابی طالب، سکوت کرده و رسانه‌های این کشور نیز از انتشار این خبر خودداری کرده‌اند.

لعنت خدا بر وهابیون و دشمنان اسلام



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

توبه چیست؟

توبه در لغت به معنى رجوع و انابه است. وقتى گفته مى شود كه فلانى توبه كرد، یعنى از گناهى كه كرده بود بازگشت.(1)

زیباترین و گویاترین تعریف را در كلام گهربار على(علیه السلام) مى توان یافت كه فرمود:

«التّوبة نَدَمٌ بالقَلبِ واستِغفارٌ باللِّسانِ وتَركٌ بالجَوارِحِ واِضمارٌ ألاّ یعود»(2)

«توبه عبارت است از پشیمانى قلبى، آمرزش خواستن با زبان، ترك كردن گناه و تصمیم به اینكه دیگر آن گناه را انجام نمى دهد.»

شیخ انصارى در تعریف توبه مى گوید: «توبه برگشت به راه راست است پس از منحرف شدن از راه راست».(3)

ملا محسن فیض كاشانى در تعریف توبه آورده است: «توبه عبارتست از برهنه ساختن قلب از گناه، بعضى آن را چنین تعریف كرده اند كه توبه ترك گناهى است
كه قبلا از انسان سر زده است.»
(4)

حضرت امام خمینى(رحمه الله) در كتاب چهل حدیث خود در معناى توبه چنین نوشته است: «بدان كه توبه یكى از منازل مهمّه مشكله است و آن عبارت است از رجوع از طبیعت به سوى روحانیّت نفس بعد از آنكه به واسطه معاصى و كدورت نافرمانى نورانیّت فطرت و روحانیّت محجوب به ظلمت شده»(5) پس توبه در واقع انقلابى علیه خویشتن است. توبه نگاهى دوباره و بیعتى دیگر با پروردگار خویش است. توبه را مى توان زیباترین و خالصانه ترین كرنش ها دانست. توبه تولّد مجدّد معنویت و روحانیت انسان است. به قول خواجه عبدالله انصارى: «توبه نشان راه است و سالار بار و كلید گنج و شفیع وصال و سر همه شادى و مایه آزادى... توبه آن است كه از همه موجودات دل برگیرى، روى در حق آرى».(6)

توبه معراج آدمى است. نشان عروج انسان و راز بندگى و دل به حق دادن است. راهى است كه سرمنزلش وصال محبوب و فانى شدن در ذات اوست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المعجم الوسیط، ج1

2 ـ غرر و درر، آمدى، ج2، ص126

3 ـ المكاسب، ص335

4 ـ منهاج النجاة، ملا محسن فیض كاشانى، ص153، ترجمه رضا رجب زاده.

5 ـ چهل حدیث، روح الله الموسوى الخمینى، ص232

6 ـ فرهنگ معارف اسلامى، سید جعفر سجّادى، ج2، ص143


73


وجوب توبه

از نكته هاى مهمى كه علماى اخلاق بدان توجه ویژه دارند، وجوب توبه است از معصیت و توبه و معصیت قرین هم هستند. شكى نیست كه انسانها معصوم نیستند. جاذبه هاى گناه كسان زیادى را همیشه و برخى دیگر را گاهگاهى به دام خود مى كشد. آنگاه كه خداوند آدم را آفرید و شیطان را از درگاه ربوبى اش راند، این موجود رانده شده، قسم یاد كرد كه همه بندگان خدا را گمراه مى كند و خداوند در رحمت توبه را بر بندگانش گشود.

رسول گرامى نیز به این حقیقت كه انسانها در معرض خطا هستند اذعان دارند و مى فرمایند: «كلّ بنی آدم خطّاء وخَیرُ الخطّائین التّوابون»(1) «تمامى فرزندان آدم در معرض
خطا هستند و بهترین خطاكاران كسانى هستند كه توبه كنند.»

از مجموع روایات و احادیث بر مى آید كه گناه نوعى مرض است و بر مریض لازم است كه علاج مرض خود نماید. اگر شخصى خواسته یا ناخواسته مقدارى سمّ بخورد، همه عاقلان مى گویند كه بر او واجب است دارو مصرف نماید تا اثر سم را از بین ببرد و اگر این كار را انجام ندهد گرفتار هلاكت مى شود. گناه براى روح و جسم هر انسانى به منزله سمّ است. همانطور كه سمّ بدن بیمار را فاسد مى كند، گناه هم روح آدمى را تباه مى سازد.

قال على(علیه السلام) «بئس القلادة الآثام»;(2) «بد قلاده ایست قلاده گناهان».

گناه به گردنبندى مى ماند كه همیشه به گردن انسان آویزان است و به وسیله توبه است كه آدمى از دام گناهان رهایى مى یابد.

امام صادق(علیه السلام) نیز در روایت دیگرى به فساد گناه و معصیت اشاره كرده، مى فرمایند: «ما مِن شَیء أفْسَدَ للقَلبِ مِنْ خطیئة، اِنَّ القَلْب لَیُواقِعُ الخطیئةَ فلا تزال به حتّى تغلب علیه فیصیرأعلاهُ أسفله»; «هیچ چیز براى قلب انسان فساد انگیزتر از گناه نیست چه اینكه پیوسته شخص گنه كار درگناه خویش غوطهور مى شود تا آنجا كه قلبش واژگونه مى گردد.»

شیخ بهایى(رحمه الله) در شرح اربعین خود در زمینه وجوب توبه مى فرمایند:

«... شكى در وجوب فورى توبه نیست; زیرا گناهان مانند سمّ هاى ضرر رساننده به بدن است، چنانچه بر خورنده سمّ واجب است در معالجه شتاب كند تا بدنش هلاك نشود و از بین نرود. همچنین بر گنهكار واجب است ترك گناه و سرعت در توبه از آن، تا دینش ضایع نگردد، در جاى دیگر مى فرمایند: «لكلّ داء دواء وَدواء الذّنوب الإستغفار»;(3) «براى هر بیمارى علاجى است و علاج گناهان آمرزش خواستن است.»

شكى نیست كه وقتى انسان گرفتار دام معصیت و گناه مى شود در حالى كه بالغ و عاقل باشد و كسى او را بر انجام معصیت مجبور نكرده باشد، از نظر شرع مقدس گناهكار است. اولین تكلیفى كه بر عهده هر گناهكارى است توبه مى باشد اما آیا توبه واجب است؟ آیا بر گناهكار است فوراً توبه نماید؟ توبه به دو دلیل واجب است. یكى دلیل شرعى و دیگرى دلیل عقلى.

اما دلیل عقلى: همه عقلا و خردمندان جهان به این نكته توافق دارند كه اگر كسى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المحجّة البیضاء، محمّد بن مرتضى مشهور به مولى محسن كاشانى، ج7، ص81

2 ـ شرح غرر و درر آمدى، ج3، ص252

3 ـ وسائل الشیعه، حر عاملى، ج11، ص354


74


خطا كرد بر او واجب است كه ترك خطا نماید. اگر كسى خطایى مرتكب شد اما در صدد جبران خطاى خود برنیاید همه عقلا او را فردى كم عقل و نادان مى شمرند. گنهكارى كه در توبه مسامحه كند و به وقت دیگرى تأخیر اندازد، خود را بین دو خطر بزرگ قرار داده است كه اگر از یكى سالم بماند به دیگرى مبتلا خواهد شد.»(1)

لزوم توبه در قرآن

قرآن كریم در موارد زیادى با صیغه امر فرمان به توبه كردن مى دهد. چنانكه مى فرماید: } وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ{;(2) «اى اهل ایمان همه به درگاه خدا توبه كنید باشد كه رستگار شوید.» خداوند این بشارت را پس از هشدار به آدمیان (در اینكه پاكدامن و عفیف باشند و به حلال و حرام توجه نمایند) مى دهد. خطاب پرورگار در این آیه شامل جمیع مؤمنان مى شود; یعنى اگر یكى از مؤمنان گناهى مرتكب شد لازم است توبه نماید.

در آیه دیگر مى فرماید: } یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ یُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ{(3); «الا اى مؤمنان به درگاه خدا توبه نصوح (خالص و بادوام) كنید كه خدا گناهانتان را محو گرداند و شما را در باغهاى بهشتى كه زیر درختانش نهرها جاریست داخل كند.»

در آیه دیگرى مى فرماید: } إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ{(4); «آنان كه مردان و زنان مؤمن را به آتش فتنه و عذاب سوختند بر آنها عذاب جهنّم و آتش سوزان دوزخ مهیّاست.» در این آیه نیز به كسانى كه توبه نكنند وعده عذاب داده شده است. بدیهى است وقتى حفظ جان از هلاكت و عذاب جاودانى واجب است. پس توبه كردن نیز واجب خواهد بود.

شرایط توبه

توبه، مائده آسمانى است كه نعمتهاى بى كران الهى بر آن گسترده است. خداوند به سبب توبه گناهان بى شمارى از گناهكاران مى بخشد و به دیده اغماض به آنها مى نگرد. بخشش گناهان و معصیت هاى گناهكاران، نه تنها در آخرت عذاب الهى را برمى دارد بلكه در دنیا سبب نجات مى شود. پس توبه درجه اى از درجات بالاى دین دارى و خداترسى است. بدیهى است عملى كه در دنیا و آخرت انسان این همه نفوذ معنوى دارد، بایسته است كه شرایط ویژه اى داشته باشد. توبه یك كلمه یا چند جمله استغاثه نیست كه فقط به زبان آورده شود. چه بسیارند كسانى كه لفظ توبه ورد زبان آنهاست، امّا در سلك مجرمین و بیگانگان از پروردگار هستند. كسانى هستند كه بر زبانشان لفظ مُطهَّر توبه است، اما قلبشان را لایه اى ضخیم از سیاهى گناه و معصیت پوشانده است.

زائر خانه خدا باید شرایط و اسبابى را فراهم آورد تا توبه اش واقعى شود. باید همه بدهكاریهاى دنیایى اش را بپردازد و حقوقى الهى و حقوق مردم كه بر عهده اوست همه را تسویه كند آنگاه با رویى باز به زیارت خانه خدا برود. باید هر ستمى كه كرده، جبران نماید. حساب وكتاب خود را باخدا وخلق خدا صاف كند آنگاه «الهى أتوب الیك» بگوید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ شرح اربعین شیخ بهایى به نقل از اخلاق اسلامى سال اول مراكز تربیت معلم، ص221

2 ـ نور: 31

3 ـ تحریم: 8

4 ـ بروج: 10


75


حضرت امام خمینى(قدس سره) در این باره مى فرمایند:

«اگر در حدیث دیدى یا شنیدى كه حق تعالى بر این امت تفضل فرموده و توبه آنان را تا قبل از وقت معاینه آثار مرگ یا خود آن، قبول مى فرماید، صحیح است، ولى هیهات كه در آن وقت توبه از انسان متمشّى شود. مگر توبه لفظ است؟ قیام به امر توبه زحمت دارد. برگشت و عزم برگشت نكردن، ریاضات علمیّه و عملیّه لازم دارد. والاّ خود به خود انسان نادر اتّفاق مى افتد كه در فكر توبه بیفتد یا موفق به آن شود یا اگر شد بتواند به شرایط صحّت و قبول آن یا به شرایط كمال آن قیام كند. چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه یا عملى كردن آن، اجل مهلت ندهد و انسان را با بار معاصى سنگین و ظلمت بى پایان گناهان، از این نشأة منتقل نماید. آن وقت خدا مى داند كه به چه گرفتاریها و بدبختى ها دچار مى شود.»(1)

استغفار

استغفار محتاج به لفظ خاصى نیست. مراسم ویژه اى ندارد.

عن ابى جعفر(علیه السلام) قال: كان رسولُ الله(صلى الله علیه وآله) والاستغفار لكم حِصْنَین حَصینین من العذاب فمضى اكبر الحصنین وبقى الاستغفار فأكثروا منه فإنّه مَمْحاة للذنوب، قال الله عزّوجلّ: }وَمَا كَانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا كَانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ{.(2)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و استغفار دو دژ محكم هستند، دو دژ محكم در برابر عذاب. پس یكى از دو دژ گذشت و استغفار مانده است. پس زیاد استغفار كنید كه استغفار محو كننده گناهان است چنانكه خداوند مى فرماید: تا تو در میان آنها هستى خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد و نیز مادامى كه از نافرمانى خدا پشیمان شوند، به درگاه خدا توبه و استغفار كنند. باز آنها را عذاب نكند.»

 

شهید مطهرى(رحمه الله) نیز مى فرمایند: «توبه اوّلین منزل اهل سلوك و اهل عبادت و عبودیت است. اگر كسى آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد، براى اینكه خود را آماده كند، باید از گذشته سیاه و تیره خود بازگردد و توبه كند.»(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ چهل حدیث، امام خمینى، ص233

2 ـ وسائل الشیعه، ج11، ص354، وسوره انفال: 33

3 ـ گفتارهاى معنوى، شهید مطهرى، ص137

برگرفته ازwww.hadj.ir



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیقت مرگ‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد یک

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

مرگ حقیقتى است كه یادش، گردن جبّاران را مى‏شكند و پشت كسرى‏ را مى‏شكند و امید قیصرها را نا امید مى‏كند.

همه از مسئله مرگ در وحشتند تا وعده حقّ برسد، آرى، این وعده به طور حتم براى همه خواهد رسید و چون برسد انسان‏ها را از قصور به قبور مى‏برد، از خانه هاى روشن و از زیر چلچراغ‏ها به گوشه تاریكى و از بازى با زنان و كنیزان و غلمان به مصاحبت كرم و موران، از متنعّم بودن به شراب به خفتن روى تراب، از انس با انیسان به وحشت تنهایى و از رختخواب گرم و نرم به روى خاك لحد!

حضرت زین العابدین اسوه عارفان و قدوه سالكان و امام عاشقان در دعاى ابو حمزه ثمالى در سحر ماه مبارك رمضان به پیشگاه حقّ عرضه مى‏دارد:

فَقَد أفْنَیْتُ بِالتَّسْویفِ وَالْآمالِ عُمْرى، و قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآیِسینَ مِنْ خَیْرى، فَمَنْ یَكُونُ أسْوَأَ حالًا مِنّى إنْ أنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالى إلى‏ قَبْرى لَمْ امَهِّدْهُ لِرَقْدَتى، وَلَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتى. و ما لى لا أبْكى و لا أدْرى إلى ما یكونُ مَصیرى، و أرى‏ نَفْسى تُخادِعُنى، و أیّامى تُخاتِلُنى، وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسى أجْنِحَةُ الْمَوْتِ، فَما لى لا أبْكى؟ أبْكى لِخُرُوجِ نَفْسى، أبْكى لِظُلْمَةِ قَبْرى، أبْكى لِضیقِ لَحْدى، أبكى لِسُؤالِ مُنْكَرٍ و نَكیرٍ إیّاىَ، أبْكى لِخُرُوجى مِنْ قَبْرى عُریاناً ذَلیلًا .... «1»

به حقیقت كه عمرم را به تسویف و تباهى و آرزوهاى باطل از دست دادم، اینك به جائى رسیده‏ام كه از خوبى و اصلاح نفس خود به كلّى ناامیدم، پس بگو از من بدحال‏تر و تبه روزگارتر كیست؟ واى بر من! اگر با چنین حالى به قبرم منتقل شوم، قبرى كه براى راحت خود مهیّا نكرده و با عمل صالح فرش نكرده‏ام، چرا گریه نكنم در صورتى كه نمى‏دانم به كجا مى‏روم و اكنون مى‏بینم كه نفس من با من خدعه مى‏كند و روزگار با من مكر مى‏ورزد در حالى كه عقاب مرگ بر سرم پر و بال گسترده، پس چرا نگریم! گریه مى‏كنم براى وقت خروج روح از بدنم، گریه مى‏كنم براى تاریكى قبرم، گریه مى‏كنم براى تنگى لحدم، گریه مى‏كنم براى پرسش نكیر و منكر، گریه مى‏كنم براى وقتى كه از قبر برهنه و خوار و ذلیل بیرون مى‏آیم!! ....

از سینه برون كن دل و دادار نگه دار

 

جان را بده و لذّت دیدار نگه دار

ما بنده پیریم ز ما هیچ نیاید

 

ما را ز پى گرمى بازار نگه دار

در آب بقا غنچه دل تازه نگردد

 

یك لحظه برآن گوشه دستار نگه دار

تا ناله به لب درشكند زاغ و زغن را

 

یك بلبل گستاخ به گلزار نگه دار

تارى ز سر زلف به عالم نفروشى‏

 

سر رشته همین است نگه دار نگه دار

حاجت به هوادارى كس نیست چمن را

 

اى ابر مروّت طرف خار نگه دار

افسرده دمان آفت گلزار جمالند

 

خورشید من، آیینه رخسار نگه دار

بى صرفه نگویى سخن عشق‏ شفایى‏

 

این زمزمه را بر لب اظهار نگه دار

     

(شفایى اصفهانى)

آنان كه عمر به طاعت ربّ گذرانده‏اند و در شوق آخرت و رسیدن به رضاى محبوب ولقاى حق و قرار گرفتن در بهشت زیستند، مرگ براى آنها راحت و بشارت و براى غیر اینان ذلّت و ظلمت و شقاوت و بدبختى است.

 

مرگ نیكوكاران از نظر قرآن‏

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ» «2»

بى‏تردید كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت‏] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد.

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِى فِى عِبَادِى* وَادْخُلِى جَنَّتِى» «3»

اى جان آرام گرفته و اطمینان یافته!* به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.* پس در میان بندگانم درآى* و در بهشتم وارد شو.

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ* الَّذِینَ آمَنُوا وَكَانُوا یَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْرَى‏ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِى الآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» «4»

آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند. * آنان كه ایمان آورده‏اند و همواره پرهیزكارى دارند.* آنان را در زندگى دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیله وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان‏] در كلمات خدا [كه وعده‏ها و بشارت‏هاى اوست‏] هیچ دگرگونى نیست؛ این است كامیابى بزرگ.

 

مرگ بدكاران از نظر قرآن‏

یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى‏ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً» «5»

روزى كه آنان فرشتگان را مى‏بینند، آن روز براى مجرمان بشارتى نیست؛ و آنان [به فرشتگان‏] مى‏گویند: [از شما درخواست داریم كه ما را] امان دهید [و آسیب وگزند عذاب را از ما] مانع شوید.

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِى أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فیهَا فَأُولئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیراً» «6»

قطعاً كسانى كه [با ترك هجرت از دیار كفر و ماندن زیر سلطه كافران و مشركان‏] بر خویش ستم كردند [هنگامى كه‏] فرشتگانْ آنان را قبض روح مى‏كنند، به آنان مى‏گویند: [از نظر دین‏دارى و زندگى‏] در چه حالى بودید؟

مى‏گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان مى‏گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرك به دیار ایمان‏] مهاجرت كنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهى است.

وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ» «7»

اى كاش ستمكاران را هنگامى كه در سختى‏ها و شداید مرگ‏اند ببینى در حالى كه فرشتگان دست‏هاى خود را [به سوى آنان‏] گشوده [و فریاد مى‏زنند] جانتان را بیرون كنید، امروز [كه روز وارد شدن به جهان دیگر است‏] به سبب سخنانى كه به ناحق درباره خدا مى‏گفتید واز پذیرفتن آیات او تكبّر مى‏كردید، به عذاب خواركننده‏اى مجازات مى‏شوید.

الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ بَلَى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا كُنتُم تَعْمَلُونَ» «8»

همانان كه فرشتگان جانشان را در حالى كه ستمكار بر خود بوده‏اند، مى‏گیرند؛ پس [در آن موقعیت‏] از در تسلیم در آیند [و گویند:] ما هیچ كار بدى انجام نمى‏دادیم. [به آنان گویند: یقیناً انجام مى‏دادید] ومسلماً خدا به آنچه همواره انجام مى‏دادید، داناست.

فَكَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ* ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ» «9»

پس حال و وضعشان زمانى كه فرشتگان جانشان را مى‏گیرند در حالى كه بر صورت و پشتشان [تازیانه عذاب‏] مى‏زنند، چگونه خواهد بود؟!* این عذاب براى این است كه آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروى كردند و خشنودى او را خوش نداشتند در نتیجه اعمالشان را تباه و بى‏اثر كرد.

به قول سعدى آن بلبل گلستان حكمت:

دنیا نیرزد آن كه پریشان كنى دلى‏

 

زنهار بد مكن كه نكردست عاقلى‏

این پنج روزه مهلت ایّام آدمى‏

 

آزار مردمان نكند جز مغفَّلى‏

بارى نظر به خاك عزیزان رفته كن‏

 

تا مجمل وجود ببینى مفصّلى‏

آن پنجه كمان كش و انگشت خوشنویس‏

 

هر بندى اوفتاده به جایىّ و مَفصلى‏

درویش و پادشه نشنیدم كه كرده‏اند

 

بیرون ازاین دو لقمه روزى تناولى‏

مرگ از تو دور نیست و گر هست فى المثل‏

 

هر روز باز مى‏رویش پیش منزلى‏

     

(سعدى شیرازى)

 

مرگ در روایات‏

عَنْ أبى جَعْفَرٍ علیه السلام قالَ: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: الْمَوْتَ الْمَوْتَ، جاءَ الْمَوْتُ بِما فیهِ، جاءَ بِالرَّوْحِ و الرّاحَةِ وَالْكَرَّةِ الْمُبارَكَةِ إلى جَنَّةٍ عالِیَةٍ لِأهْلِ دارِ الْخُلُودِ، الَّذینَ كانَ لَها سَعْیُهُمْ، و فیها رَغْبَتُهُمْ. «10»

حضرت باقر علیه السلام از رسول خدا نقل مى‏فرماید: هان اى مردم! مرگ را، مرگ را درنطر آورید! مرگ با آنچه در اوست، آمد با رَوْح و راحت و یورشى‏ مبارك براى بردن به بهشت بلند مرتبه از براى آنان كه در دنیا زیست مى‏كردند ولى دل به آخرت داشتند و این جا را مزرعه آن جا قرار داده و نسبت به عالم خلود شوق وافر داشتند.

مردى به محضر رسول خدا آمد عرضه داشت: چرا از مرگ بدم مى‏آید؟

حضرت فرمودند: ثروتمندى؟ عرضه داشت: آرى، فرمود: از ثروت خود در راه حقّ بهره گرفته و چیزى پیش فرستاده‏اى؟ پاسخ داد: نه، فرمود: به همین خاطر است كه از مرگ آزرده خاطرى. «1

عَنِ الصّادِقِ علیه السلام، عن أبیه، عن جدِّه علیهم السلام قالَ: سُئِلَ أمیرُالْمُؤْمِنینَ علیه السلام: بِما ذا أحْبَبْتَ لِقاءَ اللَّهِ؟ قالَ: لَمّا رَأَیْتُهُ قَدِ اخْتارَ لى دینَ مَلائِكَتِهِ و رُسُلِهِ و أنْبیائِهِ عَلِمْتُ أنَّ الَّذى أكْرَمَنى بِهذا لَیْسَ یَنْسانى، فأحْبَبْتُ لِقاءَهُ. «21»

امام صادق علیه السلام از پدرش از جدّش حكایت مى‏كند: از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند: به چه علّت این همه به مرگ و مردن اشتیاق دارى و عاشق انتقال از این عالم به آن عالمى؟ فرمود: خداوندى كه دین ملائكه و انبیا و پیامبرانش را براى من انتخاب كرد به یقین مرا فراموش نمى‏كند، به همین خاطر مشتاق لقایش هستم.

مرگ اگر مرد است آید پیش من‏

 

تا كشم خوش دركنارش تنگ تنگ‏

من ز او جانى برم بى‏رنگ و بو

 

او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ‏

     

(مولوى)

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمودند:

شَیْئانِ یَكْرَهُهُما ابْنُ آدَمَ: یَكْرَهُ الْمَوْتَ وَالْمَوْتُ راحَةٌ لِلْمُوْمِنِ مِنَ الْفِتْنَةِ، وَیَكْرَهُ قِلَّةَ الْمالِ، وَقِلَّةُ الْمالِ أقَلُّ لِلْحِسابِ. «13»

پسر آدم از دو چیز كراهت دارد: از موت ناراحت است در حالى‏كه مرگ راحت مؤمن از فتنه است؛ و از كمى ثروت ناله دارد كه كمى ثروت، حساب آدمى را در قیامت به حداقلِّ زمان مى‏رساند.

راوى مى‏گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم: از ابوذر نقل مى‏كنند كه گفته است: سه چیز را مردم دشمن دارند ولى من عاشق آنهایم و آن مرگ و فقر و بلاست! حضرت فرمود:

آن طور كه شما حساب مى‏كنید نیست، منظور ابوذر این است كه مرگ در طاعت خدا برایم محبوب‏تر از حیات در معصیت است، فقر در طاعت برایم بهتر از غناى در گناه است و مرض و بلا و رنج در طاعت برایم بهتر از سلامتى در طغیان است. «14»

سُئِلَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلىٍّ علیهما السلام: مَا الْموْتُ الَّذى جَهِلُوهُ؟ فَقالَ: أعْظَمُ سُرُورٍ عَلَى الْمُوْمِنینَ، إذْ نُقِلُوا عَنْ دارِ النَكَدِ إلَى النَّعیمِ الْأبَدِ؛ و أعْظَمُ ثُبُورٍ یَرِدُ عَلَى الْكافِرینَ، إذْ نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إلى نارٍ لاتَبیدُ وَ لاتَنْفَدُ. «15»

از حضرت مجتبى علیه السلام سؤال شد: مرگى كه از آن بى خبرند چیست؟ فرمود:

بزرگترین خوشحالى است كه به مردم مؤمن وارد مى‏شود؛ زیرا از خانه سختى و مشقّت به نعیم ابد نقل مكان مى‏كنند و بدترین نوع هلاكت و بدبختى است كه به كافران مى‏رسد؛ زیرا از بهشت خود به آتش خاموش نشدنى و تمام نشدنى منتقل مى‏گردند.

از حضرت زین العابدین علیه السلام پرسیدند: مرگ چیست؟ فرمود:

براى مؤمن چون در آوردن لباس چرك پرشپش و برداشتن حلقه‏هاى سنگین و زنجیرها از بدن و تبدیل شدن آن لباس به لباس فاخر و پاكیزه و رفتن در بوهاى پاك و رسیدن به راهوارترین مركب و مأنوس‏ترین منازل است.

و براى كافر همانند كندن لباس فاخر و پوشیدن لباس زبر و نقل از پیش انیس و مونس و رفتن به سوى وحشتناك‏ترین منازل و بدترین عذاب. «16» موسى بن جعفر علیهما السلام وارد بر مردى شد كه عرق سكرات موت بر پیشانیش نشسته بود و دیگر جواب كسى را نمى‏داد، عرضه داشتند: پسر پیامبر، دوست داریم از وضع رفیقمان آگاه شویم و بدانیم حقیقت مرگ چیست؟ حضرت فرمود:

مرگ تصفیه‏اى است براى مؤمنان از گناهانشان و در حقیقت آخرین الَمى است كه نصیبشان مى‏گردد و آخرین وِزرى است كه بر آنهاست.

و تصفیه‏اى است براى كفّار از خوبى‏ها و حسناتشان و در واقع آخرین لذّت یا نعمتى است كه به آنان مى‏رسد و آخرین ثواب و حسنه براى آنان است. امّا این دوست شما در حال تصفیه شدن و خالص شدن است چنانكه لباس در آب از چرك پاك مى‏شود و آماده تحقّق استعداد براى معاشرت با ما در خانه ابدى! «17» حضرت جواد علیه السلام بر مریضى از شیعیان وارد شد كه به خاطر مرگ در حال گریه و جزع بود، حضرت فرمود:

اى بنده خدا، از مرگى كه از آن اطلاع ندارى مى‏ترسى؟ فرض كن بدنت پر از چرك و قذرات شود و بر اثر آن سراپایت را زخم آبله مانند و دمل چركى و خونى بگیرد و خبر شوى كه آب حمّامى تمام این رنج‏ها را از بدنت مى‏برد و بروى و از آب آن حمّام استفاده كنى و سلامت كاملت را بازیابى، چقدر خوشحال مى‏شوى! عرضه داشت: معلوم نیست، فرمود: مرگ همان حمّام است كه آخرین ذنوب و بقایاى سیّئات تو را شستشو مى‏دهد و تو را از هر غم و رنج و همّى نجات مى‏دهد و به هر سرور و خوشحالى و انبساطى مى‏رساند، این كه گریه و جزع ندارد. آن مرد ساكت و آرام شد و با حالى خوش جان داد. «18» در كتب حدیث آمده كه:

ابراهیم خلیل به ملك الموت فرمود: به هنگامى كه بالاى سر فاجر مى‏آیى به چه صورتى؟ امكان دارد خود را به آن صورت نشان من دهى؟ ملك الموت عرضه داشت: رخ برگردان، ابراهیم صورت برگرداند، ملك گفت: نظر كن، ابراهیم مشاهده كرد، چهره‏اى دید سیاه با مویهاى برآمده، با بوى بد، لباسى چون قیر، از دماغ و دهانش آتش بیرون مى‏زند و دود سر به آسمان مى‏كشد.

ابراهیم از دیدن آن صورت و هیبت غش كرد، چون به هوش آمد ملك الموت را به صورت اصلیش دید، فریاد زد: اى ملك الموت، اگر فاجر مزدى جز دیدن تو نداشته باشد براى او كافى است. و چون او را براى قبض روح مؤمن به بهترین صورت دید گفت: اگر مؤمن مزدى جز زیارت این چهره نداشته باشد براى او بس است! «19»

 

پی نوشت ها:

__________________________________________________

 

 (1)- فصّلت (41): 30.

 (2)- فجر (89): 27- 30.

 (3)- یونس (10): 62- 64.

(4)- فرقان (25): 22.

 (5)- نساء (4): 97.

(6)- انعام (6): 93.

 (7)- نحل (16): 28.

 (8)- محمّد (47): 27- 28.

 (9)- بحار الأنوار: 6/ 126، باب 4، حدیث 4؛ بحار الأنوار: 68/ 266، باب 76، حدیث 13.

(10)- روضة الواعظین: 2/ 430؛ مشكاة الأنوار: 304؛ كنز العمال: 15/ 551، حدیث 42139.

 (11)- بحار الأنوار: 6/ 127، باب 4، حدیث 11؛ الخصال: 1/ 33، حدیث 1؛ التوحید: 288، باب 41، حدیث 6.

(12)- بحار الأنوار: 6/ 128، باب 4، حدیث 13؛ الخصال: 1/ 74، حدیث 115.

 (13)- بحار الأنوار: 6/ 129، حدیث 19؛ الامالى، شیخ مفید: 190، حدیث 17.

 (14)- بحار الأنوار: 6/ 154، باب 6، حدیث 9؛ معانى الأخبار: 288، حدیث 3؛ المحجة البیضاء: 8/ 254.

(15)- بحار الأنوار: 6/ 155، باب 6، ذیل حدیث 9؛ معانى الأخبار: 289، حدیث 4.

 (16)- بحار الأنوار: 6/ 155، باب 6 حدیث 10؛ معانى الأخبار: 290، حدیث 6.

(17)- بحار الأنوار: 6/ 156، باب 6، حدیث 13؛ معانى الأخبار: 290، حدیث 9.

 (18)- بحار الأنوار: 12/ 74، باب 3، حدیث 25؛ عوالى اللآلى: 1/ 274، حدیث 100.

 (19)- مؤمنون (23): 99- 100.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به نام خدا

زندگینامه شهید مطهری از نگاهی دیگر

بدست هادی دانشمندی در دسته زندگینامه شهید مرتضی مطهری از نگاهی دیگر

به نام خدا

استاد شهید مرتضی مطهری

شکی نیست که نوشتن مقاله ی دو صفحه ای در مورد شخصیت بزرگی مثل استاد مطهری نمی تواند خواننده را از ابعاد مختلف تفکر ومنش ایشان آگاه نماید بنابراین امید است که تشنگان معرفت واندیشه با مطالعه ی آثار ایشان به حقیقت وجود شهید مطهری پی ببرند ولی به قول شاعر :

آب دریا را اگر نتوان کشید            هم به قدر تشنگی باید چشید

13 بهمن 1299 بود که روستای فریمان( درخراسان) از به دنیا آمد نوزادی پاک سیرت به خود بالید و او کسی نبود جز (مرتضی مطهری ) . در عالم خواب به مادرش نوید داده بودند که فرزندی به دنیاخواهی آورد که به اسلام خدمات ارزنده ای می کند.

مرتضی چهارمین فرزند خانواده بود و پدرش از روحانیون مورد اعتماد خراسانی ها. سحر خیزی و انس با قرآن از یادگاری های پدرش به او بود. تفریح نوجوانان و جوانان روستای آن ها اسب سواری بود و مرتضی از بهترین سوارکاران آنجا به حساب می آمد.

ورود به حوزه علمیه

هنگامی که در 13 سالگی تصمیم گرفت به خواندن دروس طلبگی بپردازد مصادف با زمانی بود که رضا شاه با اقداماتش موجب تضعیف شدید روحانیون و دانشمندان علوم دینی شده بود تا جایی که نماز وتعلیمات دینی درمدارس ممنوع شده بود ومردم حتی حق نداشتند در خانه هایشان هم برای امام حسین (علیه السلام) مجلس روضه خوانی بگیرند. در آن زمان شرایط برای طلبه ها تا جایی سخت شده بود که پدر مرتضی برای خروج از خانه فقط شبها و آن هم مخفیانه می توانست از خانه خارج شود.

مرتضی نزدیک 2 سال در حوزه علمیه مشغول تحصیل بود که به دستور رضا خان تمام حوزه های علمیه مشهد تعطیل شد. سپس ناامیدانه به روستایشان بازگشت ولی دوباره تصمیم گرفت به طلبگی ادامه دهد واین بار در حوزه علمیه قم.

مرتضی با یک دنیا امید راهی قم شد. درسال های اول شدیدا میل به تنهایی داشت و غرق در تفکرات وسوالاتی بود که برایش پیش می آمد. در حوزه علمیه قم سیدی بود خوش سیما ونیک سیرت که با اخلاق و رفتارش دل تمام طلبه ها از جمله مرتضی را ربوده بود. اسمش سید روح ا... خمینی بود.

 مرتضی که به گفته ی خودش گمشده ی خود را درشخصیت او یافته بود جلسه اخلاق او را مشتاقانه پیگیری می کرد و شدیدا تحت تاثیر صحبت های حاج روح ا... قرار گرفته بود.کم کم با ورود ایت ا... بروجردی به حوزه علمیه قم جلسات درس ایشان و حاج روح ا... خمینی از مهمترین جلسات حوزه شده بود . مرتضی که علاقه زیادی به فلسفه داشت در درس فلسفه حاج آقا روح ا... حاضر می شد تا اینکه ایشان بنا به دلایلی دیگر فلسفه تدریس نکرد .پس از آن مرتضی با شخصیت بزرگی آشنا شد(که بعدها همه او را علامه طباطبایی  می خواندند) و شروع به تحصیل فلسفه از محظر ایشان نمود.علامه که در آن زمان هنوز برای همگان شناخته شده نبود چنان تاثیری در مرتضی گذاشت که او را دلباخته خودش کردتا جایی که مرتضی هرگاه از علامه نامی می برد بعد از آن, عبارت روحی فداه(جانم فدایش)را بر زبان می آورد.کم کم از نظر علمی مرتضی به جایی رسید که خودش نیز برای طلبه های جوان تر جلسات تدریس داشت.

دیانت و سیاست

در آن روز ها که بیشتر وقت استاد مرتضی مطهری به بحث و تدریس می گذشت ایشان از مسائل سیاسی هم آگاه بودند و با گروه فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی هم ارتباط داشتند.استاد نزدیک به سی سال داشت که به خواستگاری دختری در مشهد رفت و با او ازدواج کرد.پس از ازدواج بنا به دلایلی مجبور به هجرت از قم شدند و غریبانه در شهر بزرگی به نام تهران سکونت کردند.استاد یک روز در هفته نیز به قم می رفت و در جلسه درس فلسفه علامه طباطبایی حاظر می شد.حاصل این جلسات را ایشان در کتابی به نام (اصول فلسفه و روش رئالیسم)منتشر کرد که باعث حیرت همگان شد و معروفیت استاد مطهری را به همراه داشت.پس از آن در دانشگاه الهیات دانشگاه تهران به عنوان مدرس حق التدریسی به فعالیت پرداخت.شهید بهشتی و شهید باهنر از جمله کسانی بودند که استاد راهنمای آنان در دکترا استاد مطهری بود.انتشار کتاب دوم مطهری به نام داستان راستان خیلی از طرفدارانش را به تعجب واداشت چرا که این کتاب را کتابی برای نوجوانان و عموم مردم می دانستند و از او انتظار دیگری داشتند.ولی دیری نپایید که این کتاب در بین مردم بسیار محبوبیت یافت و به چاپ های متعدد رسید تا جایی که از طرف سازمان جهانی یونسکو به عنوام کتاب سال برگزیده شد.

جرقه انقلاب خمینی(ره)

در سال 1340 پس ار درگذشت دو تن از روحانیون برجسته حوزه به نام های آیت ا... بروجردی وآیت ا... کاشانی شاه به گمان اینکه دیگر مخالفی در سر راه خود ندارد اصلاحات خانمان سوز و عوام فریبانه ای به نام انقلاب سفید را به راه انداخت. این برنامه با مخالفت علمای قم و در راس آن ها آیت ا... خمینی روبرو شد اما شاه اعتنایی نکرد در حالی که برخلاف خیالات او, این اقدامات سرآغاز انقلابی شد که در نهایت به عمر نظام شاهنشاهی در ایران پایان داد.جنایت های شاه همچنان ادامه داشت تا اینکه امام خمینی در محرم آن سال با همکاری استاد مطهری و مبارزان دیگر ,بین مسئولین هیات های عزاداری امام حسین (علیه السلام) هماهنگی هایی ایجاد کرد که به سخنرانی های رسواگرانه علیه نظام شاهنشاهی انجامید.در نتیجه این اقدامات بود که مردم در روز عاشورا همراه با دسته های عزاداری و در حالی که بر روی علامت ها و در بین مردم عکس های آیت ا... خمینی به چشم می خورد از خیابان ری به طرف کاخ شاه به راه افتادند و با شعار (مرگ بر این دیکتاتور) و (خمینی بت شکن ملت طرفدار توست)لرزه بر اندام کاخ نشینان انداختند.عصر عاشورا در قم نیز آیت ا... خمینی در یک سخنرانی بسیار تند رژیم شاه و اسرائیل را به باد انتقاد گرفت.روز بعد مامورین شاه به منزل افرادی مثل امام خمینی و شهید مطهری ریحتند و آنان را به زندان منتقل کردند که سرانجام با فشار علمای بزرگ پس ار 43 روز از زندان آزاد شدند.در سال 1343 گروهی به نام (هیات های موتلفه اسلامی )به طور مخفیانه تشکیل شد.اینان در واقع همان سران هیات های مذهبی بودند و استاد مطهری به دستور امام خمینی (ره) مسئولیت نظارت بر کار های این گروه را داشت .در همان سال حسن علی منصور به سفارش آمریکا نخست وزیر شد و در اولین اقدامش لایحه کاپیتولاسیون را در مجلس به تصویب رساند که به موجب آن نزدیک به 40هزار مستشار آمریکایی در ایران مصونیت قضایی پیدا کردند.وقتی این خبر به امام خمینی رسید شدیدا ناراحت شدند و طی یک سخنرانی تندی این اقدام را توهینی به ملت بزرگ ایران دانست.پس از این اقدام ,شاه امام خمینی را به بهانه اخلال در امنیت کشور به ترکیه تبعید کرد.فضای کشور را خفقانی سخت فرا گرفته بود.در این بین جمعیت هیات های موتلفه برای شکستن این فضاراهی ندید جز از بین بردن مهره های اصلی حکومت و برای اولین قدم نخست وزیر را سزاوار اعدام دیدند.بنابراین حکم او به عنوان مفسد فی الارض از سوی آیت ا... میلانی صادر شد و آن ها منصور را جلوی مجلس شورای ملی به گلوله بستند .مردم با شنیدن خبر کشته شدن نخست وزیر با خوشحالی به خیابان ها ریختند و به پخش شیرینی پرداختند.

عمر دوباره

پس از شناسایی و دستگیری اعضای هیات های موتلفه توسط ساواک,قاضی پرونده در خلال مدارک به نام مطهری برخورد کرد ولی چون از قبل او را می شناخت شجاعانه تمام مدارک مربوط به استاد مطهری را از پرونده حذف کرد و استاد از مجازات حتمی اعدام نجات یافت و تصمیم گرفت به شکرانه این نعمت,بیش از پیش یه فعالیت های اسلامی بپردازد.

انقلاب فرهنگی

استاد مرتضی مطهری در سال 1346 به همت چند تن دیگر,موسسه حسینیه ارشاد را در خیابان شمیران تهران بنا نهاد.این حسینیه که از آن به عنوان نبض فرهنگی پایتخت می توان نام برد ,هدفش تبلیغ و نشر ایدئولوژی اسلامی بود و خیلی زود در میان مردم شهره گشت.ولی دیری نپایید که استاد مطهری به خاطر دخالت های مدیر داخلی حسینیه ارشاد که فردی مشکوک بود مجبور به استعفا گردید و به دنبال ایشان آیت ا... خامنه ای ,دکتر شریعتی و اشخاصی دیگر نیز برنامه هایشان را در این حسینیه حذف کردند.پس از آن استاد مطهری در مسجد الجواد ,کانون توحید,مسجد جاوید و مسجد ارگ به فعالیت پرداختند که همه آنها به همراه حسینیه ارشاد یکی پس از دیگری به دستور شاه تعطیل می شدند.ساواک همچنین در سال 1354 با ممنوع المنبر کردن استاد مطهری دیگر خیال خود را راحت کرد.در سال بعد نیز ایشان را مجبور به استعفا از دانشگاه کردند .اما جلساتشان همچنان در منزل خود استاد برگزار می شد و ایشان به همراه امام خمینی هفته ای دو بار هم در حوزه علمیه قم به تدریس می پرداختند.پس از چندی با انتشار خبر شهادت آیت ا... حاج مصطفی خمینی فرزند امام ,راهپیمایی هایی با هماهنگی استاد مطهری درسراسر ایران برگزار شد که موجب شد نام خمینی پس از مدت ها بار دیگر بر سر زبان ها بیفتد و مردم دوباره به خیابان ها ریخته و فریاد یا مرگ یا خمینی سر دادند. پس از آن رژیم شاه در پائیز 1357 حکومت صدام حسین را مجبور کرد تا از آیت ا... خمینی بخواهد یا دست از مبارزه بردارد یاخاک عراق را ترک کند که امام دومی را برگزید و به کویت رفت ولی دولت کویت از ترس شاه به ایشان اجازه ورود نداد .سپس امام خمینی در تصمیمی ناگهانی به دهکده نوفل لوشاتو در فرانسه تغییر مسیر داد.آنجا بود که دیگر نام خمینی محور رسانه های جهان شد.در ایران حتی نخست وزیر وقت و فرماندهان ارتش نیز می دانستند که استاد مطهری رابط امام خمینی با ایران است. استاد یکبار هم برای دیدار با امام به دهکده نوفل لوشاتو سفر کرده بود.ایشان هرچند مانند مبارزان دیگر انقلاب شهرت نداشتند اما بعد از امام عملا شخص دوم انقلاب بودند و در همه امور مشاور ایشان به حساب می آمدند.تا اینکه شبی حاج احمد خمینی از فرانسه با استاد تماس گرفتند و گفتند امام می خواهد به ایران بازگردند.

تصمیم خطرناکی بود و استاد مطهری از آن لحظه تا لحظه نشستن هواپیما دلهره ای عجیب داشتند زیرا هر لحظه اخبار ضد و نقیضی منتشر می شدمبنی بر احتمال ربودن هواپیمای امام و یا انفجار آن در آسمان و دیگر اینکه استاد مطهری مسئول کمیته استقبال از امام نیز بودند.سرانجام هواپیمای امام در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست و مردم در بزرگ ترین استقبال تاریخ,پس از سال ها با رهبر انقلابشان دوباره دیدار کردند و 10 روز بعد انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.

انتقام از یک تفکر

پس از پیروزی انقلاب اسلامی دشمنان اسلام و ایران تصمیم به انتقام گرفتند و استاد مرتضی مطهری ,این مغز متفکر نظام از نخستین قربانیان آنها بود که توسط گروهک تروریستی فرقان و  در عین بی گناهی به شهادت رسید.

زیر نور چراغ کوچه در باز شد.یک مرد روحانی و به دنبالش دو نفر دیگر بیرون آمدند.هنوز چند قدمی نرفته بودند که ناگهان کسی از تاریکی صدا زد:استاد.استاد مطهری برگشت و گفت:جانم که ناگهان صدای تیری از تاریکی برخواست .خون , از پیشانی ایشان جاری شد و استاد بر زمین افتاد.

گرچه انقلاب ما از ادامه حیات نماد تفکر و اندیشه اسلامی بی بهره شد ولی پس از او کتابهایش همچنان همدم خلوت جستجوگران حقیقت و یاریگر فیلسوفان و اندیشمندان در کشاکش بحث های علمی شد.

در آن روز بسیاری به این می اندیشیدند که : به راستی این مرتضی مطهری کیست که در سوگش مرد بزرگ و بردباری مانند امام خمینی (ره) اینچنین اشک می ریزد.

در پایان مطلب را با عبارتی از استاد مطهری مزین می نماییم:

اولین اثر ایمان مذهبی از نظر انبساط آفرینی ,خوش بینی است.فرد با ایمان خوش بین است در حالی که فرد بی ایمان ,قوانین و تشکیلات و تاسیسات کشور را فاسد و ظالمانه می داند و هرگز به فکر اصلاح خودش نمی افتد و معتقد است در جایی که زمین و آسمان بر ظلم و جور و نادرستی است ,درستی ذره ای مانند من چه اثری دارد!!

برای شادی روح تمام یاری گران دین خدا صلوات

منبع:انتشارات مدرسه-چلچراغ-کتاب زندگینامه استاد مطهری



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
امام خمینى از ولادت تا رحلت 
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 

 


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
خاطره ای از روز تولد امام خمینی رحمة الله علیه و نامگذاری ایشان



بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ اول مهرماه 1281 ، مطابق با سالروز میلاد با سعادت بانوى دوسرا، انسیۀ حورا، حضرت فاطمه زهرا(س)، از بانو هاجر خانم فرزندى در محلۀ سادات خمین دیده به جهان گشود كه اهل خانه را در موجى از شادمانى فرو برد.

سید وارد خانه شد، به او خبر دادند وضع حمل هاجر نزدیك است. كنار حوض نشست. دست و رویش را شست و سپس به كتابخانه ‏اش رفت و شروع به خواندن قرآن كرد و با خودش نیت كرد كه نام فرزندش را از قرآن بیابد و «روح ‏اللّه‏» اولین كلمه‏ اى بود كه توجه او را جلب كرد.

بچه‏ ها با خنك‏تر شدن هوا به حیاط رفته بودند و داشتند در میان باغچه‏ ها و درخت ها با هم بازى می‏كردند؛ و هرچه «مولود» دختر بزرگ سید، از آنها میخواست كه آرام تر بازى كنند، فایده ‏اى نداشت. بچه‏ ها می‏دانستند كه بزودى یك نفر به جمعشان اضافه خواهد شد و آنها خواهند توانست با او بازى كنند، پس شادمان از آنچه در پیش داشتند با جست‏ وخیز كودكانه ‏شان، شادى خود را عیان میكردند.

هنوز سیّد، قرآن در دستش بود كه صداى گریه نوزادى در خانه پیچید، با خوشحالى برخاست، قرآن را بوسید و روى ترمه طاقچه گذاشت و به طرف اتاق هاجر رفت. «مولود» كه صداى گریه طفل را از پشت در شنیده بود، فریادى كشید، بچه ها هم به صداى او همه پشت پنجره اتاق مادر جمع شدند و هرچه تلاش كردند از پشت پنجرۀ بسته چیزى ببینند، موفق نشدند تا اینكه ننه آقا پرده‏ هاى اتاق را به كنارى كشید و پنجره را باز كرد. بچه‏ ها همراه پدر به داخل اتاق رفتند. هاجر با چشمانى بی رمق و خسته به بچه‏ ها لبخند زد و پلكهایش را بست. قابله، نوزاد را در آغوش پدر گذاشت و گفت: «مبارك است؛ پسر است».

بچه‏ ها سرك می‏كشیدند تا بتوانند چهرۀ كودك را ببینند و ننه‏ آقا تلاش می‏كرد كه آنها را از اتاق بیرون ببرد. سید به نوزاد مینگریست و به این می‏اندیشید كه روح ‏اللّه‏ او به دنیا آمده بود. پس كودك را بوسید و چون دید دختر كوچكش «آغازاده» با حسادتى كودكانه هنوز در میانه در ایستاده است و به نوزاد تازه از راه رسیده مینگرد، صورت او و تك ‏تك بچه‏ هایش را بوسید؛ و «مولود» پتو را روى مادر كشید تا او اندكى استراحت كند.

در تاریخ اول مهرماه 1281 ، مطابق با سالروز میلاد با سعادت بانوى دوسرا، انسیۀ حورا، حضرت فاطمه زهرا(س)، از بانو هاجر خانم فرزندى در محله سادات خمین دیده به جهان گشود كه اهل خانه را در موجى از شادمانى فرو برد. سید مصطفى نام این طفل را روح اللّه‏ گذاشت. پدر در نخستین ماه هاى تولد، با فرزندش ارتباطى عاطفى برقرار كرد و گاه ‏به‏‏ گاه او را غرق در بوسه می‏ساخت و چون لبخند به لبان كودك نورسیده‏ اش نقش می بست، ابتهاج و سرور و شادى، وى را فرا مى ‏گرفت.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به نام خدا

تقدیم حضرت زهرا (س )كنید یك سوره كوثررا

00

تبریک ولادت با سعادت حضرت زهرا (س ) و روز زن

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) دخت گرامی نبی مکرم اسلام (ص) و روز زن را به همه همشهریان عزیز بویژه بانوان فعال هرائینی در عرصه های مختلف علمی ، فرهنگی، ورزشی و … تبریک و تهنیت عرض میکنم و امیدوارم روح بلند حضرت فاطمه زهرا، صدیقه کبری (س) دستگیر و راهنمای همگیتان و بویژه بانوان تلاشگر باشد.

امروز در تیرگی دنیای مادی که معنویت گمشده بشر و راهیابی انسان به سرمنزل مقصود امری بس دشوار شده توجه به شعاع نورانی حق و حقیقت که در آینه وجود اهل بیت علیهم السلام و در راس آنها وجود مقدس حضرت زهرا(س) پرتو انداخته و به جامعه انسانی رسیده راهی مطمئن برای نیل به رستگاری است.

توجه به شخصیت نورانی حضرت فاطمه (س) که حجت خدا بر ائمه معصومین علیهم السلام بود نه فقط برای زنان ما که برای همه آحاد مرد و زن مسلمان و بلکه هر انسان جویای حقیقت سرمایه ارزشمندی است که قادر است انسان و انسانیت را از غبار اوهام و انحرافات رهایی بخشیده و او را به سر منزل مقصود رهنمون گردد.

اینجانب ضمن تبریک این روز خجسته به تمامی بانوان امیدوارم ، توفیق بهره گیری از زلال معنویت حضرت صدیقه (س) را بدست آوریم و نیز امیدوارم دلهایتان از عطر وجود آن بی بدیل خلقت معطر گردد.

تبریک هفته معلم

بمناسبت فرا رسیدن سالرزو شهادت بزرگ معلم انقلاب اسلامی ، استاد شهید مطهری فرصت را مغتنم شمرده و این هفته را که مزین به نام روز معلم است به یکایک آموزگارانی که در جهت انتقال ارزشهای علمی و فرهنگی و توسعه و ترویج فرهنگ ناب اسلامی و  حراست از مرزهای اعتقادی و حفظ دستاوردها و تبیین ارزشهای انقلاب در مدارس که یکی از مهم ترین اهداف تربیت فرزندان این مرز و بوم را ارمغان دارد تبریک گفته و از پروردگار متعال خواستارم همواره در کسوت شریف معلمی با کلام نافذ و عزم راسخ و با تولید علم و دانش و پژوهش جهت آینده سازان این مرز و بوم  با سرافرازی برای نیل به زندگی سعادتمندانه ی دنیوی و رستگاری اخروی کوشا و پویا باشید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم رب الزهرا  س

تقدیم حضرت زهرا (س )كنید یك سوره كوثررا

در بررسی ابعاد شخصیّت حضرت فاطمه، ولید\ الاسلام(س)1 موضوع تولّد ایشان یکی از جنبه‌های رازگونه و پیچیده‌ای می‌باشد که دارای برنامه‌ریزی طولانی الهی بوده است.
همان‌گونه که زندگی کوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته‌های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال‌هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش همچون قبرش ناشناخته مانده، تولّد او نیز سِرِّ غامض و سر به مُهری است که فقط نکاتی از آن، از طریق سخنان فرزندان بزرگوارش به ما رسیده و برای شنیدن همین نکات هم، ظرف ذهن ما بسی کوچک و کم‌حجم است.


در بررسی شخصیّت افراد برتر، تحلیل عوامل مزبور موجب می‌گردد به جوانب درونی آنها راهی پیدا کنیم. با در نظر گرفتن این نکته، هر چه این افراد در سطح بالاتری قرار گرفته باشند، این عوامل، با اهمّیت‌تر و پیچیده‌تر می‌گردد و وقتی مسئله مربوط به «دعائم ‌الدّین»2 (بزرگان دین، پایه‌ها و ستون‌های اصلی اسلام) می‌رسد ـ که مبحث عصمت برای آنها طرح می‌شود ـ موضوع حسّاسیت فوق‌العادّه‌تری می‌یابد و نیاز به سندهای محکم‌تری دارد.
در مسیر برنامه‌ریزی ‌شده الهی برای تولّد حضرت فاطمه(س)، دو بخش قابل بررسی است:
بخش اوّل: اسرار پیش از تولّد تا زمان تولّد؛
بخش دوم: اسرار، کیفیّت و نکات مربوط به هنگام تولّد.
بر اساس حکمت الهی، تولّد دختری که تکمیل‌کننده موضوع نبوّت و پایه‌گذار مسئله امامت است و به القاب امّ ابیها و اُمُومَـه الائمّه (همان) مزیّن شده، نیازمند مقدّماتی است که در صورت فراهم نشدن مقدّمات، کار به سرانجام نمی‌رسد و به هدف نائل نمی‌شود.
امّا در زمینه مقدّمات تولّد حضرت فاطمه(س) در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) اختصاصاً مواردی وجود دارد که بسیار قابل تأمّل است.
حضرت فاطمه(س) از نسل فردی است که خداوند درباره او فرموده است:
«خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی؛3
همه چیزها را برای تو و تو را برای خودم آفریدم.»
در این بیان نورانی، عظمت وجودی پیامبر اکرم(ص) به تصویر کشیده شده است؛ هرچند عقول ما از درک کُنه آن ناتوان و عاجز است.
پیامبری که از حیث جسمی و نژادی نیز، به برترین قبیله و تیره اعراب منتسب و به نبیّ قُرشی4 معروف است، وجود نازنین حضرت فاطمه(س) را بِضعه؛ (پاره گوشت خود) می‌داند.5

1. اسرار قبل از تولّد تا زمان تولّد
این موضوعات و نکات، مواردی است که در احادیث بیان شده است و هدف ما در این گفتار، بحث سندی احادیث نیست؛ زیرا پرداختن به آن مجالی گسترده‌تر و فرصت دیگری می‌طلبد. غالب این موارد که در احادیثی با مضامین مشترک بیان شده، مورد اعتماد و وثوق علمای شیعه قرار گرفته است. محور کار، حدیثی است که علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق(ع) بیان کرده است.

1 ـ 1. بشارت خداوند به وجود حضرت فاطمه(س) در معراج
پیش از تولّد حضرت فاطمه(س)، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم(ص) داده و فرموده بود:
«یَا مُحَمَّد! إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُبَشِّرُکَ بِفَاطِمَۀَ مِنْ خَدِیجَۀَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ...؛6
ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد.»
بشارت پیامبر اکرم(ص) به وجود مقدّس حضرت فاطمه(س)، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت که این مسئله، یکی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده که از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر(ص) نوید داده شد. نکته دیگر در این حدیث، این است که خداوند نام مبارک فاطمه را نیز پیش از ولادت برای او تعیین کرده است. در مورد نام فاطمه وجه تسمیه‌های مختلفی بیان شده؛ از جمله رسول خدا(ص) فرمودند:
«لِاَنّها فُطِمَتْ هِیَ وَ شیعتُها و ذُرّیتُها مِنَ النّار؛7
زیرا او، شیعیان و ذُرّیه‌اش را از آتش باز داشته و برکنار شده‌اند.»

2 ـ 1. دوری گزیدن پیامبر(ص) از خدیجه(س)
خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور می‌دهد که باید چهل شبانه‌روز از حضرت خدیجه(س) دوری گزیند.
در بخشی از حدیث آمده است:
«النَّبِیُّ(ص) جَالِسٌ بِالْأَبْطَحِ وَ مَعَهُ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ وَ الْمُنْذِرُ بْنُ الضَّحْضَاحِ وَ أَبُو بکر وَ عُمَرُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ حَمْزَۀُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِذْ هَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فِی صُورَتِهِ الْعُظْمَی قَدْ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ حَتَّی أَخَذَتْ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَی الْمَغْرِبِ فَنَادَاهُ یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنْ خَدِیجَۀَ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً؛8
پیامبر(ص) در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب(ع)، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد که چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.»
در این قسمت از حدیث، دو نکته قابل تأمّل است:
اوّل اینکه جبرئیل(ع) با هیبت اصلی خود (با بال‌های گسترده) بر پیامبر(ص) فرود آمد. این مسئله نشان می‌دهد که حامل پیامی بسیار مهم برای پیامبر(ص) بوده است؛ همچنان ‌که برای اعلام امر رسالت هم با هیبت کامل بر رسول ‌الله(ص) ظاهر شد؛9
نکته دوم، واژه «یَأْمُرُکَ؛ خداوند به تو دستور می‌دهد» است. این نکته، متضمِّن این معناست که دستور لازم ‌الاجرا و دارای وجوب فوری است؛ زیرا خداوند از عشق فراوان پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) به یکدیگر آگاه بود و می‌دانست چنین دستوری بر آن دو حضرت، سنگین و مشقّت‌بار است. از این‌رو، در ادامه حدیث آمده است:
«فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَی النَّبِیِّ وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛10
پس، آن بر پیامبر(ص) سنگین و سخت آمد؛ زیرا او عاشق و دلباخته همسر وفادار خویش بود.»
ولی چون دستور، دستور الهی و لازم‌ الاجرا بود، پیامبر(ص) بر انجام آن، لحظه‌ای درنگ نکرد و از همان لحظه، امر الهی را شروع نمود؛ بدون اینکه واقعیّت امر را به حضرت خدیجه(س) اطّلاع دهد. از این ‌رو، آن حضرت در روزهای آخر دوره، عمّار یاسر را به خدمت خدیجه(س) فرستاد و به او فرمود: «به خدیجه بگو:
یَا خَدِیجَۀُ لَا تَظُنِّی أَنَّ انْقِطَاعِی عَنْکِ [هِجْرَۀٌ] وَ لَا قِلًی وَ لَکِنْ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی بِذَلِکَ لتنفذ [لِیُنْفِذَ] أَمْرَهُ فَلَا تَظُنِّی یَا خَدِیجَۀُ إِلَّا خَیْراً فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیُبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِرَاراً؛11
گمان نکن که من از تو بریده و تو را رها کرده‌ام؛ بلکه پروردگارم برای اجرای آن به من دستور فرموده است. در آن، خیر بیاندیش. خداوند هر روز به وجود تو به بزرگان فرشته‌ها افتخار می‌کند.»
لازم به ذکر است که حضرت خدیجه(س) نیز در همین ایّام به دستور پیامبر اکرم(ص) در منزل مانده بود و نمونه بارز آیه «و قََرنَ فی بُیُوتِکُنَّ»13 در این ایّام و در تمام عمر و برای دوری پیامبر(ص) در حزن و نگرانی بود.

3 ـ 1. روزه گرفتن، قیام و عبادت شبانه در طول مدّت چهل شبانه‌روز
در بخشی از حدیث آمده است:
«فَأَقَامَ النَّبِیُّ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ؛14
پیامبر در این چهل روز، روزه‌دار بود و در شب به عبادت می‌پرداخت.»
او باید چهل شبانه‌روز، یادآور اربعین میقات حضرت موسی(ع)15 با تمام مشکلات آن زمان و مسائل روزمرّه نوپای اسلام، در عبادت و بندگی سپری نماید.
در حدیث، بیان شده که پیامبر(ص) در پیغام خود به حضرت خدیجه(س) می‌فرماید:
«فَإِنِّی فِی مَنْزِلِ فَاطِمَۀَ بِنْتِ أَسَدٍ؛16
من در منزل فاطمه بنت اسد، مادر اسدالله الغالب هستم.»

4 ـ 1. پایان چهل روز، نزول جبرئیل و میکائیل برای تحفه الهی
پس از سپری شدن «فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ»، جبرئیل(ع)، فرود آمد و گفت:
«یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی! یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَتَأَهَّبَ لِتَحِیَّتِهِ وَ تُحْفَتِهِ. قَالَ النَّبِیُّ(ص) یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا تُحْفَۀُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَا تَحِیَّتُهُ قَالَ لَا عِلْمَ لِی...؛17
ای پیامبر بزرگوار! خداوند به تو درود می‌فرستد و به تو دستوری می‌دهد که برای هدیه و تحفه او آماده شوی. پیامبر(ص) به او گفت: «تحفه پروردگار چیست؟» جبرئیل گفت: «من به آن آگاهی ندارم.» در آن وقت، میکائیل فرود آمد و با او ظرفی بود که با پارچه‌ای از سندس [یا استبرق] پوشیده شده بود. آن را جلوی پیامبر(ص) گذارد.»
در قسمتی از حدیث آمده که جبرئیل(ع) در جواب سؤال پیامبر(ص) در مورد تحفه الهی، این جمله را بیان کرد: «لا علمَ لی.» این چه تحفه‌ای بود که جبرئیل(ع)، مأمور خبرهای غیبی خداوند، نسبت به ماهیّت آن اظهار بی‌اطّلاعی می‌کند؟ همان‌گونه که در زیارتش به آن اشاره شده است:
«فاطمۀُ بنتُ رسول‌الله وَ بِضعَه لَحمِهِ و صَمیم قَلبِهِ و فَلذَه کبدِهِ وَ التَّحیه مِنکَ لَهُ وَ التُحفه؛18
فاطمه دختر رسول خدا، پاره تن و قوام قلب او، پاره جگرش و آنکه هدیه و تحفه پروردگار برای پیامبر(ص) بود.»
«وَ لَها لیسَ نَواله الّا نَوالَ اللهِ عَمَّ نَوالَهُ؛19
برای آن حضرت (زهرا(س)) عطا و بخششی است که بالاتر از آن نیست، مگر عطا و بخشش خداوندی که بخشش او همگانی است.»
نزول میکائیل(ع)، فرشته رزق و روزی، از نکات قابل تأمّل در این موضوع است. فرود دو فرشته برای انجام یک امر الهی، یکی حامل پیام و یکی حامل هدیه الهی، همه عظمت یک موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟

5 ـ 1. افطار با غذای مخصوص دربار الهی، معجونی از بهشت
جبرئیل(ع) به پیامبر(ص) گفت:
پروردگار به تو دستور می‌دهد که از این غذا افطار کنی. «کَشَفَ الطَّبَقَ فَإِذَا عِذْقٌ مِنْ رُطَبٍ وَ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍ فَأَکَلَ النَّبِیُّ(ص) مِنْهُ شِبَعاً وَ شَرِبَ مِنَ الْمَاءِ رِیّاً وَ مَدَّ یَدَهُ لِلْغَسْلِ فَأَفَاضَ الْمَاءَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ غَسَلَ یَدَهُ مِیکَائِیلُ وَ تَمَنْدَلَهُ إِسْرَافِیلُ ارْتَفَعَ فَاضِلُ الطَّعَامِ مَعَ الْإِنَاءِ إِلَی السَّمَاءِ؛20
ظرف را آشکار ساخت. در آن، خوشه‌ای خرمای تازه و خوشه‌ای انگور بود. رسول خدا(ص)از آنها میل فرمودند. بعد از آن، آب نوشید تا سیراب شد. پس اراده فرمود دست‌های خود را بشوید؛ جبرئیل بر دست‌هایش آب ریخت. میکائیل آن را شست‌وشو داد و اسرافیل با دستمالی خشک کرد. آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.»
نکته اوّل: یکی دیگر از فرشتگان الهی، یعنی اسرافیل(ع)، به عنوان یک خدمت‌کار در این زمان و برای این موضوع حضور یافته است.
نکته دوم: در بخشی از حدیث آمده که حضرت علی(ع) می‌فرمایند:
«روش پیامبر(ص) این بود که هنگام افطار به من دستور می‌داد در را باز کنم تا اگر کسی می‌خواست غذا بخورد، وارد شود؛ ولی در آن شب به من فرمودند: «کنار در بنشین و کسی را راه نده؛ زیرا خوردن این طعام بر غیر من حرام است.»21
پس می‌توان گفت این غذا با غذاهای دنیایی بسیار فرق داشت؛ بلکه در میان مائده‌های الهی نیز غذای مخصوص دربار الهی بود.
نکته سوم: در مورد نوع غذایی که باعث انعقاد نطفه وجود
حضرت زهرا(س) در جسم پیامبر(ص) گردید، چندین نظر بیان شده است:
1. خرما و انگور (همان)؛
2. سیب بهشتی از درخت طوبا؛22
3. آمیخته ‌شدن عرق جبرئیل؛23
4. خرما به تنهایی.24
از میان موارد فوق، سیب بهشتی از بقیّه اهمّیت و شهرت بیشتری دارد. از همین‌روست که در زیارت‌نامه آن حضرت، ایشان را «تفاحه الفردوسِ و الخُلدِ؛ سیب بهشتِ فردوس و خلد»25 خطاب قرار می‌دهیم.
امّا می‌توان این نکته را نیز عنوان نمود که هر سه مورد، یعنی سیب، انگور و خرما از بهشت برای پیامبر(ص) آمده بود و با توجّه به دو نکته، می‌توان بین هر سه میوه جمع نمود:
الف) از مهم‌ترین درختان بهشتی، درخت طوبا است. در فرمایش امام رضا(ع) خطاب به اباصلت آمده است:
«إنَّ شجرۀَ الجَنَّۀِ تَحمِلُ أنواعاً ... وَ لَیست کَشَجرۀِ الدُّنیا؛26
همانا درخت بهشتی انواع میوه‌ها را دارد و مانند درخت دنیایی نیست. بنابراین درخت طوبا می‌تواند هر نوع میوه‌ای را در بر داشته باشد.»
ضمن اینکه در برخی از روایات، نام اختصاصی از میوه برده نشده و فقط اشاره شده که جبرئیل(ع) از میوه‌های طوبا به پیامبر(ص) دادند؛ مانند این حدیث:
«هنگامی که عایشه به بوسیدن مکرّر حضرت فاطمه(س) توسط پیامبر(ص) اعتراض کرد، رسول خدا(ص) به او فرمودند:
«یَا عَائِشَۀُ! إِنِّی لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّۀَ فَأَدْنَانِی جَبْرَئِیلُ مِنْ شَجَرَۀِ طُوبَی وَ نَاوَلَنِی مِنْ ثِمَارِهَا فَأَکَلْتُهُ فَحَوَّلَ اللهُ ذَلِکَ مَاءً فِی ظَهْرِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَۀَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَۀَ؛27
ای عایشه! هنگامی که به معراج رفتم، به بهشت وارد شدم. جبرئیل مرا به نزدیک درخت طوبا برد و از میوه‌های آن به من داد. پس آن را خوردم. خداوند آن را به آبی در پشت من تبدیل کرد و هنگامی که به زمین فرود آمدم در اثر مواقعه با خدیجه، به فاطمه باردار گشت.»
ب) خوردن این میوه‌ها در مراحل مختلف صورت گرفته است. در معراج، بحث میوه سیب و درخت طوبا برای پیامبر(ص) مطرح شده و بعد از آن، در زمین رطب و انگور و در جمع باعث ایجاد نطفه آن بانوی اسلام گردیده است و به نظر می‌آید آمیختگی عرق جبرئیل(ع) در موقع حمل آن غذا صورت گرفته باشد؛ نه به عنوان یکی از اجزای اصلی.

6 ـ 1. تعجیل پیامبر(ص) در مواقعه با حضرت خدیجه(س) به امر الهی
پس از آنکه پیامبر(ص) از آن غذای بهشتی و الهی خورد، برخاست تا برای نماز آماده شود. جبرئیل(ع) او را از نماز خواندن منع نمود و به او فرمود:
«الصَّلَاۀُ مُحَرَّمَۀٌ عَلَیْکَ فِی وَقْتِکَ حَتَّی تَأْتِیَ إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَۀَ فَتُوَاقِعَهَا فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ آلَی عَلَی نَفْسِهِ أَنْ یَخْلُقَ مِنْ صُلْبِکَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَۀِ ذُرِّیَّۀً طَیِّبَۀً فَوَثَبَ رسول ‌الله(ص) إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَۀَ؛28
اکنون وقت نماز نیست؛ بلکه باید به خانه خدیجه روی و با وی همبستر گردی. خداوند اراده فرمود که امشب از صلب شما فرزندی پاک بیافریند. رسول خدا(ص) به دنبال این فرمان، فوری به طرف خانه خدیجه روان گردید.»
از عبارت «وَثَبَ الی؛29 پرید، برجست.» می‌توان فهمید که اوّلاً امر الهی وجوب فوری داشته است و ثانیاً پیامبر اکرم(ص) به‌ خاطر علاقه وافری که به همسر خویش داشت، به محض رخصت الهی برای دیدار حضرت خدیجه(س)، به منزل ایشان رفت و این عشق دو طرفه بود؛ زیرا در حدیث آمده است که حضرت خدیجه(س) هنگامی که صدای پیامبر(ص) را شنید، با شادمانی و خوشحالی فراوان در را باز کرد.
«قَالَتْ خَدِیجَۀُ فَقُمْتُ فَرِحَۀً مُسْتَبْشِرَۀً بِالنَّبِیِّ(ص) وَ فَتَحْتُ الْبَابَ»30
پیامبر(ص) هر شب طبق عادت، در بدو ورود به خانه، وضو می‌ساخت و دو رکعت نماز مختصر می‌خواند، سپس در بستر قرار می‌گرفت؛ ولی در آن شب ظرف آبی طلب نکرد و برای نماز خواندن آماده نشد و این همان مطلب قبلی، یعنی سرعت و تعجیل در تنفیذ امر الهی را اثبات می‌کند. آری، امر الهی.

7 ـ 1. احساس بارداری در همان لحظات اوّل برای حضرت خدیجه(س)
در آن شب نورانی، نطفه حضرت فاطمه(س) به امر الهی از صلب نبوّت به رحم مطهّر منتقل شد و این نکته مهمّی بود که در جمله حضرت خدیجه(س)، هویداست؛ اینکه برخلاف تمام انعقاد نطفه‌ها، حضرت خدیجه(س) از همان لحظه متوجّه باردار شدن خود گردید.
«فَلَا وَ الَّذِی سَمَکَ السَّمَاءَ وَ أَنْبَعَ الْمَاءَ مَا تَبَاعَدَ عَنِّی النَّبِیُّ(ص) حَتَّی حَسِسْتُ بِثِقْلِ فَاطِمَۀَ فِی بَطْنِی؛31
سوگند به آنکه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جاری ساخت، رسول خدا(ص)در آن شب از من دور نگردید، مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه(س) را در وجود خود احساس کردم.»
یکی از بیشترین بحث‌هایی که در مورد حضرت فاطمه(س) مطرح شده است، تناسب ایشان با درخت طوبا است که به جرئت می‌توان گفت میوه‌های درخت طوبا، اصل و اساس وجود مقدّس حضرت فاطمه(س) را تشکیل داده‌اند؛ یعنی عصاره‌ای از بهشت.

8 ـ 1. نقش درخت طوبا در تولّد حضرت زهرا(س)
به دلیل اهمّیت موضوع و نقش طوبا در تولّد و ازدواج آن حضرت، به توضیح مختصری در مورد طوبا و چند نمونه از احادیث آن اشاره می‌گردد.
در زبان هندی و حبشی، طوبا یکی از نام‌های بهشت است32 و اصل مادّه آن به معنای دوری از آلودگی ظاهری و باطنی است و متضادّ آن خَبُثَ می‌باشد.33 مرحوم طبرسی در تفسیر خود، ده مورد معنی را در زیر آن می‌آورد.34 در مجموع می‌توان گفت هر کدام از آن موارد به جنبه‌ای از آن اشاره دارد.
واژه طوبا به همراه مشتقّاتش پنجاه بار در قرآن کریم به کار رفته است. خود این واژه، به طور اختصاصی در آیه 29 «سوره رعد» آمده است:
«طوبی لَهُم و حُسنُ مَآب.»

9 ـ 1. طوبا و حضرت فاطمه(س)
در مورد تولّد حضرت فاطمه(س) و کیفیّت پیش از آن و همچنین زندگی و ازدواج آن حضرت در ارتباط با شجره طوبا احادیثی آمده که به اختصار به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم تا پرده‌ای دیگر از حقیقت طوبا و نقش طوبا در تولّد آن بانو، برای ما برداشته شود.
پیش‌تر بیان گردید که پیامبر اکرم(ص) ماجرای ورود به بهشت و خوردن میوه درخت طوبا و تبدیل آن به نطفه صدّیقه کبرا(س) را برای عایشه و (زنان دیگر خویش) بیان کرد. در آخر حدیث آمده:
«فَکُلَّما اِشتَقتُ اِلی الجَنَّۀِ قَبَّلتُها وَ ما قَبَّلتُها الّا وَجدتُ رائحۀَ شجرۀِ طوبی مِنها، هِی حوراءُ انسیۀُ؛35
پس هر گاه که مشتاق بهشت می‌‌شوم، او را می‌بوسم و بوی درخت طوبا را استشمام می‌کنم. او [حضرت فاطمه(س)] فرشته‌ای با ظاهر انسانی است.»
این حدیث، بسیار مشهور و معروف است که بیان می‌کند حضرت فاطمه(س) چه تناسبی با درخت طوبا دارد. فاطمه زهرا(س) در حدیثی این‌گونه معرفی شده است:
«الصدّیقۀُ الکبری، راحۀُ روحِ المصطفی، حامِلۀُ البَلوی مِن غیرِ فزعٍ وَ لا شَکوی وَ صاحِبَۀُ شَجَرَۀِ طُوبی؛36
صدّیقه کبرا، آرامش روح پیامبر(ص) و حمل‌ کننده بلاها بدون گِله و شکایتی و جزع و فزع و صاحب درخت طوبا است.»
صدّیقه طاهره، حضرت فاطمه(س) در خطبه مفاخره خود با همسرش امیرالمؤمنین، علی(ع) در عباراتی خود را این‌گونه معرفی می‌کند:
«انا ثمرۀُ فُؤادِهِ [فؤادِ النّبی(ص)] و عُضوٌ مِن اَعضائِهِ و غُصنٌ مِن اَغصانِهِ ... انا اِبنۀُ سدرۀِ المنتهی ... اَنَا الشَجَرۀُ الّتی تخرُجُ آکلُها، اَعنی الحسنَ(ع) و الحسینَ(ع)؛37
من میوه قلب پیامبر(ص) و عضوی از اعضای او و شاخه‌ای از شاخه‌های آن هستم. من دختر سدره المنتهی هستم. من درختی هستم که میوه‌هایش خارج می‌گردد؛ منظورم حسن(ع) و حسین(ع) است.»
در مورد ازدواج حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) و حضرت فاطمه(س) «مَرَجَ البَحرَینِ یلتَقِیانِ»38 باید گفت که چون حضرت فاطمه زهرا(س) صاحب عصمت بود، کُفو او نیز باید صاحب عصمت باشد و مرد غیر معصوم را بر زن صاحبِ عصمت راهی نیست. در ازدواج آنها همانند ازدواج پیامبر(ص) و
حضرت خدیجه(س) آمده که «درخت طوبا» از جانب خداوند دستور یافته که دُرهای خود را نثار بهشتیان کند. در اینجا بود که پیک مخصوص، پیدایش حسن(ع) و حسین(ع) را در اثر این ازدواج به پیامبر گرامی(ص) نوید می‌دهد:
«سَیُولدُ مَنها وَلَدان سَیِّدا شِبابِ أهلِ الجنَّۀِ و بِهِما تَزَیَّنَ اهلُ الجنّه؛39
از آن ازدواج، دو سرور جوانان اهل بهشت متولّد خواهند شد که به‌ وسیله آن دو مولود، اهل بهشت تزیین می‌شوند.»
صاحب «المناقب» در مورد درخت طوبا و ازدواج حضرت فاطمه(س) می‌آورد:
«نَصَبَ الجلیلُ لجبرئیل مِنبراً فی ظِلِّ طُوبی مِن مُتونِ زبرجدِ/ شَهِدَ الملائکۀُ الکِرامُ وَ رَبُّهُم وَ کَفَی بِهِم وَ بِرَبِّهم مِن شُهَِّدِ/ وَ تَنَاثَرَت طُوبی علیهم لؤلؤاً وَ زَمرُّداً مُتَتابِعَاً لَم یَعقِد/ وَ مَلاکُ فاطمۀَ الذی ما مِثله فی متهم شَرَفٍ و لا فی منجِد؛40
در بحث ازدواج حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) و حضرت فاطمه(س) علاوه بر درخت طوبا، درخت سدر نیز مأمور نثار کردن دُر‌ها و یاقوت‌های خود به میمنت این ازدواج شد.
عن جابرِ بنِ عبد الله، قال لمّا زوَّجَ رسول‌الله(ص) فاطمۀَ(س) مِن علیٍ(ع) أتاهُ ناسٌ مِن قُریش فَقَالُوا إنَّکَ زَوَّجتَ علیاً بمهرٍ خسیسٍ فَقالَ ما أَنا زَوَّجتُ علیاً، وَ لکنَّ اللهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ زَوَّجَهُ... ، أَوحی اللهُ إلی السِّدرۀِ أن انثری ما عَلیک، وَ نَثَرت الدُرَّ و الجواهرَ و المَرجانَ...؛41
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است، هنگامی که پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) را به ازدواج امیرالمؤمنین(ع) درآورد، گروهی از قریش نزد وی آمدند و گفتند: شما او را با مهر ناچیزی به ازدواج علی(ع) درآوردید. پیامبر(ص) فرمودند: «من او را به ازدواج علی(ع) درنیاوردم؛ بلکه خداوند آن ازدواج را منعقد کرد و ... خداوند به سدره المنتهی دستور داد تا آنچه که دارد بر فاطمه(س) نثار کند. پس آن دُرّ و جواهر و مرجان خود را نثار نمود.»
در «تفسیر عیّاشی»، حدیثی آمده است که مقام زهرای اطهر(س) را این‌گونه بیان می‌کند:
لقد نَحَلَ اللهُ طوبی فی مهر فاطمه(س) و جَعَلَها فی دار علیّ بن ابی‌طالب(ع)؛42
خداوند درخت طوبا را در مهر حضرت فاطمه(س) به او بخشید و آن را در خانه علی(ع) قرار داد.
عبدالوهّاب شعرانی در کتاب «الیواقیت و الجواهر» آورده است:
اگر تو بگویی اصل شجره طوبی در کدام منزل از بهشت است، جواب این است که محییّ ‌الدّین در «فتوحات» و شیخ ابن ابی منصور در رساله خود گفته‌اند: اصل شجره طوبی در منزل علیّ بن ابی‌طالب(ع) است، به سبب اینکه شجره طوبی حجاب مظهر نور فاطمه زهرا(س) است. پس هیچ ‌یک از هشت درِ بهشت و نه خانه‌ای و نه مکانی به آن درجه نیست؛ مگر اینکه در آن شاخه‌ای از شجره طوبی است که غالب مردم نمی‌دانند اصل آن در کجاست ... و تمامیّت این نعمت نیست، مگر به جهت اینکه سرّ هر نعمتی که در بهشت است و هر نصیبی که در آن به اولیا می‌رسد، مُتفرِّع از نور فاطمه(س) است.43
بنابراین، مرتّب او را می‌بوسید و می‌فرمود:
«فَکُلمَّا اشتَقتُ اِلی الجَنَّۀِ قَبَّلتُها وَ ما قَبَّلتُها الّا وَجَدتُ رائحۀَ شجره طوبی منها؛44
هر گاه که مشتاق بهشت می‌شوم، او را می‌بوسم و بوی درخت طوبی را استشمام می‌کنم.»
نیز جمله «فَانَا اِذا إشتَقتُ اِلَی الجَنَّۀِ اَدنَیتُها (فاطمه) فَشَممتُ ریحَ الجَنَّۀِ؛45
پس من هنگامی که مشتاق بهشت می‌شوم، به او نزدیک می‌شوم و بوی بهشت را استشمام می‌نمایم.»
حال به وجود حرف «ط» در این واژه‌ها نگاهی بیندازیم: مصطفی، فاطمه، علیّ بن ابی‌طالب. ضمن اینکه در نام دیگر ائمّه حرف «ط» دیده نمی‌شود. از حضرت موسی بن جعفر(ع) نقل شده که وی به نقل از پدرانش فرمودند:
«از پیامبر درباره طوبی سؤال شد. فرمود: «درختی است که اصل آن در خانه من و شاخه‏های آن در خانه‏های اهل بهشت است.» سپس بار دیگر از حضرتش سؤال کردند. فرمود: «اصل آن در خانه علی است.» علّت را سؤال کردند. فرمود: «خانه من و علی در بهشت، در یک مکان است.»46
طوبی به وجود هر سه گره خورده است. بار دیگر به حرف «ط» در این آیه دقّت کنیم. «إنّا أعطیناکَ الکوثر»47 فاطمه کوثر است و نور خدا «یریدون لِیطفِئوا نورَ اللهِ بِافواهِهِم...»48 راز فاطمه «و السرّ المستودع فیها»49 تا ظهور ناظر طوبی، یعنی حضرت ولیّ عصر(عج) پا برجاست.

2. اسرار، کیفیّت و نکات مربوط به ولادت
در مورد تاریخ تولّد حضرت فاطمه(س) اندکی اختلاف وجود دارد؛ امّا از نظر دوست‌داران و پیروان حقیقی آن حضرت، تمسّک به نقل ائمّه اطهار(ع)، صحیح‌ترین و قطعی‌ترین تاریخ، پنج سال بعد از بعثت، در بیستم جمادی‌الآخر هجری قمری است. در مورد سال‌های ازدواج و شهادت ایشان، چندان مورد اختلاف وجود ندارد؛ یعنی ازدواج در سال اوّل یا دوم هجرت و شهادت در تاریخ یازدهم هجرت؛ امّا در اینکه حضرت در این وقایع چه سنّی داشته‌اند، مورد اختلاف است و آن به تعیین زمان ولادت ایشان بستگی دارد.
آنچه که مسلّم است، ولادت آن حضرت بنا بر روایات بعد از بعثت اتّفاق افتاده است:
أَنَّ فَاطِمَۀَ(س) وُلِدَتْ بَعْدَ مَا أَظْهَرَ اللهُ نُبُوَّۀَ أَبِیهَا ‏بِخَمْسِ سِنِینَ وَ قُرَیْشٌ تَبْنِی الْبَیْتَ وَ رُوِیَ أَنَّهَا وُلِدَتْ فِی جُمَادَی الْآخِرَۀِ یَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْهُ سَنَۀَ خَمْسٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنْ مَوْلِدِ النَّبِیِّ(ص)؛50
همانا فاطمه(س) بعد از اینکه خداوند نبوّت پدرش را آشکار کرد، متولّد شد. حضرت فاطمه(س) در سال پنجم، در حالی که قریش «خانه کعبه» را بنا یا تعمیر می‌کرد، در روز 20 جمادی الآخر در سنّ 45 سالگی پیامبر(ص) متولّد شد.
همچنین آمده است:
رُوِیَ أَنَّ فَاطِمَۀَ(س) وُلِدَتْ بِمَکَّۀَ بَعْدَ الْمَبْعَثِ بِخَمْسِ سِنِینَ وَ بَعْدَ الْأَسْرَی [الْإِسْرَاءِ] بِثَلَاثِ سِنِینَ فِی الْعِشْرِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَۀِ؛51
روایت شده که فاطمه(س) در «مکّه»، پنج سال بعد از بعثت ـ سه سال بعد از معراج ـ در روز بیستم جمادی ‌الآخر متولّد شده است.
به نظر قوی، این بازسازی کعبه برای بار دوم بوده است.
تاریخ ولادت حضرت فاطمه(س) مسئله بسیار مهمّی است؛ زیرا ثبت دقیق این وقایع، مستندات تاریخی را قوی‌تر می‌کند و مسئله ازدواج و به خصوص شهادت آن حضرت را نیز دقیق‌تر و آشکارتر می‌سازد و شاید همین اختلاف در ولادت ایشان، همانند مخفی ‌بودن قبرش از اسرار الهی باشد. البتّه ما در این نوشتار در پی اثبات زمان و سال تولّد ایشان نمی‌باشیم. درباره حوادث، رویدادها و نکات زمان تولّد ایشان می‌توان به نکات زیر اشاره نمود:

1 ـ 2. تکلّم حضرت فاطمه(س) با مادر خویش در زمان بارداری
هنگامی که حضرت خدیجه(س)، با پیامبر(ص) که فردی یتیم و فقیر بود، ازدواج نمود، زنان مکّه از او دوری می‌گزیدند، به او وارد نمی‌شدند و سلام نمی‌کردند. از این‌ رو، حضرت خدیجه(س) احساس تنهایی می‌نمود.
فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَۀَ(س) صَارَتْ تُحَدِّثُهَا فِی بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ خَدِیجَۀُ تَکْتُمُ ذَلِکَ عَنْ رسول ‌الله(ص) فَدَخَلَ یَوْماً وَ سَمِعَ خَدِیجَۀَ تُحَدِّثُ فَاطِمَۀَ فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَۀُ مَنْ یُحَدِّثُکِ قَالَتِ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی؛52
زمانی که به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه(س) در بطن حضرت خدیجه با او حرف می‌زدند و او را به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمودند. حضرت خدیجه حرف زدن فاطمه(س) با خود را از پیامبر(ص) مخفی می‌کرد تا اینکه روزی رسول خدا شنید که حضرت با فاطمه(س) صحبت می‌کنند. فرمودند: «با چه کسی سخن می‌گویی؟» عرض کرد: جنینی که در شکم من است، پیوسته با من حرف می‌زند و موجب آرامش من می‌شود.
حضرت فاطمه(س) علاوه بر لقب امّ ابیها، مادر خود را نیز در حالت جنینی، به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمود.

2 ـ 2. بشارت به دختر بودن جنین و ادامه نسل با برکت پیامبر(ص) توسط آن جنین
پیامبر(ص) به حضرت خدیجه(س) فرمودند:
«هَذَا جَبْرَئِیلُ یُبَشِّرُنِی أَنَّهَا أُنْثَی وَ أَنَّهَا النَّسَمَۀُ الطَّاهِرَۀُ الْمَیْمُونَۀُ وَ أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیَجْعَلُ نَسْلِی مِنْهَا وَ سَیَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّۀً فِی الْأُمَّۀِ یَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِی أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِهِ؛53
جبرئیل به من خبر داد که آن جنین دختر است و نسلی پاک و مطهّر دارد و خداوند متعال نسل مرا از ذریّه او قرار خواهد داد و از نسل او امامانی خواهند آمد که پس از من و بعد از اتمام وحی، خلیفه‌های الهی بر روی زمین خواهند بود.»
نکته مهمّ این قسمت، آن است که معمولاً نسل هر فردی از طریق فرزند ذکور وی ادامه می‌یابد و اصطلاحاً به کسی که فرزند پسر ندارد، ابتر می‌گویند؛ ولی از رازهای دیگر وجود مقدّس حضرت زهرا(س) این است که در آن جامعه جاهلی و دیدگاهی که نسبت به دختر داشتند، نسل برترین انسان جهان هستی از طریق او ادامه می‌یابد و خلیفه‌های الهی از دامن او رشد یافته و زمینه‌ساز سعادت انسانی می‌گردند.

3 ـ 2. حضور چهار زن برتر جهان هنگام تولّد
هنگامی که زمان فارغ شدن و وضع حمل زنی می‌رسد، معمولاً زن‌ها برای کمک به او می‌شتابند؛ ولی هنگامی که حضرت خدیجه(س) به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام کمک فرستاد، آنها با کینه‌ای که از ازدواج ایشان با پیامبر(ص) به دل داشتند، از کمک به او سر باز زدند و به یاری او نیامدند. در این هنگام، خدایی که تمام مقدّمات و برنامه‌ریزی خود را برای تولّد این بانو، آماده و مهیّا ساخته بود، رسولان خود را برای یاری فرستاد:
«دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَۀٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی‌هاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ فَقَالَتْ لَهَا إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَۀُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَۀُ وَ هَذِهِ آسِیَۀُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّۀِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ صَفْرَاءُ [صَفُورَاءُ] بِنْتُ شُعَیْبٍ؛54
چهار زن بلند قامت و نورانی بر او وارد شدند که بیشتر، زنان بنی‌هاشم بودند. حضرت خدیجه چون آنها را دید، ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! ناراحت مباش؛ چرا که ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم؛ من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان صفورا، دختر شعیب است.
چهار زن برتر جهان، همراه حضرت خدیجه(س) از برای چنین امر مهمّی مأمور شده و کمر به خدمت چنین وجودی بسته بودند.

4 ـ 2. نورانی‌شدن خانه‌های مکّه و سرتاسر غرب و شرق زمین
«فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی‏ الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّۀَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ؛55
پس هنگامی که حضرت فاطمه(س) پا به عرصه زمین نهاد، نوری عظیم از ایشان بلند شد تا اینکه این نور به تمام خانه‌های مکّه داخل شد و در شرق و غرب زمین، جایی از این نور خالی نماند. این همان «مثلُ نورِهِ کَمِشکا\»56 و «نور الله»57 است.»
شکوفه‌ها، شگفت‌زده از طراوات نوزادی شدند که عطر خدا را به همراه داشت و ستارگان، خیره در سیمای طفلی شدند که نور آفریدگار در آن باز تابیده بود و حضرت خدیجه(س) شادمان از ولادت دختری که بوی عصمت می‌داد و طعم بهشت داشت.

5 ـ 2. خوراندن آب کوثر به حضرت فاطمه(س)، شست‌وشو با آن و لباس‌های بهشتی
پس از آنکه حضرت متولّد شد، زنی که در مقابل حضرت خدیجه(س) بود، آن نوزاد را گرفت، اندکی از آب کوثر که قبلاً توسط حورالعین آماده گشته بود، به او خورانید و در آب کوثر شست‌وشو داد و با دو پارچه سفید رنگ که از شیر، سفید‌تر و از مشک و عنبر خوش‌بوتر بودند، یکی را بر بدن نوزاد و دیگری را بر سر او بست.58
این نوزاد همان کوثر، حقیقت خیر فراوان است که خداوند وعده‌اش را به پیامبر(ص) داده بود که: «ما به تو کوثر عطا می‌کنیم.»

6 ـ 2. شهادت بر توحید، نبوّت و امامت، اوّلین و آخرین رسالت
حضرت فاطمه(س)
نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود:
«فَنَطَقَتْ فَاطِمَۀُ(س) بِشَهَادَۀِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ أَبِی رسول‌الله(ص) سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَۀٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا؛59
خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی(ع)، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم.
سپس نام تک‌تک فرزندان [معصومش] را برد و بر آنها سلام کرد.»
اینکه دیگران چه می‌اندیشیدند، مهم نیست؛ ما را همین حدیث بس است برای صراط مستقیم. آنهایی که این حدیث را باور ندارند، به سراغ آیات «قرآن کریم» بروند؛ آن هنگام که حضرت مریم(س) فرزند خود را به روی دست به میان آماج تیر تهمت‌ها و ناسزاها آورد، حضرت عیسی(ع) لب به سخن گشود و فرمود:
«اِنّی عَبدُالله آتانِی الکتابَ و جَعَلَنی نَبیا؛60
من بنده خدایم. به من کتاب داده است و مرا پیامبر قرار داده است.»
حال چگونه این نوزاد سخن نگوید که خود، دختر اشرف انبیا و همسر و مادر یازده انسان برتر از حضرت عیسی(ع) است؟

7 ـ 2. بشارت اهل بهشت برای تولّد حضرت فاطمه(س)
در بخشی از حدیث آمده است که حضرت فاطمه(س) به حورالعین بهشتی لبخند زد:
«ضَحِکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ الْجَنَّۀِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَۀِ فَاطِمَۀَ(س)؛61
حورالعین و اهل بهشت یکدیگر را برای تولّد فاطمه(س) بشارت گفتند.»
این‌چنین است که خداوند و بهشت به وجود او افتخار می‌کند.
و َإفتَخَرَ جبرئیلُ بِکَونِهِ مِنهُم؛62
جبرئیل از اینکه از آنها (خاندان پیامبر) باشد، افتخار می‌کند.

8 ـ 2. رشد معجزه‌سان حضرت فاطمه(س)
کَانَتْ تَنْمِی فِی کُلِّ یَوْمٍ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی شَهْرٍ وَ فِی شَهْرٍ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی سَنَۀٍ؛63
حضرت فاطمه(س) در هر روز به ‌اندازه‌ای رشد می‌کردند که بچّه‌های دیگر در ماه به آن اندازه رشد می‌کنند و هر ماه تا به حدّی که بچّه‌های دیگر در یک سال.

9 ـ 2. اذان و اقامه گفتن پیامبر(ص) در گوش حضرت فاطمه(س)
از حضرت علی(ع) روایت شده:
«هنگامی که فاطمه(س) متولّد شد، پیامبر(ص) وارد شد و در گوش راست حضرت فاطمه(س) اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و پیامبر(ص) با هر کس مانند این انجام داد، از شیطان در امان ماند.»64
و این تازه آغازی بود برای رازهای پیچیده حضرت فاطمه(س) و ما فقط می‌توانیم بگوییم:
الّلهمَّ صَلِّ علی فاطمۀَ و أبیها و بَعلِها وَ بَنیها و السِّرالمُستَودِعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُکَ.
و از او بخواهیم: «یا فاطمۀُ! إشفَعی لَنا فی الجَنَّۀِ»
لا تَقسَ فَضلَهُم لِلأنبیاء أجَل فَإنَّ سَلمانَهُم بعدَ تصغیرِ سلیمانُ؛65

 برگرفته از http://www.mouood.org


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

بسم رب الزهرا  س

زلال وحی

زن مؤمن نمونه

«خدا به کسانی که ایمان آورده­اند، همسر فرعون را مثال می­زند؛ زمانی که گفت: پروردگارا! برای من در بهشت و در نزد خودت جایگاهی بنا کن و مرا از فرعون و اعمال او و از قوم ظالم نجات ده.»[9]

توصیه خداوند درباره مادران

«ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کن؛ مادرش او را با ناراحتی حمل می­کند و با مشقت به دنیا می­آورد و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش، سی ماه است.»[10]

یک جرعه آفتاب

پیامبر(ص) به اصحاب خود فرمود: «آیا تاکنون شنیده­اید که زنی در پرسش از امور دین خود به این خوبی سخن بگوید؟» و سپس فرمود: «برگرد و به دیگر زنان نیز بگو که نیکو شوهرداری کردن و جلب رضایت همسر، با همه این اعمال برابری می­کند.» زن خوشحال باز می­گردد در حالی که زبانش از تهلیل و تکبیر خداوند خاموش نمی­شود.[11]

اما رضا(ع) فرمود: «خداوند بر زنان و دختران مهربانتر است از مردان و پسران.» [وسائل الشیعه، ج 15، ص 104]

امام علی(ع) فرمود: «به زن کاری را که از حدّ و توان فراتر است، مسپار، زیرا زن گُل است نه کارگزار.» [میزان الحکمه، ج 2، ح 5753]

امام صادق(ع) فرمود: «از اخلاق پیامبران، دوست داشتن زن است.» [همان، ح 5756]

زن در گفتار پیامبر اعظم(ع)

1. هر که پیشانی مادر خویش را ببوسد از آتش جهنّم مصون شود.[12]

2. ...هر که به مادر خویش ناسزا گوید ملعون است.[13]

3. مادر خود، مادر خود، مادر خود را رعایت کن، سپس پدر خود را و پس از آن کسانی را که به تو نزدیک­ترند.[14]

4. بهشت زیر قدم مادران است.[15]

5. دنیا متاعی است و بهترین متاع آن زنِ پارساست.[16]

6. وقتی مرد به زن خود نگرد و زنش بدو نگرد خداوند به دیده رحمت بر آنها می­نگرد.[17]

7. می­خواهی تو را از بهترین گنجینه مرد خبر دهم؟ زن پارسا که وقتی بدو نگرد مسرور شود و همین که بدو فرمان دهد اطاعت کند و هنگام غیبت امانت او را محفوظ دارد.[18]

8. هر زنی بمیرد و شوهرش از او خشنود باشد به بهشت می­رود.[19]

اشاره

زن در نگاه اسلام

فاطره ذبیح زاده

تا پیش از ظهور اسلام، در بیشتر ملل دنیا، زن، موجودی ضعیف و ناچیز به شمار می­رفت که فاقد هرگونه ارزش و شخصیت انسانی پنداشته می­شد. وجود زن تنها برای خدمت به مردان بود و این وضع تأسف­بار، تا آنجا پیش­رفته بود که خود زنان نیز پنداری جز این برای خود نداشتند.[20] اما طلوع خورشید اسلام از پس ابرهای تاریک عربستان، شخصیت و ارزش واقعی زن را به او باز گرداند. آیات الهی قرآن، به روشنی زن و مرد را از یک گوهر و جوهر خواند[21] و پیامبر(ص)، بعنوان شخص اول جامعه اسلامی، نگاه محترمانه­ای به زنان و دختران داشت. آن حضرت، طبق دستور قرآن کریم، با زنان، جدا جدا بیعت کرد و احترام ویژه ایشان به دخترشان فاطمه زهرا(س) زبانزد بود. بدین گونه، نگاه ارزشمند اسلام به زن، زن را از منجلاب حقارت بیرون کشید و بانوان نمونه و ارجمندی را به دنیا عرضه داشت. از آن جمله، خدیجه کبراست که کمتر مردی به پایه او می­رسد و حضرت زهرا(س) که با هیچ مردی جز پیامبر(ص) و علی(ع) هم رتبه نیست. و نیز زینب کبرا که عقیله بنی­هاشم و منادی پیام کربلا بود. سمیه که نخستین شهید زن در اسلام است. «سبعه مبشره» که در راه عشق به اسلام و عقیده تا پای جان ایستاد و «ام­حارث» که در جنگ حنین، خود را سپر بلای پیامبر کرد[22] و بسیاری زنان نمونه که در تاریخ اسلام سیمای درخشان یافتند.

گفتار مجری

? زن، ریحانه هستی و مظهر جمال الهی است اوست که به دنیا می­آورد، می­پروراند و شخصیت می­دهد. «زن بخش زیبا، لطیف و مستور آفرینش است.»[23] باران محبتش، شکوفه­های عشق و همدلی در خانه می­رویاند و لطافت بی­مانند روحش، طراوت و نشاط را در قلب زندگی می­پراکند.

نیک که بنگری، هر مورد کامیابی را مدیون مادری خواهی یافت که دامان نجیب و پاک و صفا و صداقت و صبرش، او را شایسته واژه مقدس مادری ساخته است. در جاده زندگی، هر دانشمند صاحب نام یا مصلح جهانی، ردپای روشن زنی را خواهی دید که یا مادری فداکار است یا همسری شایسته و یا خواهری غم­خوار؛ آری، زن همان است که امام خمینی(ره) می­فرماید، مربی جامعه و پرورش دهنده زنان و مردان ارجمند، هشت سال دفاع مقدس، یکی از جلوه­های پرفروغ زن مسلمان ایرانی است. آن روزهای پرحماسه، شاهد زنانی است که در موشک باران شهرها ماندند؛ ولی همسران و فرزندان خود را با وجود دشواری­ها و دلبستگی­ها، به سوی جبهه­ها ترغیب و تشویق کردند؛ شاهد پرستاران سپیدپوشی است که بیمارستان­ها و پست­های امدادی را از حضور عاشقانه­شان سرشار کردند؛ شاهد مادران شهیدی است که شور و روحیه ایستادگی را در قلب مجاهدان خدا روشن نگه داشتند؛ چنان­که امام خمینی(ره) به حق فرمود: «اگر زنان شجاع و انسان­ساز از ملّت­ها گرفته شود، ملت­ها به شکست و انحطاط کشیده می­شوند.»[24]

زن در دیدگاه امام و رهبری

وجود الهی زن، چه در قبل از اسلام و چه در عصر جاهلیت متجدد پیوسته به سوی بندگی سوق داده شده و بیشترین سرمایه گذاری صاحبان زر و تزویر برای انحطاط و استثمار جوامع، بر روی قشر زن بوده است که این امر، نشانه نقش اساسی زنان در حیات جامعه و هویت آنهاست. ازاین­رو، زن در نهضت اسلامی ایران و دیدگاه آزادیخواهانه امام خمینی(ره)، جایگاهی ویژه دارد. امام(ره)، زن را به سوی رستگاری و نجات می­خواند و شأن والای او را این گونه ترسیم می­کند: «زن، مظهر تحقق آمال بشر است». در نگاه امام، همان گونه که ابتدا و غایت قرآن کریم، انسان سازی است، شأن حقیقی زن نیز، شأن قرآنی و انسان سازی است. در شناخت عرفانی امام، معراج مردان الهی از مهد و بستری است که توسط زن گسترده می­شود و مادری، مقامی است که هم مسئولیت و هم ظرفیت سازندگی و تزکیه را دارد.[25]

نگاه ویژه به زن در جمهوری اسلامی باعث شده است که «در هیچ دوره­ای مانند امروز، زنان محقق، دانشمند، متفکر، ادیب، هنرمند و فعال در عرصه­های مختلف سیاسی و اجتماعی در کشور وجود نداشته است.»[26] رهبر فرزانه انقلاب، با انتقاد از نگاه غلط غرب که سعی دارد زن را از ویژگی فطری خود دور سازد و به کپی دوم مرد تبدیل کند می­فرمایند: «این نگاه، کسر شأن زنان است؛ چرا که «زن کامل» بودن در مواردی از «مرد کامل» بودن هم بالاتر و پر ارزش­تر است».[27] قرن حاضر، گرچه یک سری بدبختی­ها را از زن گرفت؛ ولی یک سری بدبختی­های دیگر برایش به ارمغان آورد که از جمله از بین رفتن فطرت و هویت زن به اسم حقوق زن بوده است.

چراغ راه

امام خمینی(ره): «زنان مردان را تشجیع کردند، مردم ما مرهون شجاعت زنان شیردل هستند».[28]

رهبر معظم انقلاب: «تاکید اسلام بر اهمیت بی­نظیر نقش زن در خانواده، به هیچ وجه به معنای مخالفت با حضور زنان در عرصه­های مختلف نیست، بلکه به معنای اصالت و اولویت «نقش مادری و همسری» در مقابل دیگر فعالیت­ها و نقش­هاست.[29]

اسکندر: در سرایی که زن نیست، فرشته سعادت قدم نمی­گذارد.»[30]

«علامه اقبال لاهوری [زن، کانون پرفروغ خانواده، مرکز مهر، مظهر عشق، نمایشگر پاکی، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است.]

گوته [زن، تاج سر آفرینش است؛ او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است.]

لامارتین [منشأ هر کار بزرگی زن است. زن، کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی­شود]

ناپلئون [اگر زن نبود، نوابغ جهان را چه کسی پرورش می­داد؟]»[31]

زلال قلم

? عروس فیروز فام آسمان، بر گرد زمین چرخ می­زند تا دیگر بار، شهد شیرین «بیستم جمادی الثانی» را در کام تو لبریز سازد. بیستم جمادی الثانی، همان روزی است که زمین از خیر کثیر کوثر پیامبر سرشار شد، تا تو به میمنت این میلاد گرامی، دوباره زاده شوی؛ پیکرت را بیرون بکشی از ستم تاریخ جهل و از طمع سیری ناپذیر جاهلیت مدرن. اعتبار بگیری از نجابت آسمانی فاطمه(س) و درخشش نگین بی­همتای مادری­اش.

قلب­هایمان ستاره سپاس به دامانت می­پاشند، به ارجمندی حریم بلند عفتی که تو را در خلقت آن بی­همتا، بی­نظیر ساخته است. لبخند شادمانه کودکی­مان را با شکوفه بوسه بر دستانت می­آمیزیم، به شکر آن همه محبت و عشقی که ان رحیم ودود، در وجود لطیف مادرانه­ات به ودیعه نهاده است. وجود تو، نیمی از خلقت بشری است که خداوند به آفرینش آن مباهات می­کند.

شعر

زن و مادر در شعر شاعران

پروین اعتصامی

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست

در آن وجود که دل مُرد، مرده است روان

زن از نخست بود رکن خانه هستی

که ساخت خانه بی­پای بست و بی­بنیان

چو مهر گر که نمی­تافت زن به کوه وجود

نداشت گوهری عشق گوهر اندر کان

?

زنده یاد قیصر امین­پور

این زن که بود

که بانگ «خوانگریو» محلی را از یاد برده بود

با گردنی بلندتر از حادثه

بالاتر از تمام زنان ایستاده بود

این مادر که بود که می­خندید

وقتی که لحظه

لحظه رفتن بود»

عباس داکانی

مادرم این سوی جبهه­های نبرد

چشم در کار عشق می­سوزد

بر لبانش دعای پیروزی است

شال فردای فتح می­دوزد

نکته­های ظریف

زن در امثال و حکم فارسی[32]

زینت زن به عفت است و جمال و آرایش مرد به غیرت است و کمال.

زن مستور شمع خانه بود زن شوخ آفت زمانه بود

چادر، قلعه زن است.

زن، صابون مرد است.

کوتاه و گویا

? زن مسلمان، همچون مروارید در صدف است و زن غربی، وسلیه­ای برای خودنمایی.

? زن، جواهری است که ارزان نیست؛ عفتی است که گران است.

? روز زن، نیمه لطیف انسانیت برای کمال، دامن عروج فضایل، لایق واژه مقدس مادر و ریحانه هستی، بر زنان و مادران ایرانی مبارک باد.

? شیلر، شاعر انگلیسی می­گوید: هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده، یقیناً زن پاکدامنی او را همراهی کرده است.

? دامنش پر از شکوفه یاس است و دست­هایش گرم­ترین خانه عشق؛ سکوتش سرشار از ترانه لالایی است و شانه­هایش امن­ترین جا برای آرمیدن؛ او مادر است؛ همان که در غبار سفر عمر صبورانه می­شکند تا زیستن باقی بماند.

آورده­اند که...

ننه صنم

فاطره ذبیح زاده

اغلب غروب­ها که با بروبچه­های هم­کلاسی از شهر به خانه برمی­گشیم، ننه صنم را می­دیدیم که سرپیچ جاده ایستاده و نور ملایم فانوسش، تن خاکی را روشن کرده. او مثل همیشه منتظر برگشتن بچه­هایش بود. آخر ننه صنم تک و تنها بار زندگی و بچه­هایش را به دوش کشیده بود و مهر بی­حد و اندازه مادرانه­اش زبانزد اهل محل بود. او کمی مهربان­تر از همه مادرهایی بود که من دیده بودم.

با تمام این عشق و علاقه، وقتی سوت اولین خمپاره، مردم جنوب کشور را آواره کرد، ننه صنم هر سه­تا پسرهایش را با جوان­های دیگر ده­مان، راهی جبهه کرد. بعد از آن، تمام دلخوشی­اش، بسته بندی کردن نان­هایی شد که خودش می­پخت، کشمش و انجیرهایی که خودش خشک می­کرد و شال و کلاه­هایی که برای روزهای سرد بچه­هایی جبهه می­بافت. انگار همه بچه رزمنده­ها، بچه­های خودش شدند!.

جنگ هم که تمام شد، اصلاً به روی خودش نیاورد که یکی از پسرهایش هیچ وقت برنگشت. چیزی که بود، وقتی هر روز غروب، با چشم­های کم­سو، کمر خمیده و پاهای بی­جانش، سرپیچ جاده می­نشست. ما می­دانستیم او باز هم چشم به راه است.

روزی که بعد از سال­ها، مردم ده به استقبال گمشده ننه صنم رفتند و دور تابوت سبز و سفید و سرخش حلقه زدند، جای ننه صنم از همیشه خالی­تر بود، هر چند هیچ­کدام شک نداشتیم ننه صنم زودتر از ما از چشم انتظاری درآمده و گمشده­اش را پیدا کرده!

شکرستان

اندر حکایت «زن بلاست، الهی هیچ خانه­ای بی­بلا نشود».

روز اول به سفر رفتن خانم و ماندن آقا در خانه:

«آخ جون! خلاص شدم از دست نق­ونوق زنم! حالا یک بسته بزرگ آجیل می­خرم و با خیال راحت جلوی تلویزیون لَم می­دم و فوتبال می­بینیم. کسی هم نیست که بِهِم گیر بده پوست تخمه نریز! اینقدر فوتبال نگاه نکن!»

روز دوم: «بعد از مدتها می­تونم با خیال راحت روزنامه بخوانم بدون اینکه زنم گله این همسایه و شکایت آن بقال سر کوچه را بکنه، تازه آخرش هم بگه:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است».

روز سوم: «امروز با برویچه­هایی قدیم قرار گردش مجردی دارم. جانم! عجب حالی می­ده با دوستا بری کوه، بعدش کباب دسته جمعی!»

روز چهارم: «اصلاً به رویم نمی­آورم که با نبودن سلب آسایش خانه (خانم) سر دماغ نیستم. عوضش تا شب با رایانه عزیزم سرگرم می­شم بدون اینکه زنم عین یه هوو بهش حسودی کنه!»

روز پنجم: «کوه ظرف­های نشسته، شده خانه بخت سوسک­ها! دیگه از خوردن غذاهای حاضری هم دلم بِهِم می­خوره، حداقل با وجود زنم خانه سروصورتی داشت!»

روز ششم: کاش زنم هر چه زودتر برگرده! حوصله­ام سر رفت بس که از سرکار خسته آمدم خانه و هیچ کس نبود باهاش دو کلمه حرف بزنم. قدیمی­ها راست گفتن زن چراغ خونه است ها!

روز هفتم: روز بازگشت خانم خانه از سفر: «چقدر دلم برایش تنگ شده بود، اما نباید به روی خودم بیاورم، این طوری فکر می­کنه چقدر زن ذلیل و بی­دست­وپام!»

یک ساعت مانده به آمدن خانم: «یک کمی دوروبرم را تمیز کنم بد نیست بیچاره اگر این بازار شام را ببینه سنگ­کوب می­کنه طفلکی!»

بازگشت خانم به خانه: «وای عزیزم، نمی­دانی چقدر بی­تو به من سخت گذشت» و... باقی ماجرا!

نظر شما چیه؟

مردمی)

1. چند ویژگی برجسته و شاخص از روش زندگی حضرت زهرا(س) را نام ببرید؟

2. زنان امروز ما تا چه اندازه با الگوی زن مسلمان حقیقی فاصله گرفته­اند؟

3. چند ویژگی زن اصیل ایرانی را نام ببرید که این روزها کمتر مورد توجه زنان جامعه است.

4. بهترین هدیه­ای که در روز زن گرفتید چه بود یا چه می­تواند باشد؟

5. آیا شیوه زندگی زنان غربی، چه از بعد شخصی و چه از بعد اجتماعی، با هویت زن ایرانی سازگار است؟

کارشناسی)

1. به نظر شما چرا بیشترین هجمه تبلیغاتی برای از بین بردن فرهنگ و هویت ملت­ها، بروی زنان متمرکز است؟

2. وضعیت زنان ایرانی در پیش و پس از انقلاب اسلامی، چه تفاوت­هایی داشته است؟

3. جایگاه اجتماعی و سیاسی زن در اسلام چگونه است؟

4. آیا تقلید از غرب در مسائل زنان و روابط خانوادگی، کار درستی است؟

پاسخ

شهید مطهری(ره) در این باره چنین می­فرمایند: «موجب تأسف است که گروهی می­پندارند که مسائل مربوط به روابط خانوادگی، نظیر مسائل مربوط به راهنمایی، تاکسی­رانی، اتوبوس­رانی، لوله­کشی و برق، سال­هاست که در میان اروپائیان به نحو احسن حل شده و ما لیاقت آن را نداشتیم که هر چه زودتر از آنان تقلید کنیم. این پندار محض است. آنها در این مسائل از ما گرفتارترند و فریاد فرزانگانشان بلندتر! ناله متفکران غربی از به هم خوردن نظم خانوادگی و سست شدن پایه ازدواج، از شانه خالی کردن جوانان از قبول مسئولیت ازدواج، از منفور شدن مادری، از کاهش علاقه پدر و مادر... بیش از پیش به گوش می­رسد.»[33]

کتابستان

1. نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، انشارات صدرا.

2. زن و خانواده، زهرا آیت­اللهی، روابط عمومی شورای فرهنگی – اجتماعی زنان.

3. مروارید عفاف، محمود اکبری، انتشارات ظفر، چاپ سوم.

4. دایره المعارف تشیع، خدیجه بوترابی.

5. ماهنامه پیام زن، شماره 190، دی­ماه 86.

6. نقش و جایگاه زن در حقوق اسلامی، سید محمدحسین فضل­الله.

7. سایت www.hawzeh.com

8. امام خمینی و الگوی دین شناسی در مسایل زنان، سید ضیاء مرتضوی.

9. زن در آینه جلال و جمال، آیت الله عبدالله جوادی آملی.

10. www.sajed.ir (پایگاه اطلاع رسانی جامع دفاع مقدس).

11. .www.tebyan_zn.ir

12. www.magiran.com(بانک اطلاعات نشریات کشور).

13. ماهنامه گلبرگ، تیرماه 86.

پی نوشت ها:

[9]. تحریم: 11.

[10]. احقاف: 15.

[11]. نک: میزان الحکمه، ج 2، ح 5748.

[12]. نهج الفصاحه (تنظیم موضوعی)، ص 125.

[13]. همان.

[14]. همان، ص 122.

[15]. همان، ص 125.

[16]. همان، ص 295.

[17]. همان، ص 296.

[18]. همان، ص 298.

[19]. همان، ص 298.

[20]. نک: خدیجه ابوترابی، دایره المعارف تشیع، ج 8، ص 492.

[21]. «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا...»؛ اعراف: 189.

[22]. دایره المعارف تشیع، همان، ص 495.

[23]. سخنرانی آیت الله خامنه­ای در جمع زنان نخبه کشور به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)، تیرماه 86.

[24]. صحیفه نور، ج 5، ص 153.

[25]. جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(ره)، فاطمه رجبی، روزنامه کیهان.

[26]. سخنرانی آیت الله خامنه­ای در جمع زنان نخبه و فعال کشور، سال 86، تیرماه.

[27]. همان.

[28].روزنامه رسالت، شماره 6080، نقش زنان در انقلاب اسلامی.

[29]. سخنرانی آیت الله خامنه­ای بمناسبت میلاد حضرت زهرا(س)، تیرماه 86.

[30]. زن در ملل از روزنه ضرب­المثل، مرکز پژوهش­های اسلامی، سال 77.

[31]. نقل از www.Tebyan.net

[32]. نک: زن در ملل از روزنه ضرب­المثل.

[33]. نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری(ره)، چاپ ششم، ص 5.

برگرفته از سایت حوزه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

بسم الله

حقیقت عبادت فرشتگان

در باره مفهوم عبادت موجودات در ابتدا بایدگفت: عبادت انها تكوینی است كه همان خضوع و نهایت تواضع و تسلیم است‌ می‌باشد، و مراد از خضوع تكوینی این است كه همه فرشتگان و انسان‌ها و همه صاحبان عقل و اندیشه و همه موجودات برای خدا متواضع و در برابر او خضوع دارند، ولی گروهی خضوع‌شان تنها جنبة تكوینی دارد، یعنی در برابر قوانین عالم هستی و آفرینش خاضع‌اند، ولی گروهی مثل انسان ها گذشته از آن عبادت تكوینی ، عبادت تشریعی نیز دارند، یعنی با میل و اراده خود در برابر خداوند عبادت می كنند.(1)
خضوع تكوینی تمام ذرات موجودات را شامل می‌شود، حتى سلول‌های مغز و فرعون‌ها و نمرودها و منكران لجوج و تمام ذرات وجود آنها مشمول این خضوع تكوینی هستند، بر این اساس می توان گفت تمامی ذرات جهان دارای نوعی درك و شعورند و به موازات آن در عالم خود حمد و تسبیح خدا می‌گویند و سجود و صلات دارند. این معنای عبادت تكوینی است.(2)
اما در باره فرشتگان باید گفت: می دانیم كه فرشتگان كارگزاران نظام هستی و وسایط فیوضات الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین تر می باشند؛ عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و نهایت ادراك و معرفت در آن موج می زند، همه رفتارها بر اساس همین معرفت و ادراك شكل می گیرد. عبودیت محض در آن حاكم است، همچون انسان هایی كه به واسطه معرفت بالایی كه نسبت به خداوند پیدا می كنند، در تمام طول زندگی ذره ای از محور عبودیت و بندگی خداوند در همه افعالشان خارج نمی شوند.
در ساختار وجودی فرشتگان از آن جا كه عقل محض حاكم است، جز عبادت خداوند را وظیفه خود نمی دانند ؛عبادت ایشان ناشی از هویت آنان و برخاسته از مرتبه وجودی آنان می باشد، نه اینكه خداوند احساس نیازی به عبادت فرشتگان كرده و آنان را بدین منظور خلق كرده است.(3)
وضعیت فرشتگان همچون انسان هایی است كه به واسطه معرفت بالایی كه نسبت به خداوند پیدا می كنند، در تمام طول زندگی ذره ای از محور عبودیت و بندگی خداوند در همه افعال شان خارج نمی شوند و خود به این رفتار و عملكرد احساس نیاز كرده، از انجام كامل آن نهایت بهره را برده و بیش ترین لذت و ابتهاج را می برند، پس عبادت ملائكه حقیقتی است كه ناشی از ادراك عمیق و معرفت آن ها نسبت به خود و خداوند سر می زند. برای آن ها عامل ادامه حیات و چه بسا نوعی تعالی و تكامل هم است.
گفتنی است كه عبادات موجودات مكلف نظیر انسان و جنیان موجب تكامل آنان است. ولی عبادت سایر موجودات كه نه از روی تكلیف، بلكه بر اساس فطرت وخلقت تكونیی شان انجام می شود برای تكامل نیست. بلكه بر اساس اقتضای ذات شان است یعنی آنها كه غرق عبادت اند كمالشان در عبادت است نه اینكه عبادت می كنند تا كامل بشوند. و اگر هم تكاملی برای آنها از رهگذر عبادت مطرح باشد در آموزه های دینی بدان اشاره نشده. تنها در باره فرشتگان در نهج البلاغه چنین آمده است:
« یزدادون على طول الطّاعة بربّهم علما، و تزداد عزّة ربّهم فی قلوبهم عظما.(4) طاعت فراوان فرشتگان، بر یقین و معرفتشان نسبت به پروردگارشان مى‏ افزاید و عزت پروردگار، به قلبشان عظمت بیشترى مى ‏بخشد.»
از این بیان معلوم می شود كه ملائكه در مقابل اطاعت طولانی ای كه دارند،یك بركت جدیدی نصیبشان می شود و آن این است كه علم ایشان به خداوند بیشتر می شود و عزّت خداوند در دلهایشان بیشتر می شود. ولی در باره اثر تكاملی عبادت سایر موجودات ( غیر از مكلفین) چیزی در روایات بیان نشده است.
پی‌نوشت‌ها:
1. ناصر مكارم تفسیر نمونه، نشر دار الكتب الاسلامیه، تهران، 1379ش. ج 10، ص 156.
2. همان، ج 14، ص 49 ـ 50.
3. محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، نشر مؤسسة در راه حق، قم ـ 1364ش. ص 283- 295.
4. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین قم 1375 ش، ص94.
موفق باشید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی به آزادی در اسلام

 

مقدمه

آزادی در اسلام به لحاظ محتوایی واژه‌ای است مبهم، كه در سیاست هم مورد استفاده قرار گرفت. از این رو با توجه به سیاست دینی جمهوری اسلامی لازم دیده شد تا محتوا و ماهیت آن در این نظام دینی، مورد بررسی قرار گیرد. فهم نوع برخورد اسلام با این مفهوم سیاسی، از لابه‌لای احادیث، روایات و قرآن مجید قابل دسترسی می‌باشد. در این پژوهش پس از ارائه تعریفی از ماهیت آزادی و آزادی اسلامی، به آسیب‌شناسی این مقوله، در زمان حاضر پرداخته كه امید می‌رود برای پژوهشگران این عرصه خالی از فایده نباشد.

مفهوم آزادی

آزادی در لغت معادل «حریه»، «freedom» و «liberty» است، واژه‌ای است كه در مدت كوتاهی در واژگان سیاسی مردم به صورت پررنگی جا گرفته. با توجه به ماهیت اسلامی نظام حاكم بر كشور عزیزمان باید در انتخاب این شعارها یا هر اقدام سیاسی خرد و كلان دیگری با دقت و وسواس برخورد نمود. با معیارهای دین آن را تطبیق داده ، نظر اسلام را در مورد این مقوله جویا شد.

آزادی، به علت اطلاق در دو بار مثبت و منفی، فاقد معنا است، تنها وقتی به صورت تخصصی مطرح می‌شود كه به صورت تركیب اضافی درآید. مانند ؛ آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اندیشه و واژه‌های متفاوت دیگری كه برای مدتی در زبان سیاسی مردم رد و بدل می‌شد. (1)

ماهیت آزادی در دین اسلام

اصلی‌ترین و ابتدایی‌ترین معنای آزادی، داشتن اختیار است و در مقابل جبر (مجبور بودن) قرار دارد. (2) آیاتی در قرآن وجود دارد كه انسان را مختار دانسته افراد را نسبت به انجام برخی امور امر و نهی می‌كند زیرا امر و نهی تنها در مورد مخاطب مختار صادق است. انسان، همواره می‌خواهد در امور اختیاری، بی قید و افسار گسیخته و طبق هوای نفس عمل كند. و هیچ قانونی برای كنترل در اختیارات او وضع نشود. و در صورت وضع مجازاتی برای او در برنداشته باشد. (3) اگر معیارهای ذهنی افراد، غرایز و بعد حیوانی باشد، آزادی به عنوان عدم تقید به بسیاری از قوانین حاكم بر جامعه خواهد بود. البته در صورتی كه قوانین آن جامعه كارآمد و ارزشی باشند. زیرا در جامعه ارزشی به كمال هویت انسانی و روحیات بشر توجه می‌شود. قانون مداری در آن، عین ارزش است و جامعه در راه رسیدن به ارزشهای كارآمدتر تكاپو می‌نماید. برای جداسازی و شناسایی جامعه ارزشی و حیوانی می‌توان از عقل و دین بهره برد. عقل، ممیز انسان از غرایز و حیوانیت صرف است. (4) عقل به آزادی و اختیار هویت می‌دهد. درك ناكارآمدی غرایز در طی مسیر واقعی زندگی و احساس نیاز به قانون از عقل برمی‌خیزد. اما در ادامه قانون برتر، برای رسیدن به رشد و تعالی بیشتر، عقل، قدرت پاسخگویی كامل را ندارد (با توجه به وجود درصدهای مختلف عقل‌مداری در جامعه و تفاوت در تحلیل‌ها، تفكرات و ...). از این رو، دین با ارائه قوانین برتر و ارسال رسل، بشر را در رسیدن به علم كامل‌تر و برداشت درست عقلانی راهنمایی می‌كند.

در روایات به این امر تصریح گشته و علم آموزی به عنوان امر واجب، مورد توجه قرار گرفته.(5) قرآن كریم ، كسانی كه تعقل نمی‌ورزند را همانند چهارپایان و حتی از آنان گمراه‌تر و نادان‌تر دانسته. (6)

اسلام، با احترام به اختیار انسان، با سفارش به علم‌آوری، انسان را به مدد نیروی تعقل رها نمی‌سازد. بلكه با احكام پویای دین، هدایت او را در دست می‌گیرد. تعالیم اسلام، همواره توجه صرف به مسائل مادی و غریزی را نكوهش كرده، آنرا حیوانیت برشمرده، توجه به مسائل غیرمادی ماورائی را در زندگی مدنظر قرار میدهد. (7) با وجود همه این مسائل، اسلام انسان را حتی در عرصه انتخاب دین، صاحب اختیار می‌داند. (8)

دین مجموعه‌ای از احكام، قوانین و باید و نبایدها است كه خداوند آنرا متناسب با ذات بشر و رشد و تعالی او وضع نموده. انسان عاقل با دقت در این قوانین، وجود آن را برای رسیدن خود و جامعه به كمال، ضروری می‌بیند. اسلام، نماینده گروه اهل تعقل را دانشمندان می‌داند.(9)

همانطور كه بیان شد دین باید و نبایدهایی دارد از این رو انسان دین‌مدار، با انتخاب دین برای برخی رفتارهای خود، محدودیتی ایجاد می‌كند. اما با این حال، تلخی این محدودیت در رسیدن به جامعه‌ای كارآمد، ارزش مدار، امین و هویت مند، شیرین می‌نماید. وقتی توجه به دین و انتخاب آن در زندگی بشر مورد توجه و تایید قرار گرفت، با نیروی تعقل و بدون اصرار، تعصب و غرض ورزی، باید به مطالعه ادیان پرداخت، تا بتوان كامل ترین دین را در رسیدن به كمال واقعی اتخاد نمود.

اسلام دین برتر

اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان فراوانی در اقصی نقاط جهان بوده و هستند كه اسلام را دین برگزیده دانسته و آن را انتخاب نمودند. به طور مسلم، اگر مطالعه در ادیان بصورت ناقص، و با خودخواهی یا برخی تمایلات و احساسات جهت دار، همراه باشد، انسان را به مسیر اصلی رهنمون نخواهد ساخت. باید، كاملاً زلال بود و بی‌طرفانه به مطالعه و قضاوت در مورد آن پرداخت.

علم و دین دو ابزاری هستند كه افراد با مسلح شدن به آن، مجاز به ارائه نظر و آزادی بیان می‌گردند. (10) از این رو، جایگاه دین برجسته‌تر می‌شود. اسلام، دینی كامل و برگزیده خداوند است كه انسان‌های آزاده ارزش مدار و بزرگان زیادی در آن به منحصه ظهور رسیده‌اند. و این نبود، مگر در نتیجه روح حاكم بر تعالیم دین الهی كه بشر را به مراتب بالای زندگی مادی و معنوی، رهنمون می‌سازد. كه در سایر ادیان با این كیفیت وجود ندارد. (11)

ممیزه دیگر اسلام، عاری بودن آن از خرافات و زلالی احكام آن می‌باشد كه همه اندیشمندان بی‌تعصب و اندیشه‌ور به آن اذعان دارند. بعد متعالی دیگر اسلام، سادگی و روانی آن است كه آن را در همه سطوح جامعه قابل استفاده و در سطح بالایی، قابل درك می‌سازد. این خصوصیات نیز همانند سایر خصوصیات برجسته این دین الهی، توسط اندیشه‌وران مسلمان و غیرمسلمان جهان، تحسین گشته است. (12) مشخصه برگزیده دیگر اسلام، هم‌خوانی آن با روحیات بشر و توجه به زندگی فردی و اجتماعی می باشد كه بسیار قابل درك و لمس است.

در مرحله بعد، با توجه به شناخت اسلام، به عنوان دین برگزیده، باید سراغ آن رفته، نظرش را پیرامون آزادی جویا شد.

اسلام در اصلی‌ترین مرحله كه مرحله انتخاب دین است انسان را در انتخاب مختار می‌نماید. اما پس از انتخاب دین، او را موظف به تبعیت و اطاعت می‌نماید. به پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم امر می‌شود تا با ملایمت و نرمی به تبلیغ دین بپردازد، بدون اصرار و خشونتی، این منطق اسلام و قوت ادله و براهین آن بود كه باعث گسترش آن شد. به طور مسلم، به زور شمشیر نمی‌توان اندیشه‌ای را قلب‌ها رسوخ داد و حمایت و دفاع آنها را از دین مشاهده نمود. این ماهیت عالمانه و جامع و ارزشمند اسلام است كه به تمامی ابعاد زندگی بشر توجه داشته و در هیچ ساحتی كوتاهی ننموده. همین امر عامل مهمی در برخورد مناسب و منطقی انسانها با آن می‌باشد.

انسان وقتی، پس از رشد جسمی و عقلی به مرحله انتخاب دین می‌رسد نسبت به آن احساس نیاز نموده انتخاب می‌نماید. در این مرحله هیچ اصرار و فشاری بر او وجود ندارد. (13) اما مرحله بعد انتخاب دین است كه مسیری بدون بازگشت است. وقتی آزادانه پذیرفته شد، مرحله عمل به احكام آن می‌رسد. هیچ كس حق ندارد از زیربار مسئولیتهای دینی شانه خالی كند و بی‌دلیل دین انتخاب شده‌اش را ترك نماید. در این صورت، مجازاتی برای او در نظر گرفته می‌شود، كه در همه ادیان الهی وجود دارد. (14)

دین در ذات خود مجموعه قوانینی دارد كه با قبول آن دین، قوانین آن نیز، لازم الاجرا می‌گردد. قوانین اصیل فردی و اجتماعی كه پایه و اساس یك اجتماع خوب را تشكیل داده، و بر همین اساس، به اجرای قوانین، نظارت ورزیده، به صحت اجرای آن در جامعه، به عنوان یك روش برتر همت می‌گمارد زیرا سرپیچی از این قوانین به آزادی اجتماعی، قوانین حقوقی و ... یك اجتماع لطمه می‌زند.

در هر جامعه كوچك و بزرگی كه قانون یا قانون كارآمد و خوب، وجود نداشته باشد هرج و مرج و فساد رواج خواهد یافت. انسان، حتی در زندگی فردی و در خلاء هم كه بخواهد زندگی كند، بی‌نیاز از حضور قوانین فردی خاص خود نیست. قوانین و اوامر دین اسلام به شكل زیر تقسیم شده و محدودیتهایی را با خود به همراه می‌آورند، شامل: حلال، حرام، مستحب، مباح و مكروه حرام تنها نباید و عدم جواز بی‌چون و چرای دین است كه همه باید به آن پایبند باشند، فرار از تكلیف و قانون مجازات دارد و فرار از دین مجازاتی بزرگتر، لازم نیست افراد تك تك احكام دین را به عقل ناقص خود مطابقه داده و دلبخواهانه به برخی از آنها عمل كنند، یا اینكه درصدد توجیه احكام آن برآیند.

بلكه باید تنها برای فهم بیشتر آن تلاش كنند

همه این احكام و قوانین، برای تحقق نظم، عدالت و آرمان‌های اخلاقی در نظام اجتماعی است. همه افراد موظف به رعایت حیثیت اجتماعی قوانین و احكام دین هستند. این قضیه ربطی به مقوله كلان آزادی ندارد. هركس حق دارد هرطور كه می‌خواهد آزادانه تصمیم بگیرد و در زندگی خصوصی‌اش در آزادی كامل به اموراتش بپردازد.

هیچ كس حق دقت در اسرار مردم را ندارد و نباید در امور آنها تجسس نماید. به عنوان مثال، اگر كسی در خلوت روزه‌اش را بخورد مجازات قانونی ندارد اما همین حركت در اجتماع مردم با مجازات سختی روبرو است. زیرا اجتماع باید كنترل كننده رفتار افراد و نمونه و الگو باشد. قبح گناهان در آن ریخته نشود تا جنبه سازندگی آن، حفظ گردد.

آسیب‌شناسی ماهیت آزادی در جامعه

آزادی مدتی در زبان سیاسی مردم همراه با شعارها و نظریاتی شاعرانه و با مراعات نظیرهایی فراوان در ساحت تخصصی علم سیاست مطرح می‌گشت. واژگانی چون آزادی احزاب، آزادی قلم، آزادی بیان ، آزادی عقیده و آزادی ... اكنون وقتی به دور از هیاهو تعصبات خاص زمان این سیاست‌ها، به آن پرداخته می‌شود آیا حاصل جمع همه این شعارها، جز یك مورد می‌شود كه می‌توان آن را آزادی بالفعل اندیشه نامید. زیرا آزادی اندیشه مقوله بالقوه‌ای است كه به تنهایی كاربردی ندارد. از این رو باید آن را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل نمود. فعلیت آن نیز می‌تواند، گفتاری یا نوشتاری یا مفهومی باشد . از این رو آزادی بیان و قلم در ماهیت یكی هستند.

در مرحله بعد این مسائل مطرح می‌شود كه چه كسانی باید از این آزادی برخوردار باشند؟ هر كسی (دیوانه، مغرض، جاهل و ...) یا طیف خاصی؟ آیا همگان حق دارند نسبت به هر مقوله‌ای ، برخورد عاقلانه یا احساس یا دین‌مدارانه نمایند؟ اگر بدون این محدودیت‌ها به مقوله مهم آزادی پرداخت شود ارزش علمی آن تا سطح بسیار پایینی تنزل خواهد یافت.

اسلام برای دو گروه، مجوز آزادی بیان قائل است؛ مومنان (نه مسلمانان) و دانشمندان. (15) اسلام به بیان حقایق و آگاه ساختن عیوب دیگران سفارش می‌نماید. (16)

معیار آزادی بیان در اسلام، آوردن همه نظریات و مقایسه آنها با هم است و سپس تطبیق آن با حق (17) تا ناكارآمدی هر یك مشخص شده جای هیچ شبهه‌ای در اذهان باقی نماند.

حتی اگر برای مقوله آزادی قائل به هیچ حد و مرزی هم نباشند، باز هم وجود آن در نظام سیاسی دینی، سبب می‌شود تا محدودیتهای دینی در مورد آن نیز ساری و جاری شود. در غیر این صورت دامنه آن فراتر از نظام ارزشی دینی كشیده می‌شود. دایره‌ای از احساس صرف كه هیچ تخصص و ارزشی در آن وجود نخواهد داشت. اما همه چیز غیرمربوط و متضاد را می‌توان در آن جست كه نتیجه آن ارزش قلمداد نمودن بسیاری از غیرارزش‌ها خواهد بود.

در این تعریف بزرگ اما بی‌محتوا، نسبت به ارزش‌های اسلامی كه شالوده نظام سیاسی جمهوری اسلامی بودند به عمد یا سهو بی‌توجهی شد. از این رو، برخی از مدافعان سعی كردند مقوله آزادی را مقوله‌ای خارج از حدود دین تعریف كرده، جایگاهی در خلاء برای آن متصور شوند. (18)

در حالی كه سیاستمداران دینی و دین مدار همواره باید سیاستهای ماخوذه خود را از اسلام و اصول دینی اكتساب نموده و با این معیار برگزیده سیاست خود را تطبیق دهند. نه اینكه تنها از برخی فاكتورهای خاص دینی برای تایید سیاست‌های مربوط و نامربوط خود استفاده كنند. به طور مسلم، این باور باید وجود داشته باشد كه خداوند دین را برای هدایت و نجات بشریت فرستاد و اینكه سیاست ما عین دیانت ماست.

اسلام دین تساهل و تسامح و حتی خشونت است، دین خنده و گریه، بغض و آشتی، دوستی و دشمنی، تولی و تبری، باید و نباید و ... كه با وجود همه این تضادها، جایگاه واقعی ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها پدیدار می‌گردد. دین تك بعدی كه تنها، تساهل و تسامح، خنده ، دوستی (حتی با دشمنان) و ... داشته باشد هیچ اقتداری در میان سایر دولتها و حكومتها نخواهد داشت، دین توسری خوری خواهد داشت كه هیچ جایگاه ارزشمندی نخواهد داشت. زیرا همواره حضور نبایدها است كه در كنار بایدها كنترل كننده نبض قوانین جامعه خواهد بود. دین بدون نبایدها، برداشت غیرواقعی و خودسرانه‌ای از دین است كه به حتم باید به مشورت علمای درجه یك دینی می‌رسید و در نطفه خاموش می‌گشت. شاید هم هدف از آن به چالش طلبیدن همین قشر بود و شاید هم غیرعامدانه و به علت عدم علم كافی بود.

هركسی، حق ندارد برای واژه آزادی و یا هر واژه دیگری در حیطه دین تعیین حدود شخصی و مجزا نماید. اگر هم ساحتی باشد كه دین در آن نظر جدیدی ارائه ننموده،‌ با مشورت علمای تراز اول دین، حدودی را كه دین برای هر مقوله ارائه می‌نماید به عنوان پیش فرض و زیربنای آن مقوله در نظر بگیرند. از این رو، همگام با تعریف دین از آزادی به تبیین آن پرداخته شود.

پی نوشتها:

1- نوروزی، محمدجواد، نظام سیاسی اسلام، چاپ دوم، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380، صص 57تا 58
2- عطایی اصفهانی، م.ع، آزادی از دیدگاه اسلام، قم، انتشارات عصر ظهور، 1378، ص 15- (بقره 35، كهف 29، انسان 3)
3- عطایی اصفهانی، پیشین، ص 18، جان استوارت میل، رساله ای درباره آزادی، تهران، مركز نشر علمی فرهنگی، 1361، ص 25
4- غررالحكم، فصل 9، ك 1- (فرقان 44) و ...
5- طبرسی، مشكات الانوار، ص 134
6- فرقان 44
7- علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 108، (فرقان 44)- غررالحكم، فصل 9، ك1
8- بقره 256
9- عنكبوت 43
10- بحارالانوار، ج 2، صص 16، 22 و 24- (عنكبوت 43)- (مجادله، 11)
11- عطایی اصفهانی، پیشین، ص 32 تا 43
12- همان، ص 41
13- انعام 107
14- عطایی اصفهانی، پیشین، ص 63
15- (مجادله 11)- بحارالانوار، ج 2، صص 16 و 22 و 24
16- غررالحكم، فصل 85، ك 39 و 274
17- غررالحكم، فصل 3، خبر 85
18- نوروزی، پیشین، ص 39


 لرگرفته از سازمان تبلیغات اسلامی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ام البنین

ازدواج امیر المؤمنین على علیه السلام با أم البنین .

پس از آنکه امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله و سلم یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام شهیده راه ولایت و امامت نشست، برادرش عقیل بن ابى طالب را که آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران بر گزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در کربلا یارى کند.

عقیل، ام البنین کلابیه را براى حضرت علیه السلام برگزید که قبیله و خاندانش، بنى کلاب، در شجاعت بى مانند بودند . بنى کلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، و لبید درباره آنان چنین سروده است: «ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم» و کسى بر این ادعا خورده نمى‏گرفت . «ابو براء»، همبازى نیزه‏ها (ملاعب الأسنة)، که عرب در شجاعت مانند او ندیده بود، از همین خاندان است.

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى هیمشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسرش عقلى سترگ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.

ام البنین، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم

ام البنین بر آن بود که جاى خالى مادر دو سبط پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و دو سرور جوانان بهشت، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، را در زندگى آنها پر کند، مادرى که در اوج شکوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.

فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى‏دیدند، و رنج فقدان مادر را کمتر احساس مى‏کردند. ام البنین ، فرزندان دخت گرامى رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را بر فرزندان خود که نمونه‏هاى والاى کمال بودند مقدم مى‏داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى‏کرد.

تاریخ جز این بانوى پاک کسى را به یاد ندارد که به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیکن ام البنین علیها السلام توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را فریضه‏اى دینى مى‏شمرد، زیرا خداوند متعال در کتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده ، و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بودند .ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.

گویند همان روزى که پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت، حسنین علیهما السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب به محض آنکه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت. چنانکه گفته مى‏شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد که به جاى فاطمه، که اسم قبلى و اصلى وى بوده، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیهما السلام از ذکر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا سلام الله علیها، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد !

اهل بیت علیهم السلام، و ام البنین

محبت بى شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و فداکاریهاى فرزندان او در راه سید الشهدا علیه السلام، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نکردند .

«شهید»، که از فقهاى قله پوى شیعه است، مى‏گوید: ام البنین از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیهم السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب کبرى علیها السلام پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت. چنانکه در اعیاد نیز، براى اداى احترام، به محضرش مشرف مى‏شد.

رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم، شریک نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام یعنى زینب کبرى نزد ام البنین علیها السلام و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین علیها السلام نزد اهل بیت علیهم السلام است.

ام البنین واسطه فیض الهى

این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد.لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى‏دهند. البته بسیار هم طبیعى است که ام البنین علیها السلام نزد پروردگار مقرب باشد، زیرا وى فرزندان و پاره‏هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است. در خلال کراماتى که در بخش سوم کتاب حاضر آمده، با جلوه‏هایى از مقام والاى ام البنین علیها السلام در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین علیها السلام

وى فاطمه، دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است.

مادر او شمامه از خانواده سهل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مى‏باشد و جده‏هایش عبارتند از:

جده اول:عمره دخت طفیل بن مالک احزم بن جعفر بن کلاب.

جده دوم:کتبه دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن کلاب.

جده سوم:ام خشفت دخت ابى معاویة فارس هرار بن عبادة بن عقیل بن کلاب.

جده چهارم: فاطمه دخت جعفر بن کلاب.

جده پنجم: عاتکه دخت عبد الشمس بن عبد مناف بن قصى، جده حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است که « عمدة الطالب» نام او را فاطمه دانسته است.

جده ششم: آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثعلبة بن ذودان بن اسد بن خزیمه .

جده هفتم: دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثعلبیة بن عکایة بن صعب بن على بن بکر بن وائل بن ربیعة بن نزار، جد حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم.

جده هشتم: دخت ملک بن قیس بن ثعلبه.

جده نهم: دخت الرأسین: خشین بن أبى عصم بن سمح بن فزاره(در«قاموس اللغة» خشین بن لاى، و در «تاج العروس» لاى بن عصیم آمده است).

جده دهم: دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان.

اینان جده‏هاى ام البنین علیها السلام، مادر ابو الفضل العباس علیه السلام، هستند که ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین از ایشان یاد کرده است. تاریخ گواهى مى‏دهد که پدران و داییهاى ام البنین علیها السلام در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى‏شده‏اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده‏اند. افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى، سالار و بزرگ و پیشواى قوم خود نیز بوده‏اند، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود مى‏آورده‏اند. اینان همانانند که عقیل به امیر المؤمنین علیه السلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود».

امیر المؤمنین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود که زنى را به همسرى خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد، چرا که مسلم است سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل مى‏شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى‏سازند. بر این اساس است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرمایند: «دایى به منزله یکى از دو زوج است (یعنى دایى نیز، چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤثر است) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید».

در اینجاست که مى‏بینیم در وجود شریف ابو الفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است: .1 شجاعت هاشمى و علوى که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده، ..2 شجاعت عامرى که از جانب مادرش ام البنین علیها السلام ارث برده است، زیرا که در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب (جد ثمامه مادر ام البنین) بوده است که به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را «ملاعب الأسنة» یعنى کسى که سر نیزه‏ها را به بازى مى‏گیرد، مى‏نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به کار برد، چون دید که یک تنه با شجاعاتى که او را احاطه کرده بودند پیکار مى‏کند، و لذا گفت: «وى سر نیزه‏ها را با دستش به بازى گرفته است».

نیز از اوس بن حجر نقل شده که درباره عامر گفته است:

یلاعب أطراف الأسنة عامر
فراح له حظ الکتائب أجمع

عامر سر نیزه‏ها را به بازى مى‏گیرد، پس او در کارآیى و توان نظامى، به تنهایى نیروى یک لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالک همان کسى است که برادر زاده‏اش، عامر بن طفیل، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند که هر کدام نسب و حسب افتخار آمیزترى داشت و به نفع او حکم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یک،یکى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش، عامر بن مالک، کمک خواست، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت: براى تعیین شرافت خود از این نعلین کمک بگیر، زیرا من با آن چهل «مرباع» را به دست آورده‏ام  

مرباع، ربع غنائم جنگى‏یى بوده است که پس از پیروزى یک قوم بر قوم دیگر، در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى‏رسید. این نعلین، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده که در ایام نبرد آن را مى‏پوشیده است، و الا مزیتى نداشته که براى تعیین افتخار و مباهات به نسب به کار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابو الفضل علیه السلام، عامر بن طفیل بن مالک بن جعفر بن کلاب، برادر عمره: جده اول ام البنین علیه السلام مى‏باشد که فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند که: هر گاه یکى از اعراب نزد قیصر روم مى‏رفت قیصر به او مى‏گفت: تو با عامر بن طفیل چه نسبتى دارى؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى‏شمرد، گرامیش مى‏داشت.

وصله و احسان به او مى‏کرد، و الا روى خوش به او نشان نمى‏داد

نیز از اجداد مادرى ام البنین علیها السلام، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن کلاب،پدر کبشه: جده دوم این بانو مى‏باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را «رحال» (یعنى جهانگرد) نامیده‏اند .

از دیگر نیاکان ام البنین، طفیل: فارس قرزل است که پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى‏باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با «ملاعب الأسنة»، ربیعه، عبیده، و معاویه (پسران جعفر بن کلاب) برادر بوده است.

گویند: یک روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب) وارد شدند و مشاهده کردند که یکى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى، با امیر مشغول غذا خوردن است. آنان مطلع شده بودند که ربیع نزد حاکم از ایشان سعایت کرده است.

لبید، کوچکترین فرزند ربیعه (یکى از برادران یاد شده)، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود که نعمان و دیگر همنشینانش بر او انکار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انکار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.

ام البنین علیها السلام همسرى جز امیر المؤمنین على علیه السلام برنگزید!

گروهى از مورخین بر آنند که امیر المؤمنین علیه السلام با ام البنین علیها السلام، دختر حزام عامریه، بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام ازدواج نمود.دسته‏اى دیگر مى‏گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است. اما در هر حال، مسلم است که این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبرى علیها السلام صورت گرفته است، زیرا تا فاطمه علیها السلام زنده بود خداوند ازدواج با دیگر زنان را بر امیر المؤمنین علیه السلام حرام نموده بود.

ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى: عباس، عبد الله، جعفر و عثمان گردید که سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى‏باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤمنین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بود و با کسى نیز ازدواج نکرد، همچنانکه امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشلیه چنین نمودند و این چهار زن آزاده، کمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤمنین على علیه السلام انجام دادند.حتى یک بار مغیرة بن نوفل و یک بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى کردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل کرد که همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى کسى در آیند، بر پایه این سفارش، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با کسى ندادند .

در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین علیها السلام به مقام و موقعیت اهل بیت علیهم السلام همین بس که نوشته‏اند: چون به ازدواج امیر المؤمنان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و د لنوازى از آنان پرداخت، و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان، که از انوار معارف حضرتش بهره‏ها گرفته، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤدب و متخلق شده، شگفت نیست.

فرزندان ام البنین علیها السلام

اول از همه، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب: عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.

فرزندان ام البنین ـ همگى ـ در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیها السلام از طریق عبید الله بن قمر بنى هاشم بسیار مى‏باشند. چون بشیر به فرمان امام زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد، در راه ام البنین علیها السلام او را ملاقات کرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى؟ بشیر گفت: اى ام البنین، خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین علیها السلام فرمود: از حسین مرا خبر ده. بدینگونه، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او داد، اما ام البنین علیها السلام پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى‏گرفت وى گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه‏اى کشید و گفت: اى بشیر، رگ قلبم را پاره کردى! و صدا به ناله و شیون بلند کرد.

مامقانى گوید: این شدت علاقه، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان، و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى‏شمارد.

به نوشته علامه سماوى در ابصار العین: ام البنین علیها السلام همه روزه به بقیع مى‏رفت و مرثیه مى‏خواند، به نوعى که مروان ـ با آن قساوت قلب ـ ـاز ناله و گریه ام البنین علیها السلام به گریه مى‏افتاد و اشکهاى خود را با دستمال پاک مى‏کرد. نیز هنگامى که زنها او را با عنوان ام البنین خطاب کرده و به وى تسلیت مى‏داده‏اند، این ابیات را سرود :

لا تدعونی ویک ام البنین‏
تذکرینی بلیوث العرین‏
کانت بنون لی ادعى بهم‏
و الیوم أصبحت و لا من بنین‏
أربعة مثل نسور الربى‏
قد واصلوا الموت بقطع الوتین‏
تنازع الخرصان أشلائهم‏فکلهم أمسوا صریعا طعین‏
یا لیت شعری أ کما اخبروا
بأن عباسا مقطوع الیدین

یعنى اى زنان مدینه، دیگر مرا ام البنین نخوانید و مادر شیران شکارى ندانید، مرا فرزندانى بود که به سبب آنها ام البنینم مى‏گفتند، ولى اکنون دیگر براى من فرزندى نمانده و همه را از دست داده‏ام. آرى، من چهار باز شکارى داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه‏هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى کردند و در حالى روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک چاک بر روى خاک افتاده بودند. اى کاش مى‏دانستم آیا این خبر درست است که دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم علیه السلام را از تن جدا کردند؟!

مخوان جانا دگر ام البنینم‏
که من با محنت دنیا قرینم‏
مرا ام البنین گفتند، چون من‏
پسرها داشتم ز آن شاه دینم‏
جوانان هر یکى چون ماه تابان‏
بدندى از یسار و از یمینم‏
ولى امروز بى بال و پرستم‏
نه فرزندان، نه سلطان مبینم‏
مرا ام البنین هر کس که خواند
کنم یاد از بنین نازنینم‏
به خاطر آورم آن مه جبینان‏
زنم سیلى به رخسار و جبینم‏
به نام عبد الله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمینم‏
یا من رأى العباس کر
على جماهیر النقد
و وراه من أبناء حیدر
کل لیث ذی لبد
نبئت أن ابنی اصیب‏
برأسه مقطوع ید
ویلی على شبلی و مال‏
برأسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی‏
یدیک لما دنى منک أحد

حاصل مضمون این ابیات جانسوز آنکه: هان اى کسى که فرزند عزیزم، عباس، را دیده‏اى که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرار، پدروار،حمله مى‏کند و فرزندان دیگر على مرتضى، که هر یک نظیر شیر شکارى هستند، در پیرامون وى رزم مى کنند، آه که به من خبر داده‏اند که بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیکه دست در بدن نداشته است. اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت، کدام کس را جرأت بود که به وى نزدیک شود؟!

نثار روح پاكشان صلوات

یرگرفته ازhttp://123mis.blogsky.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392

 

من بی آن که کلامی بگویم

 

تو خود آشکار از ناگفته ها آگاهی
پس چه گویم جز کرمت
جز آنکه محتاجم
و همیشه سهم ما از دریایی عظیم
شبنمی بوده است
و از آسمانی بزرگ
قطره باران.
امروز نیز همچون گذشته،تو را محتاجم
و باز به شوق کرامات تو
نبضم می زند.

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392
حضرت علی (ع)
 
کسی که از دیدگاهها و آرا گوناگون بهره ببرد، موارد خطا و اشتباه را می شناسد


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.